خروج آمریکا از این توافق در سال۲۰۱۸ و بازگشت سیاست فشار حداکثری، این چارچوب را به‌شدت تضعیف کرد. تحریم‌ها ادامه یافتند و تشدید شدند؛ اما شرایطی روشن، معتبر و دست‌یافتنی برای کاهش آنها وجود نداشت. در نتیجه، فشار اقتصادی باقی ماند؛ درحالی‌که امکان و انگیزه مصالحه کاهش یافت. 
تفاهم موقت ژوئن۲۰۲۶ برای مدتی کوتاه پیوند میان کاهش تنش، مذاکره و کاهش تحریم‌ها را احیا کرد. فروپاشی آن در ژوئیه بار دیگر مشکل اصلی را آشکار ساخت: فشار اقتصادی، در غیاب یک روند دیپلماتیک پایدار، فضای مانور دو طرف را برای مهار بحران و جلوگیری از درگیری مجدد محدود می‌کند. تحریم‌ها زمانی خطرناک‌تر می‌شوند که توان اقتصادی و نظامی کشور تحریم‌شده را به‌تدریج فرسوده کنند، بی‌آنکه مسیر معتبری برای توافق و کاهش فشار باقی بگذارند.


دولت‌هایی که از تحریم به‌عنوان ابزار فشار استفاده می‌کنند باید اهداف سیاسی خود را به‌روشنی تعریف کنند. آنها همچنین باید دقیقا مشخص کنند که انجام چه اقدامات قابل راستی‌آزمایی می‌تواند به کاهش مرحله‌ای یا کامل تحریم‌ها منجر شود. تحریم‌ها باید به‌طور منظم از نظر پیامدهای امنیتی ناخواسته ارزیابی شوند. چنین ارزیابی‌ای نباید فقط بر میزان کاهش درآمد دولت تحریم‌شده تمرکز کند. تاثیر تحریم‌ها بر توان بازدارندگی متعارف، تاب‌آوری جامعه و افزایش نفوذ واسطه‌ها و شبکه‌های مرتبط با نهادهای امنیتی نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

کانال‌های دیپلماتیک باید حتی در دوره‌های فشار شدید باز بمانند. وعده کاهش تحریم‌ها نیز باید معتبر و عملی باشد تا انگیزه‌ای واقعی برای همکاری ایجاد کند. تحریم‌های نامحدود، همراه با مطالبات مبهم یا دائما در حال گسترش، انگیزه مصالحه را کاهش می‌دهند و می‌توانند دو طرف را به این نتیجه برسانند که باید خود را برای تقابل آماده کنند.
 در مورد ایران، خروج از چرخه فشار و تشدید تنش به فرآیندی مرحله‌ای و قابل اعتماد نیاز دارد که اقدامات مشخص و قابل راستی‌آزمایی ایران را به کاهش متناسب و زمان‌بندی‌شده تحریم‌ها از سوی طرف مقابل پیوند دهد. چنین فرآیندی خطر درگیری را به‌طور کامل از میان نمی‌برد؛ اما می‌تواند مانع از آن شود که فشار اقتصادی به‌تدریج جای دیپلماسی را بگیرد و به زمینه‌ای برای تشدید نظامی تبدیل شود.

در سوی ایران نیز حفظ کانال‌های مذاکره، ارائه پیشنهادهای مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی و تقویت تاب‌آوری اقتصادی می‌تواند فضای مانور دیپلماتیک را افزایش دهد. هنگامی که فشار اقتصادی توان نظامی متعارف یک کشور را فرسوده و همزمان راه‌های دیپلماتیک را مسدود می‌کند، رقیبان ممکن است هزینه حمله را کمتر برآورد کنند و کشور تحریم‌شده نیز گزینه‌های غیرنظامی را محدودتر ببیند. 
جنگ را نمی‌توان تنها با تحریم‌ها توضیح داد؛ اما تحریم‌ها می‌توانند آستانه توسل به نیروی نظامی را پایین بیاورند. همین تناقض نشان می‌دهد که فشار اقتصادی همیشه مانعی در برابر جنگ نیست و در برخی شرایط می‌تواند جنگ را به گزینه‌ای قابل تصورتر تبدیل کند.

*  محمد رضا فرزانگان -دنیای اقتصاد