در سپهر سیاست داخلی ایران این داوری  خودنمایی می کند که تندروها نیروی سیاسی هستند که در داخل هوادار سانسور رسانه ها به ویژه در باه مناسبات با آمریکا ونیز هوادار برقراری حجاب زنان به هرقیمت هستند. داوری ها این است که افراطیون راه مصالحه با امریکا و غرب را بسته و هرصدای اشتی با غرب را صدای دشمن می نامند. برخی می گویند شاید این تندروی ها و این تندروها با جناح به اصطلاح اصلاح طلب یا میانه رو به ویژه در نهاد دولت تقسم کارکرده اند  و دعوای زرگری دارند.  برخی نیز می گویند چنین نیست و مجادله برسر قدرت واقعی است. 
بررسی تاریخی نشان می دهد  تندروها از سال‌های پس از جنگ در صحنه سیاست این سرزمین خود را نشان دادند.  این گروه‌ها در شروع فعالیت سازمان‌یافته خود بیشتر به گردهمایی‌های دانشجویی و سیاسی که به‌شکلی وابسته به مداراجویان و اصلاح‌طلب‌ها بودند  حمله می کردند.آنها به مرور کار خود را گسترش داده و گروهی سازمان‌یافته شدند که با شادروان ‌هاشمی‌رفسنجانی رییس‌جمهور سال‌های۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ مخالفت کرده و به بهانه اینکه به میزان کافی نسبت به آزادی‌های اجتماعی متعصب نیست او را زیر فشار قرار دادند.
افراطیون یا نیروهای سرخود در هشت‌سال ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی و حتی در دوران مبارزه سیاسی وی در جریان انتخابات به طور مداوم کارشکنی کرده و جنجال درست می‌کردند به‌طوری‌که رییس‌جمهور وقت یعنی سیدمحمد خاتمی با صراحت گفت که هر ۹روز یک‌بار بلوا درست می‌کردند.

 این گروه‌های سازمان‌یافته در دولت احمدی‌نژاد اندکی آرام شده و در برابر شماری از آنها به طور رسمی خود را سردمدار این طیف معرفی کرده و همسازهای این گروه حتی به دولت و مجلس قانونگذاری و به ویژه به‌صداوسیما رفتند و حالا در مجلس فعلی و نیز در نهادهای دیگر حضور دارند و در برابر مساله‌ای در سطح کلان مثل جنگ یا صلح دخالت و فضای صلح‌طلبی را تسلیم‌طلبی معرفی می‌کنند.
شهروندان ایرانی به ویژه علاقمندان به تحولات سیاسی در داخل ونیز ایرانیان خارج از کشور می پرسند  قدرت این افراطیون از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ آنها به چه نهادی امید دارند که هیچ نهادی هم کاری به کار آنها ندارد؟ آنها چگونه صداوسیما و بخش قابل‌اعتنایی از مجلس را به دست آورده‌اند؟ کسی می‌تواند به این پرسش جواب دهد؟ واقعیت این است که روزی باید دراین باره به طورشفاف توضیح داده شودکه تندروها این همه قدرت را از کجا به دست آورده اند.