خانواده‌ها بیشتر به صورت فامیلی دورهم جمع می‌شدند و چند ساعتی را با هم سپری می‌کردند. بساط شام و چای هم برقرار بود و هر عضو خانواده مثلا پدران، پسران، دختران و کودکان نیز سرگرمی‌خود را داشتند؛ یک سرگرمی‌کم‌خرج ولی با نشاط در چنین جمع‌شدن‌هایی بود و در پایان نیز وعده دیدار بعدی گذاشته می‌شد. در دهه ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶ شتاب تولید برق از شتاب مصرف برق عقب نمانده بود و شهرداری‌ها با ادارات برق تعهد داشتند دستکم برق محل‌های جمع‌شدن خانواده‌ها را برای چند ساعت هم که شده فراهم کنند. در سال‌های پس از پیروزی انقلاب به دلیل جنگ هشت ساله عراق و ایران و به دلایل دیگر، این گردهمایی خانواده‌ها محدود‌تر و به روزهای خاص مثل سیزده‌به‌در منحصر شد. این روزها اما اگر گذرتان به سطح شهر در تهران خورده باشد می‌بینید که خیابان‌ها و پارک‌ها کم‌سو و کم‌رونق هستند و خانواده‌ها ترجیح می‌دهند به رستوران‌ها بروند یا در خانه‌شان بمانند تا اینکه به پارکی بروند که وزارت نیرو برای صرفه‌جویی در برق یا هر علت دیگر روشنایی آن‌ها را تامین نمی‌کند. شاید گروهی بگویند خب کشور در حال یکی از بزرگ‌ترین جنگ‌های تاریخ است و جنگ اقتصادی راه را برای کارهای کمتر واجب بسته است و باید همه سختی بکشند! آیا این داوری درستی است؟ در صورتی که اگر نابرابری‌های بسیار آزاردهنده‌ای در همین روزها دیده نمی‌شد شاید برای ایرانیان تحمل در‌د و ‌رنج از اینکه حالا چند وقتی تفریح نکنیم چیزی نمی‌شود آسان بود. شهروندان ایرانی شاید اگر برایشان راستگویانه و از سر اخلاص توضیح داده شود که الان منابع کافی برای سرمایه‌گذاری در بخش برق نداریم و باید این وضعیت را تحمل کنید باز هم بردباری بیشتری نشان می‌دادند و خشم خود را در دل‌شان انباشت نمی‌کردند. اگر به شهروندان گفته شود وضعیت تا ۵ سال یا ۱۰ سال آینده همین است و باید با این وضعیت بسازید، باز هم مدارا می‌کردند، اما مدیران و گردانندگان کشور نه‌تنها چنین راهبردی ندارند، بلکه به گونه‌ای سخن می‌گویند که گویا وضعیت بسیار هم خوب است و چرا ناراحت و خشمگین هستید؟! در چنین وضعیتی است که پایتخت خاموش و تاریک عینا در دل‌ها و ذهن‌های شهروندان جای می‌گیرد و از اینکه نمی‌دانند این روزگار تا چه زمانی ادامه دارد خشمگین می‌شوند. محمدصادق جنان‌صفت -روونامه جهان صنعت