مطابق این آمار، ما در این سال‌ها دو بار نرخ رشد اقتصادی منفی را نیز مشاهده کرده‌‌‌ایم. سال 2018 نرخ رشد منفی 1.8درصد و در سال 2019، نرخ رشد منفی 3.1درصد را تجربه کردیم؛ اعدادی که به هیچ‌‌‌وجه قابل مقایسه با ارقام گزارش مک‌‌‌کنزی نیستند. براساس مدل پیشنهادی گزارش مک‌‌‌کنزی، اندازه اقتصاد ایران در پایان سال 2024 باید در حدود 600میلیارد دلار می‌‌‌شد؛ اما آنچه امروز ما با آن مواجه هستیم، چیزی در حدود 400میلیارد دلار است؛ اختلافی فاحش در ثروت ما ایرانیان که به‌سادگی نمی‌‌‌توان از کنار آن گذر کرد.

در خصوص نرخ بیکاری نیز براساس آمار صندوق بین‌المللی پول ما با ارقام بالای 10‌درصد سروکار داشتیم که هرچند در نهایت، در سال‌های اخیر به ارقام پایین 10‌درصد رسیده است. اما، در خصوص نرخ تورم، شرایط جور دیگری است. ما نه‌‌‌تنها به هدف خود نرسیدیم؛ بلکه، هر سال شرایط بدتری را تجربه کردیم؛ آنچنان که نرخ تورم تقریبا 30‌درصد سال گذشته، خود نسبت به سال‌های قبل‌‌‌تر، کاهشی بوده است. میراث

آنچه از این گزارش می‌‌‌تواند امروز به کار ما آید، از این قرار است که خروج دولت ترامپ از برجام به ما ضربه‌‌‌ای در حدود 200میلیارد دلاری تاکنون زده است؛ ثروتی هنگفت که از دست ما خارج شده است. در نتیجه، تحریم‌‌‌های این سال در کنار تحریم‌‌‌های پیشین، موجب شد تا ملت ما از مواهب اقتصادی محروم شود. اما، مضاف بر این، با توجه به نقاط قوتی که گزارش مک‌‌‌کنزی برای اقتصاد ایران می‌‌‌شمارد، می‌‌‌توان متوجه چند نقطه شد.

یکی از مهم‌ترین این نقاط، طبقه متوسط شهری ما و دیگری دانشگاهیان این سال‌های اخیر است. بر اساس این گزارش، این دو از جمله نقاط قوت اقتصاد ایران هستند که برای جهش اقتصاد ایران در سال‌هایی که تحریم نباشد، بسیار مفید خواهند بود.

بنابراین، این رهیافت آموزه‌‌‌ای مهم برای سیاستمدار ایرانی دارد؛ آموزه‌‌‌ای از این قرار که طبقه متوسط شهری و فارغ‌‌‌التحصیلان دانشگاهی این کشور، فرصتی بزرگ برای ملت ما هستند. در نتیجه، به جای آنکه از آن‌ها دور شد، باید با آن‌ها از در دوستی وارد شد.