سارا گلستانی در مصاحبهای با ایسنا، به بررسی چالشهای روانی پیش روی سالمندان پرداخت و بیان کرد: یکی از اساسیترین دغدغهها در این دوران، حفظ سلامت جسمی و رضایت از عملکرد زندگی است. پیری معمولاً از سنین ۶۰ تا ۷۰ سالگی آغاز میشود که زمان مناسبی برای ارزیابی مسیر طیشده است؛ در این مرحله، افراد باید احساس کنند که توانستهاند به نتایج دلخواه خود دست یابند و در زمینههای اقتصادی و اجتماعی سهمی مؤثر داشتهاند. احساس این رضایت میتواند به تجربهای آرام از پیری کمک کند؛ در عوض، در صورتی که خللی در این احساسات پیش آید، چالشهای موجود ممکن است به بحران تبدیل شوند و نیاز به کمکهای حرفهای افزایش یابد.
وی در ادامه درباره این که چگونه میتوان به سالمندان کمک کرد تا با احساس پیری، نقصان و نگرانی از آینده کنار بیایند، توضیح داد: سالمندان برای پذیرش محدودیتهای جسمی و از دست دادن قابلیتهای جوانی، به شبکهای حمایتی متشکل از همسالان و افراد جوانتر نیاز دارند. معمولاً خانواده و دوستان نزدیک، اولین حلقه این حمایت را شکل میدهند.
این روانشناس ادامه داد: برای آن گروه از سالمندانی که به علت مسائلی چون مهاجرت یا سوگ از خانواده و دوستان سابق دور افتادهاند، پیوستن به گروههای همسنی، انجمنهای دوستی و روابط اجتماعی محلی اهمیت بیشتری مییابد. این تعاملات نه تنها زمان فراغت آنها را پر میکنند و به سلامت روانیشان میافزایند، بلکه در مواقع نیاز منبعی از حمایت جسمی نیز به شمار میآیند. نحوه کمک ما بسته به نقشی که داریم، از جمله عضو خانواده یا درمانگر، متفاوت خواهد بود، اما در هر حال، حفظ ارتباط مستمر و حضور فیزیکی در کنار سالمند، از مهمترین اقدامهاست.
سرمایهگذاری عاطفی در دوران جوانی برای بهرهمندی در دوران سالمندی
گلستانی با اشاره به اینکه نقشی که خانواده در تقویت تابآوری سالمندان و کاهش افسردگی، اضطراب و احساس بیارزشی آنها ایفا میکند، بسیار حیاتی است، گفت: همراهی و اثرگذاری در زمان و توجه به سالمند میتواند از انزوا جلوگیری کرده و روحیه او را تقویت کند. با این حال، برخورداری از این حمایت، به طور مستقیم به تاریخچه روابط فرد در گذشته وابسته است. اگر فرد در دورههای جوانی و میانسالی برای ایجاد روابط سالم با اعضای خانوادهاش تلاش نکرده باشد، در سنین سالمندی نمیتواند از مزایای این پیوند عاطفی بهرهمند شود.
وی افزود: هدف باید این باشد که پیش از ورود به دوران سالمندی، برای ترمیم و حفظ روابطمان برنامهریزی کنیم. اگر در حال حاضر با والدین سالمند خود در ارتباط هستیم و دچار چالشیم، حل کامل تعارضات گذشته ممکن است دشوار باشد، اما دستیابی به یک «تعادل ارتباطی» هدفی واقعبینانه و ضروری است تا بتوان ارتباط مستحکم و منظمی را بین اعضای خانواده و سالمندان حفظ کرد.
این روانشناس با تأکید بر اینکه میتوان محدودیتهای جسمی دوران پیری را در کنار حفظ عزتنفس و کرامت سالمند قرار داد، بیان کرد: برای حمایت از عزتنفس و کرامت سالمند، اطرافیان نباید تمام کارها را بهجای او انجام دهند و ناتوانیاش را تشدید کنند؛ بلکه بایستی اجازه دهند تا هر کار را به اندازه تواناییاش خودش انجام دهد. همچنین باید فضای درخواست کمک را برای او فراهم آورد و در صورتی که او اهل درخواست نیست، او را تشویق کنند تا هر زمان به کمک نیاز دارد، درخواست نماید؛ کمک نیز باید به گونهای باشد که به راحتی سالمند تناسب داشته باشد تا به عزتنفس او آسیب نرساند. احساس وابستگی به دیگران میتواند حس کمتوانی و بیارزشی را در او تقویت کند.
گلستانی در پاسخ به این پرسش که آیا پیری مرحلهای از رشد تکاملی است یا دورهای مملو از زوال و انفعال؟ اظهار کرد: پیری باید به عنوان مرحلهای تکاملی در مسیر رشد در نظر گرفته شود، زیرا در این دوره سالمندان باید نگرشهای جدیدی را تجربه کنند. این زمان، فرصتی برای جمعبندی تجربیات و نگاهی عمیق به مسیر سپریشده است. اگر فرد مراحل رشد خود را به خوبی گذرانده باشد، در سالمندی به منبعی ارزشمند برای انسجام خانواده و ایجاد ثبات عاطفی تبدیل میشود. اما اگر در مراحل رشد موفق نبوده باشد، پیری برای او بیشتر به معنای زوال و انفعال خواهد بود و به جای ایفای نقش مثبت در خانواده، به چالشی برای اطرافیان تبدیل میشود.
وی درباره حس «بار اضافی بودن» در دوران سالمندی و نحوه مدیریت آن از سوی خانواده گفت: این پدیده میتواند هم یک واقعیت باشد و هم یک خطای شناختی که به عوامل ناتوانی، ویژگیهای خلقی و رشد روانی سالمند بستگی دارد. برای برخی سالمندان با افزایش ناتوانیهای جسمی و تغییرات در خلقوخو، فشار روانی نیز بر اطرافیان وارد میشود. اگر سالمند سختگیر و بدخلق باشد، ممکن است مانند یک «کودک دشوار» به نظر برسد که وجودش برای خانواده فشاری را به همراه دارد؛ در این حالت، دیدگاه اطرافیان درباره او به عنوان یک بار اضافی، واقعیت دارد و صرفاً خطای شناختی نیست.
این روانشناس اضافه کرد: در مدیریت این وضعیت، خانواده میتواند با تقسیم وظایف میان اعضا و کمک به حل مسائل، تأثیر مثبتی بگذارد؛ با این حال، مسئولیت اصلی بر عهده خود سالمند است که باید از طریق مدیریت خلقوخو و بهبود ارتباط با ارزشهای خانواده، بر میزان این فشار تأثیر بگذارد.
توازن میان استقلال تصمیمگیری سالمند و مراقبت دلسوزانه فرزندان
گلستانی بیان کرد که میتوان میان «استقلال تصمیمگیری سالمند» و «مراقبت دلسوزانه فرزندان» توازنی برقرار کرد و گفت: تا زمانی که سالمند دچار زوال عقل یا اختلال در توانایی تصمیمگیری نشده باشد، بهطور کلی باید در تمامی امور خود صاحباختیار باشد و فرزندان نیز باید همان رابطه و نقش قبلی خود را حفظ کنند. در صورت بروز تضاد یا چالش در این زمینه، احتمالاً ریشه در مسائل ارتباطی گذشته دارد؛ بهنحوی که با افزایش ناتوانی سالمند، نوعی «جابجایی قدرت» میان او و فرزندانش به وقوع میپیوندد.
وی تأکید کرد: سالمندی که پیش از بروز ناتوانی، روابطی متعادل با اطرافیان داشته باشد، پس از ورود به دوران پیری نیز میتواند به حفظ روابط دو سویه و بدون آسیب به استقلالش ادامه دهد. از اینرو، افراد پیش از رسیدن به سن سالمندی باید برای تنظیم روابط خود اقدام نمایند؛ چرا که پس از کاهش توانمندیها، فرصتی برای اصلاح الگوهای رفتاری وجود نخواهد داشت و این عدم هماهنگی میتواند فشار روانی سنگینی را به خود سالمند و فرزندانش تحمیل کند.
شکاف بین نسلی در خانوادههای امروزی
این روانشناس با بیان اینکه شکاف بیننسلی در خانوادههای امروزی ایرانی، فشاری خاص به سالمندان وارد میکند، اظهار داشت: این شکاف به تمام اعضای خانواده فشار وارد میکند و این فشار طبیعی به نسبت سرعت تغییرات بیننسلی افزایش مییابد و بر تمامی افراد تأثیرگذار خواهد بود، نه فقط سالمندان، زیرا یک تعامل دوطرفه میان اعضای خانواده وجود دارد.
گلستانی در مورد پروتکلهای ساده برای تقویت «تابآوری شناختی» سالمندان در محیط خانگی نیز گفت: باید با سالمندان در مورد وضعیتشان گفتگو کرد و به آنها اطلاعاتی ارائه داد و یادآوریهایی انجام داد. بررسی اثرات بیماریهایی که ممکن است به دلیل افزایش سن ایجاد شوند و آگاهی به آنها کمک میکند تا نسبت به عواقب سالمندی و راهکارهای آن، اطلاعات کافی داشته باشند و بدانند چگونه با چالشهای پیش رویشان کنار بیایند تا کیفیت زندگی خود را حفظ نمایند.
وی بزرگترین سوءتفاهم جامعه درباره دوران سالمندی را به این شکل توضیح داد که در فرهنگ ما این باور وجود دارد که پس از گذراندن یک سن خاص،Individuals میبایست فعالیتهای خود را محدود سازند؛ به گونهای که ورزش، معاشرت، تفریح و تجربههای نو را کنار بگذارند، در حالی که انجام این فعالیتها بهخوبی میتواند به حفظ سلامت در این دوره کمک کند.
گلستانی به مقایسه فرهنگ ما با کشورهای پیشرفته پرداخت و بیان کرد: در جوامع توسعهیافته، سالمندان به دنبال کسب تجربیات جدید، سفر کردن و شرکت در جمعهای اجتماعی متنوع هستند، اما در جامعه ما، تجربیات سالمندان معمولاً به دایرهای کوچک و افراد کاملاً آشنا محدود بوده و تمایل کمتری به ورود به محیطهای جدید یا خلق تجربیات متفاوت مشاهده میشود.
انتهای پیام
نظرات کاربران