dir="RTL" style="text-align:right">ایرانیان اندکی هستند که نیک می‌دانند ثروت با درآمد تفاوت دارد، حقیقت را می‌گویند و به شهروندان و مسوولان یادآور می‌شوند مس، زغال‌سنگ، طلا، نفت، گاز و… تا روزی که از دل زمین بیرون نیاید و به فروش نرسد فایده‌ای ندارد. این وضعیت موجب شده است مدیران دولت‌ها در ایران دنبال این نباشند که از سرمایه مازاد بین‌المللی استفاده کنند.از سوی دیگر تحریم‌های آمریکا راه تامین منابع از این مسیر را بسته است. سیاست‌های مداخله‌جویانه دولت و دیگر نهادهای مسوول در فروش کالاهایی مانند برق و انحصار موجود برای سرمایه‌گذاران داخلی نیز همانند صخره عمل کرده است. به این ترتیب ناترازی در حامل‌های انرژی مثل برق و گاز به مرور در اقتصاد ایران نهادینه شده و به جایی رسیده‌ایم که بر سر آب میان استان‌ها کشاکش پدید آمده و روزی نیست که اخباری از گلایه‌های ایرانیان در استان‌های گوناگون منتشر نشود. همچنین در برخی استان‌ها مثل اصفهان و خوزستان فعالان صنعت و کشاورزی و شهروندان عادی بر سر آب موجود اختلاف‌های فزاینده‌ای را تجربه می‌کنند. ناترازی در داستان برق و گاز حالا دیگر آنقدر آشکار است که دولت و مدیران غول‌های صنعتی بدون اینکه محافظه‌کاری کنند دیگری را به ناکارآمدی متهم می‌کنند.

واقعیت تلخ این است که لج‌بازی‌های سیاست خارجی امکان استفاده از سرمایه مازاد جهانی و تکنولوژی روز را از ایرانیان سلب کرده است و نمی‌توانیم در این مسیر گشایشی ببینیم و چشم‌انداز روشنی وجود ندارد. مجموعه شرایط داخلی و خارجی گونه‌ای شده است که شهروندان ایرانی زیر تیغ ناترازی‌های زیرساختی قرار گرفته‌اند و بدن‌شان زخم برمی‌دارد.نیروگاه‌های فرسوده، جاده‌های ناهموار و خودروهای غیرمدرن و مجهز نشده به ایمن‌سازی، پیر شدن چاه‌های نفت و… ناترازی‌ها را به جایی خواهد رساند که شهروندان با گروه‌های متفاوت اجتماعی به جای سازگاری با هم به جان هم خواهند افتاد. راه باز را رها و برای خود سدگذاری می‌کنیم و ناترازی‌ها را ریشه‌دار و ژرف می‌کنیم که چه شود؟