قبول می‌کند چون نرخ بهره‌ای که برای تسهیلات داده‌ایم از نرخ تورم کمتر است. اگر شما با وامی که گرفته‌اید تجارت نکنید و صرفاً مایحتاج روزانه خود را نیز بخرید نسبت به تورم سال بعد جلو هستید. عاملی که باعث می‌شود این تقاضا به وجود بیاید در عرضه پول نقش بازی می‌کند. انتظاراتی که نسبت به سال بعد داریم که قیمت‌ها گران‌تر شده باشد ما را وادار می‌کند که وام بگیریم. آیا فردی که قبلاً وام گرفته هم‌اکنون انگیزه دارد که آن را پس بدهد؟ قطعاً نه. اینها فاکتورهایی است که بر خلق پول تاثیرگذار است. پس لزوماً بانک‌ها به‌صورت یک ‌طرفه به زور به‌دنبال اعطای تسهیلات نیستند بلکه تقاضا از سوی جامعه وجود دارد که به وجود آمدن آن تابع تصمیماتی است که شرایط اقتصادی کشور آن را به وجود آورده است. اگر یک اقتصاد رقابتی داشتیم، آنگاه می‌توانستیم بگوییم بانک‌ها در خلق پول نقش دارند و می‌بینیم که در کشورهای دیگر بانک‌ها، برنامه‌ها و طرح‌هایی را اجرا می‌کنند که مردم از تسهیلات آن‌ها استفاده کنند، اما برعکس در کشور ما همیشه صف برای گرفتن وام وجود داشته است. اگر نرخ بهره در کشور به‌صورت دستوری نباشد، خواهیم دید که خلق پول از سوی خانوارها و بنگاه‌ها کنترل و توان بانک‌ها برای اعطای تسهیلات محدود می‌شود. یا اگر جامعه‌ای داشتیم که در آن انتظارات تورمی در پی نگرانی درباره‌ی افزایش قیمت‌ها در آینده وجود نداشت، طبعاً بانک‌ها برای خلق پول با مانع روبرو می‌شدند. عامل دیگر، ریسک‌هایی است که بانک‌ها با آن روبه‌رو هستند که اصطلاحاً به آن نسبت‌های ترازنامه‌ای گفته می‌شود. عمده‌ی‌ بدهی‌های بانک، سپرده‌ای است که سپرده‌گذاران نزد بانک دارند. به این نکته باید توجه داشت که سپرده‌ها مدت‌دار نیستند، اما دارایی‌های بانک، مدت‌دار است. بنابراین بانک‌ها همواره با این ریسک روبه‌رو هستند که تسهیلاتی که به مشتریان داده‌اند، بازپرداخت نشود و سهم بانک از بین برود. سرمایه‌ی بانک برای این است که اگر چنین اتفاقی رخ داد، بانک بتواند این زیان را از طریق سرمایه‌ی خود جبران کند، اما اگر سرمایه کم باشد بانک بسیار شکننده خواهد بود. بانک متوجه است با توجه به حجم سرمایه‌ی خود اگر تسهیلات بیشتری اعطا کند، ریسک ورشکستگی افزایش پیدا خواهد کرد، اما برخی بانک‌ها چنین خواهند کرد زیرا می‌دانند در نهایت قانونگذار ورود خواهد کرد. بانک‌ها خلق پول می‌کنند، اما در نهایت اختیار خلق پول در دست بانک مرکزی است؛ چون پولی که بانک‌ها خلق می‌کنند سوار بر پولی است که بانک مرکزی در اختیار جامعه قرار داده است و کشتی‌ها سوار بر آبی هستند که میزان آن را بانک مرکزی مشخص کرده است. اما داستان به این سادگی‌ها نیست، درست است که بانک مرکزی کاملاً تعیین‌کننده و تاثیرگذار است اما همیشه نمی‌تواند از این قدرت خود به‌صورت کامل استفاده کند، چون اگر آب را کاهش دهد، ممکن است یکی از کشتی‌ها غرق شود و کل رودخانه را ببندد. اگر یکی از بانک‌های ما منابع نقدی نداشته باشد و اعتبار آن کاهش پیدا کند، این انتظار وجود دارد که مردم رجوع کنند و سپرده‌های خود را بردارند که از آن با عنوان «بانک‌هراسی» نام برده می‌شود و در ادامه به «بانک ‌گریزی» منجر می‌شود و سیستم مالی کشور را تخریب می‌کند که هزینه آن برای اقتصاد ایران بسیار زیاد است و بانک مرکزی چنین ریسکی را نخواهد کرد. بانک مرکزی به‌طور ضمنی این اطمینان را به بانک‌ها داده که اجازه‌ی ورشکستگی به دلیل نقدینگی را نخواهد داد و همواره پول نقد و «سیاست عرضه پرکشش پول» وجود دارد، به این معنی که طبق نرخ بهره‌ی سیاستی، بانک‌ها هرچقدر که پول نقد نیاز داشته باشند از بانک مرکزی خواهند گرفت تا ریسک نقدینگی به سایر بانک‌ها شیوع پیدا نکند. سیاست عرضه‌ی پرکشش پول به یک نرخ بهره متصل است و بانک‌های مرکزی در دنیا از این نرخ بهره استفاده می‌کنند. بانک مرکزی همواره به‌عنوان آخرین مرجع تامین نقدینگی است و هر بانک وقتی نتواند از جایی پول بگیرد در نهایت به بانک مرکزی مراجعه می‌کند. به‌هرحال اقتصادی که در حال رشد است نیاز به پول نقد هم دارد که بانک مرکزی همواره آن را تامین می‌کند، اما اعمال سیاست عرضه‌ی پرکشش پول، در بازار کژمنشی ایجاد می‌کند؛ به این مفهوم که بانک‌ها می‌دانند که در نهایت بانک مرکزی وجود دارد و منابع و هزینه‌ها را پرداخت خواهد کرد. حل این مشکل اینگونه برطرف می‌شود که بانک مرکزی سیاست‌هایی را اعمال کند که کژمنشی به وجود نیاید و اگر آمد، آن را کنترل کند، چون راه دیگری حداقل تاکنون برای آن شناخته نشده است. بخشی از سخنرانی داود سوری در آکادمی دانایان