چنانچه افزون بر استیصال مردمان و حاکمان با استیصال روشنفکران و کنشگران سیاسی و قدرتهای خارجی مواجه باشیم، از چه حالت-وضعیتی میتوان سخن گفت؟ بیتردید، روایت استیصال روایت و حکایت بسیاری روشنفکران و کنشگران سیاسی درونی و برونی و قدرتهای خارجی تاثیرگذار بر روز و روزگاران این کهنبوم عزیز نیز، هست. بسیاری از روشنفکران و کنشگران سیاسی، دیرگاهیست زیست در/با مردم و در/با واقعیتهای جامعه را پشت دروازههای زیستجهان و تجربه زیسته خود جا گذاشتهاند، و در خواب و خیال خویش در لذت درآمیختن با مصنوعات و مخلوقات نظری و عملی خود آب میریزند. در جامعهی امروز ما، عمارت روشنفکری همان ویرانهی محزونی است که مهتاب شهریور از تابیدن بر آن دریغ دارد. از روشنفکر و مرکباش تنها نامیبهجای مانده است. انسان ایرانی در تاریخ اکنوناش، بیآنکه شربتی از لب لعل روشنفکر چشیده باشد، بیآنکه روی مهپیکر او را سیر دیده باشد، بیآنکه در گلستان وصالاش چمیده باشد و بیآنکه به وداعاش رسیده باشد، تنها شاهد دورشدن او بوده است. بسیاری از روشنفکران ایرانی امروز در موقعیت استیصال قرار دارند زیرا، دیگر قادر نیستند در نقش وجدان خودآگاهی و فصاحت و آگاهی و رهایی مردم، ظاهر شوند، و از استعداد تشخیص مقتضیات مرحلهی کنش خاص برای مردمانی خاص با خواستها و تقاضاهای خاص، توان «عبور از موقعیت و وضعیت یک ناقد و نافی صرفِ «تاریکی» و برافروختن یک «شمع»، استعداد بازنمایی، متجسمکردن، و تقریر و تدوین یک پیام، یک نظر، یک رویکرد، یک فلسفه و عقیدهی خاص در زمان خاص و برای مردمانی خاص تهی شدهاند. به بیان دیگر، این بسیار روشنفکران، بهمنزلهی حاضری در تاریخ اکنون و در مقام شاهدی بر این تاریخ، کماکان محزون و مهجورند و قادر نیستند اکنون و معاصرشان را به مسئله تبدیل کنند، و آن درد و رنج که از جامعهِ خویش بر جبین دارند را فریاد کنند. کنشگران سیاسی ایرانِ امروز نیز، در شرایط استیصال هستند، زیرا نه تکلیف خویش با مردم و جامعه میدانند، نه با قدرت حاکم، نه با سیاست و کنش سیاسی، نه با رخدادها و وقایع اتفاقیه و تحولات تاریخی، و نه حتی با خویشتن فردی و جمعی خویش. و نهایتاً، قدرتهای خارجی تاثیرگذار بر روندها و فرایندههای ثبات و تغییر جامعهی ایرانی در استیصالاند، زیرا در مورد ثبات و تداوم و یا تغییر نظم و نظام حاکم بر ایران امروز، سخت دچار فقدان تصمیم و تدبیر شدهاند. طرفه آنکه در این شرایط استیصال مرکب یا متراکم، پنداری تنها یک راه برونشد پیداست: راه استیصال. پنداری در این وضعیت نازایی تبآلود استیصال، تنها استیصال فزونتر دیگری میتواند طرف دیگر را از استیصال برهاند. از اینرو، در جامعهی امروز ایرانی، تسابق بزرگی بر سر این فزونکردن استیصال یکدیگر برپاست: قدرت حاکم در تلاش برای به نهایترساندن استیصال مردم و روشنفکران و کنشگران سیاسی و قدرتهای خارجی است، مردم و روشنفکران و کنشگران سیاسی منتقد و اپوزیسیونمشرب درصدد حاد و فزایندهکردن شرایط استیصال قدرت حاکم هستند، قدرتهای خارجی نیز، در پی دمیدن در تنور داغ استیصال مردم و تنور سرد استیصال قدرت هستند. در این حالت، خود وضعیت نیز، دچار استیصال شده و از حرکت و جنبش و تغییر آرام و موزون و بهقاعده بازایستاده و روش و منشی رادیکال و دفعی و ویرانگر یافته است. به بیان دیگر، وضعیت چون مستاصل شده، نه تغییرات مدنی و دموکراتیک و آگونیستی را برمیتابد و نه انقلابی همگانی، و نه ضرورتاً ره به انفعال و خمودگی دائمی میبرد، بلکه کاملاً مستعد خیزشهای تند و خشن و مخرب (آنتاگونیستی) گردیده است.
بیچارگی انباشت شده
ساعت 24- محمد رضا تاجیک دردوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمیریاست دفتربرسیهای استراتژیک ریاست جمهوری را در اختیارداشت واز همان جا اندیشه اصلاح گری را پیش میبرد. او در همه سالهای پس از اصلاحات همچنان نویسنده اصلاح گر باقی مانده و حرفهایش را در زرورقی از عبارات ادیبانه و نو می پیچد ومنتشر میکند. آنچه درزیر می آید بخشی از نوشته اوست که سایت مشق نو با عنوان "وضعیتِ استیصال متراکم" منتشر کرده است:
نظرات کاربران