به این ترتیب هرگروه اجتماعی سهم خود را ا نفت می‌گرفت. دراین وضعیت شهروندان ایرانی به طور نسبی از همه دولتهاتا اندازه‌ای رضایت داشتند. اما حالا وپس از پیداشدن پیامدهای کاهش درآمد حاصل از صادرات و بی پولی نسبی دولتهای دوم روحانی وحالا دولت رییسی بیشتر گروه‌های اجتماعی ناراضی اند چون دیگر ریالی در بساط نیست که به همه یارانه داه شود. همچنین دولت حالا باید دست در جیب شهروندان کند تا ریال دراورد. با این حساب معلوم است میزان رضایت شهروندان روند کاهشی پیدا می‌کند. واقعیت این است که در هر دوره‌ای از تاریخ معاصر که درآمدهای به دست‌آمده از صادرات نفت در اندازه‌های بالا بوده است و دولت می‌توانسته است سهم هر قشر اجتماعی را در توزیع رانت و یارانه بدهد منازعه و مجادله‌های کمتری بوده است، اما وقتی سرچشمه رانت باریک و باریک‌تر می‌شود، تنگناها افزایش می‌یابد.

اگر خلاصه بگوییم چرا اکنون با جامعه‌ای با انبوه تنگناها و مسائل حل‌نشده روبه‌رو هستیم باید تصریح کنیم نهادهای حاکم بر سرنوشت ایرانیان به دلیل فساد فزاینده و ناکارآمدی برخاسته از آن و کاهش میزان منابع آرام‌کننده اقشار به این وضعیت رسیده است. حالا دیگر پولی در کاسه نمانده است که برای خرید گندم کشاورزان داده شود یا به کارمندان اضافه‌کار داده شود و مزد کارگران افزایش متناسب با تورم را تجربه کند یا کارفرمایان را از پرداخت مالیات معاف کند

.دولتهای ایران از دهه 1340 به اداره اقتصاد و ادراه کشور با پول نفت عادت کرده و به اداره کشور در شرایط در شرایطط بی پولی را ندارند ونیز راه سخن گفتن راستگویانه با شهروندان را نیاموخته ان در سختی قرار دارند. ایرانیان نیز از دولت اتظار دارند راه ضد تحریم را باز کند تا دوباره درآمد نفت حاصل از صادرات به داخل سرازیر شود و آسایش و آرامش به ذهن و دل انها برگردد.