کد خبر 663758

پاکستان با ایران می ماند یا با عربستان؟

محسن روحی‌صفت درگفت وگو با شرق درباره مناسبات پاکستان با ایران ونیز با عربستان گفته است: کشورهای حوزه خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، روابط سیاسی و اقتصادی نزدیکی با پاکستان دارند و پاکستان، به‌‌ویژه در حوزه انرژی، وابستگی قابل توجهی به این کشورها دارد. بنابراین هرگونه بی‌ثباتی در منطقه، مستقیما منافع اقتصادی و امنیتی پاکستان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
به همین دلیل، سیاست پاکستان همواره بر جلوگیری از گسترش جنگ استوار بوده است. اسلام‌آباد همچنین تلاش کرده است در روابط خود میان ایران، آمریکا و عربستان سعودی نوعی موازنه برقرار کند. این سیاست طی حدود چهار دهه گذشته تا حد زیادی توانسته منافع سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی پاکستان را تامین کند. از این منظر، پاسخ پرسش شما نیز تا حد زیادی روشن می‌شود.



بعید می‌دانم درباره ایران، پاکستان وارد اقدام عملی خاصی شود. تجربه گذشته نیز همین را نشان می‌دهد. به یاد داریم در جریان جنگ یمن، با وجود فشارهای گسترده عربستان سعودی، پارلمان پاکستان اعزام نیروی نظامی به یمن را تصویب نکرد.
این تصمیم، جلوه مهمی از سیاست خارجی پاکستان بود و در زمان خود اهمیت زیادی داشت. اکنون نیز تصور نمی‌کنم حضور احتمالی پاکستان بتواند تغییری در معادلات جنگ ایجاد کند. هنگامی که آمریکا و اسرائیل، با برخورداری از توان گسترده و حمایت‌های بین‌المللی، نتوانسته‌اند نتیجه تعیین‌کننده‌ای به دست آورند، طبیعی است نقش پاکستان نیز تعیین‌کننده نخواهد بود.
از این رو، بعید می‌دانم پاکستان علاقه‌ای به ورود مستقیم به این بحران داشته باشد. با این حال، این تنگنا احتمالا موجب خواهد شد اسلام‌آباد تلاش دیپلماتیک بیشتری برای پایان‌یافتن درگیری‌ها و بازگشت طرف‌ها به مسیر گفت‌وگو انجام دهد.


عامل مهم دیگر، مهارت دیپلماتیک است. پاکستان از این منظر ظرفیت قابل توجهی دارد. تجربه 70 سال گذشته نشان می‌دهد دیپلماسی پاکستان از توان انسانی و مهارت بالایی برخوردار است. حضور گسترده دیپلمات‌های پاکستانی در سازمان‌های بین‌المللی نیز موید همین موضوع است. همان‌گونه که برخی کشورها این توان را دارند که هم‌زمان روابط صریح و نزدیک خود را با دو قدرت رقیب، مانند آمریکا و روسیه، حفظ و مدیریت کنند.
این توانایی ناشی از ظرفیت‌های انسانی و مهارت‌های دیپلماتیک آن‌هاست. پاکستان نیز تا حد زیادی از چنین ظرفیتی برخوردار است. البته این بدان معنا نیست که تنها گزینه موجود پاکستان است. کشورهایی مانند مصر یا الجزایر نیز می‌توانند چنین نقشی ایفا کنند، مشروط بر آنکه بتوانند اعتماد هر دو طرف را جلب کنند. در نهایت، موفقیت هر میانجی به این بستگی دارد که هر دو طرف او را بی‌طرف و قابل اعتماد بدانند؛ در غیر این صورت، امکان ایفای نقش موثر در میانجیگری را نخواهد داشت.
درمی‌یابیم که پاکستان انگیزه کافی برای ادامه این نقش دارد. اگر چنین منافعی وجود نداشت، شاید می‌شد درباره جدیت این میانجیگری تردید کرد؛ اما هنگامی که منافع پاکستان در این زمینه قابل توجه است، طبیعی است که نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر انگیزه بیشتری برای ایفای این نقش داشته باشد.
من همان زمان نیز عرض کردم که نباید توافق دفاعی میان عربستان و پاکستان را پدیده‌ای جدید یا محصول تحولات یکی، دو سال اخیر دانست. این همکاری نظامی سابقه‌ای بسیار طولانی دارد و به دهه‌ها قبل بازمی‌گردد؛ حتی به دورانی که اساسا موضوع تهدید ایران در این سطح مطرح نبود. اگر به حدود 50 سال پیش بازگردیم، پس از حادثه اشغال مسجدالحرام در مکه، یک لشکر کامل از نیروهای پاکستان با ماموریت حفاظت از سلطنت سعودی در عربستان مستقر شد. از آن زمان تاکنون، حضور نظامی پاکستان در عربستان نه تنها کاهش نیافته، بلکه در مقاطع مختلف گسترش نیز پیدا کرده است.

برخی از تحلیلگران معتبر بین‌المللی معتقدند پروژه هسته‌ای پاکستان نیز با حمایت مالی عربستان شکل گرفته؛ موضوعی که مربوط به دوره‌ای است که اساسا مسئله تهدید ایران مطرح نبود. بنابراین، این تحلیل را که اساس این همکاری صرفا با هدف مقابله با ایران شکل گرفته باشد، قبول ندارم

همان‌گونه که اشاره کردم، این موضوع پیش‌تر نیز آزموده شده است. زمانی که عربستان از پاکستان درخواست کرد نیروی نظامی رسمی برای جنگ یمن اعزام کند، پارلمان پاکستان با این درخواست مخالفت کرد. علت اصلی این مخالفت نیز فضای افکار عمومی داخل پاکستان بود که با چنین اقدامی موافق نبود. پس از آن، عربستان از مسیر دیگری وارد عمل شد و از نیروهای بازنشسته و داوطلب پاکستانی استفاده کرد. بسیاری از این افراد به صورت شخصی و خارج از ساختار رسمی ارتش پاکستان به استخدام عربستان درآمدند و در جنگ یمن مشارکت کردند.