این تنها دلواپسی ایرانیان نیست. سلاخی کردن یکی از مهم‌ترین هنرمندان ایرانی در خانه امن خودش با بی‌رحمانه‌ترین شکل و سست شدن امنیت داخلی و همچنین بی‌بند‌وباری در پذیرش مهاجران کشورهای همسایه نیز یکی از دلواپسی‌های ایرانیان است. مقام‌های سیاسی و گردانندگان اصلی کشور بارها و بارها به شهروندان یادآور شده‌اند امنیتی که‌ایران دارد در هیچ کشور دیگری نیست و وعده می‌دهند اجازه نخواهند داد این امنیت مخدوش شود اما با این همه، شهروندان دلواپس و نگرانند. اما مهم‌ترین دلواپسی ایرانیان در این روزهای نفس‌گیر به ویژه برای آن‌ها که دانایی بیشتری نسبت به شاخص‌های اقتصادی و تحولات آن دارند، وضعیت بسیار تاسفبار این اصلی‌ترین عنصر پایداری یک کشور است.

سقوط شاخص سرمایه‌گذاری ایران طی یک دهه گذشته

شاخص‌های کلان اقتصاد ایران برخلاف تصور سیاستمردان و نیز برخلاف گفته‌های مدیران اقتصادی نسبت به دهه‌های پیشین و نسبت به کشورهای دیگر در موقعیت دشواری قرار دارد. تازه‌ترین آمارهای ارائه‌شده نشان می‌دهد شاخص سرمایه‌گذاری در ایران در سال ۱۴۰۰ نسبت به ۱۳۹۰ نزدیک به ۵۰ درصد سقوط کرده است. پیامدهای همین یک شاخص بر اقتصاد و کسب‌وکار و معیشت ایرانیان و در رودررویی با کشورهای دیگر به‌اندازه کافی دلهره‌آور است. از این شاخص که بگذریم به شاخص تورم می‌رسیم که‌ایران را غرق درانبوه تنگناها قرارداده و ایرانیان را هر روز به ژرفای فقر پایدار نزدیک می‌کند. بدترین مقوله در این‌باره اما بی‌تفاوتی و انکار این سختی‌ها از سوی مدیران سیاسی است.

گویا این وضعیت و این شاخص‌های ناجور و پیامدهای آن می‌توانند تا ابد همین‌گونه بمانند و هیچ اتفاقی در خلق و خو و میزان تاب‌آوری شهروندان رخ ندهد. تجربه نشان می‌دهد اگر قرار بر این باشد سرزمینی در بدترین موقعیت‌های داخلی و مناسبات میان مردم و قدرت قرار گیرد، کار از همین نقاط سست می‌شود و بدترین حالت این است که نشود جلوی سقوط اقتصاد را گرفت. شهروندان ایرانی حق دارند واقعیت‌های این کشور را بدانند و آینده خود را در چشم‌اندازی که برای‌شان متصور می‌شود، ببینند. ایران از این ناحیه می‌تواند کوچک شود.