بر اساس گزارش خبرآنلاین و مطالبی که روزنامه جوان منتشر کرده است، در مواجهه با چنین پرسش‌هایی دو گونه پاسخ عمده ارائه شده است. دسته‌ای از افراد که بدون توجه کافی به تبعات منفی و خسارات ناشی از جنگ، خواستار ادامه جنگ به هر قیمت ممکن هستند و حتی به‌شدت از سیاست‌های نظام در پذیرش آتش‌بس با امریکا و توافقنامه اسلام‌آباد انتقاد می‌کنند. و در مقابل، گروهی دیگر با برجسته ساختن عواقب و زیان‌های جنگ، درخواست پایان جنگ و توافق به هر شکل را دارند و بعضاً به پاسخ‌های موشکی ایران خرده گرفته و گاه نظام را به جنگ‌طلبی متهم می‌کنند.
البته باید فراتر از این دو نظر، به استراتژی‌های نظام در قبال جنگ نگاهی انداخت. جمهوری اسلامی پیش از شروع جنگ، تلاش‌های جدی برای جلوگیری از آن انجام داد؛ اما در هر دو دوره از مذاکرات بود که حمله به کشور صورت گرفت. جالب این است که جهت جلوگیری از درگیر شدن کشور در جنگ، نظام حتی حاضر شد در مسئله هسته‌ای انعطاف‌های منطقی به خرج دهد. بنابراین، اتهام جنگ‌طلبی یا عدم تلاش برای جلوگیری از وقوع جنگ به نظام، ناعادلانه است. پس از شروع جنگ نیز، به ویژه در مرحله سوم، زمانی که دشمن از خطوط قرمز ایران عبور کرد، مواضع حریف با قدرت و قاطعیت سرکوب شد.
هر زمان که دشمن خواستار آتش‌بس بوده، نظام با آگاهی از غیرقابل اعتماد بودن حریف، روند پذیرش آن را در پیش گرفته است. می‌توان اذعان کرد که نظام با شناخت تبعات جنگ، خواهان اتمام آن است اما طرف مقابل با پافشاری بر اهدافی دست‌نیافتنی، تلاش دارد ایران را به تسلیم وادار کند نه آنکه بخواهد مسئله‌ای را حل کند. بنابراین، واضح است که نظام نه تنها تمایلی به شروع یا ادامه جنگ ندارد، بلکه هم اکنون بر نقد دستاوردهای میدان جنگ و تثبیت معادلات جدیدی که در سایه قدرت دفاعی ایران ایجاد شده، تأکید می‌ورزد. اکنون باید بار دیگر این سؤال را مطرح کنیم که آیا روند جنگ در حال حاضر و آینده، تحقق‌بخش منافع ایرانیان است؟
در پاسخ، بر اساس مباحث فوق، چند نکته را باید یادآوری نمود:
۱. این جنگ اجباری و بر کشور تحمیل شده است و هیچ فرد خردمندی اساساً بر جنگ، خون‌ریزی و ویرانی استقبال نمی‌کند.
۲. تلاش‌های زیادی جهت جلوگیری از شروع و پایان جنگ به عمل آمده، اما تاکنون موفقیت‌آمیز نبوده است. مقصر این وضعیت، نه نظام که دشمنی است که حاضر به پذیرش خواسته‌های منطقی و حق ایران در مذاکرات نیست و حتی به توافق‌نامه‌ای که خود امضا کرده، پایبند نمی‌باشد.
۳. هرچند در نگاه نخست به نظر می‌رسد بین ادامه جنگ و منافع مردم و آینده ایران ناسازگاری وجود دارد، اما با بررسی واقعیت‌های تاریخی دو تا پنج قرن اخیر ایران، می‌بینیم که اگرچه جنگ نمی‌تواند منافع ایرانیان را تأمین کند، اما توان دفاعی قوی و بازدارنده قطعاً حامی منافع حال و آینده تمامی ایرانیان است.
به طور تاریخی، همان‌گونه که پیش‌تر بیان شده است، از آغاز دوره معاصر، مهم‌ترین عامل سقوط ایران و افول قدرت و اقتصاد آن، ضعف در حوزه دفاعی بوده است.
برای مثال، ایران در آغاز دوره قاجار با شکست در برابر روس‌ها، مجبور به پذیرش معاهده تحمیلی ترکمنچای شد. علاوه بر امتیازات واگذار شده طبق متن معاهده، ضمیمه آن کاپیتولاسیون اقتصادی و تجاری را بر ایران تحمیل کرد که طبق آن کالاهای روسی می‌توانستند بدون محدودیت وارد ایران شده و حداکثر ۵ درصد عوارض گمرکی پرداخت کنند.
در مقابل، کالای داخلی که از مبدا تبریز به سمت تهران منتقل می‌شد، در شش نقطه از آن عوارض دریافت می‌گردید. این وضعیت به معنای آسیب و بی‌پناهی تجارت و سرمایه ایرانی در برابر سیل کالاهای روسی و انگلیسی بود، چرا که ۱۳ سال بعد از ترکمنچای، انگلیسی‌ها هم امتیازی مشابه از ایران کسب کردند.
این شرایط به تدریج باعث ورشکستگی تولیدات داخل ایران شد و کشور به واردکننده عمده کالاهای مصرفی و صادرکننده مواد اولیه خام تبدیل گردید. احتمالاً پرسشی پیش می‌آید که چرا این شرایط به ایران تحمیل شد؟ دلایل متعددی وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها به ضعف توان دفاعی و شکست نظامی ایران مقابل روس‌ها در سال ۱۲۰۶ خورشیدی بازمی‌گردد، زیرا در هر جنگ طرف بازنده مجبور است امتیازاتی را به پیروز بدهد. بنابراین، شکست در جنگ تنها محدود به حوزه نظامی نبود بلکه اقتصاد ایران را به کلی نابود کرد و تا امروز نیز پیامدهای آن گریبان‌گیر کشور است.
سوال دیگری که مطرح می‌شود این است که علت اینکه پیامد شکست، به شکلی نمایان شد که تولید داخلی نابود و اقتصاد ایران به واردات کالاهای مصرفی و صادرات مواد خام وابسته گردید چیست؟ پاسخ این مسئله به کنگره وین در ۱۸۱۵ بازمی‌گردد. در این کنگره استعمارگران تصمیم گرفتند به جای تجارت برده، نیروی کار آنان را در کشور خودشان به کار گیرند؛ از این رو، به تولید یک یا چند محصول در مستعمرات اقدام کردند.
به این ترتیب، نظام تک‌محصولی بر مستعمرات تحمیل شد و دنیا به دو قطب تبدیل گردید: قطب صنعتی که استعمارگر بود و قطب تولیدکننده مواد اولیه خام که مستعمره به شمار می‌آمد. از این طریق، ساختار تقسیم کار در اقتصاد جهانی شکل گرفت. بدشانس ایران این بود که پس از کنگره وین شکست را مقابل روس‌ها پذیرفت و بنابراین، روس‌ها و انگلیسی‌ها تمرکز خود را بر نابودی تولیدات داخلی ایران گذاشتند.
هدف از مرور این تاریخچه چیست؟ منظور آن است که ساختار تقسیم کار جهانی که اکنون بر اقتصاد حاکم است، با استفاده از زور اسلحه ایجاد و تثبیت شده است و در شرایط کنونی که با تحولات تکنولوژیک نوینی مواجه هستیم و فرصت شکل‌گیری تقسیم کار تازه‌ای فراهم شده است، باز هم قدرت‌های استعمارگر با استفاده از زور و حتی جنایت، سعی دارند ترتیباتی را بر ایران تحمیل کنند که حداقل برای دو قرن آینده امکان رشد اقتصاد کشور را سلب نماید، در حالی که ایران با عبور از مرحله وابستگی، به قدرت دفاعی رسیده است که به یاری آن دیگر اجازه نخواهد داد قوانین استعماری به زور بر سرش تحمیل شود.
بر اساس آنچه گفته شد، منازعه میان امریکا و ایران عمدتاً دارای ریشه اقتصادی و مرتبط با مسائل کلان اقتصاد است و شرط اساسی موفقیت ایران در جلوگیری از تحمیل سیاست‌های استعماری تازه، برخورداری از توان دفاعی مقتدر است. بنابراین، اولین و بنیادی‌ترین شرط تأمین منافع ملی ایران در امروز و فردا، دارا بودن توان دفاعی کارآمد است. از این رو، پرتاب موشک نه تنها منافاتی با منافع مردم ندارد بلکه خود تضمین‌کننده حفظ منافع آن‌ها به شمار می‌آید.
23302