در سال ۲۰۰۶ ميلادي براي اولين بار كميسيون تعيين‌كننده‌هاي اجتماعي سلامت به بررسي علل اجتماعي بي‌عدالتي در سلامت پرداخته و نقش برخي عوامل مانند جنسيت، شغل، تحصيلات و عوامل رواني را در ايجاد تبعيض سلامتي موثر دانست كه در اين ميان سلامت روان به عنوان يك تعيين‌كننده واسط، عنصري كليدي در درك تاثيرات بي‌عدالتي بر سلامت محسوب مي‌شود. در واقع، سلامت روان نوعي توانايي كنار آمدن با استرس‌هاي طبيعي روزمره است كه منجر به ايجاد زندگي مفيد و ثمربخشي خواهد شد.
امروزه در بسياري از كشورها در لواي شعار «سلامت روان براي همه» سياستگذاري‌هايي به منظور توسعه و تقويت اقدامات در راستاي ارتقاي سلامت روان صورت پذيرفته است كه مي‌تواند موجبات دستيابي به طيف وسيعي از اهداف بهداشتي و اجتماعي بلندمدت را فراهم كرد. در مقابل، اختلالات رواني و مشكلات تحت باليني كه همواره در زنان نسبت به مردان از شيوع بالاتري برخوردارند، منجر به اختلال عملكرد اجتماعي – اقتصادي و صرف هزينه‌هاي بالا مي‌شود.
د ر ايران نيز بر اساس مطالعه‌اي در سال ۲۰۰۴ كه با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومي انجام گرفت، ۲۱ درصد از كل جمعيت از نوعي بيماري رواني رنج مي‌بردند كه اين امار در سال ۲۰۰۸ در شهر تهران برابر با ۳۶ درصد بود (زنان دو برابر مردان).
تاكنون مطالعات مختلفي در مورد تاثير ارتباط مكانيسم‌هاي مقابله با استرس و سلامت روان صورت گرفته است. براي مثال، در سال ۲۰۱۳، تويتس در بررسي تاثير استرس بر سلامت روان پي برد كه استرس از طريق تضعيف اعتماد به نفس بر سلامت روان موثر بوده و افراد با اعتماد به نفس بالاتر از شيوه‌هاي مشكل مدار خود در برابر با استرس استفاده مي‌كنند. مطالعه كريستوفر نيز در سال ۲۰۱۲ روي ۱۰۱ بيمار مبتلا به اختلالات رواني در شهر نيويورك، بيانگر تاثيرات مثبت آموزش روش‌هاي مقابله با استرس بر بهبودي و افزايش كيفيت زندگي بيماران بوده است.
در ايران نيز، صفوي و پارسانيا با بررسي سلامت روان و شيوه‌هاي مقابله با استرس در خانواده بيماران مصروع دريافتند كه بيش از نيمي از افراد از سلامت روان مناسب برخوردار نبوده و از راهبردهاي مقابله با استرس در سطح متوسط استفاده مي‌كردند. در سال ۱۳۹۰، روح‌افزا و همكاران به بررسي ارتباط عوامل اقتصادي – اجتماعي و فاكتورهاي سبك زندگي با شيوه‌هاي مقابله با استرس در برنامه قلب سالم اصفهان پرداختند. نتايج اين مطالعه كه به صورت مداخله‌اي و اجتماع‌محور صورت گرفته است، بيانگر تاثير عوامل اقتصادي – اجتماعي و سبك زندگي بر شيوه‌هاي مقابله با استرس در جامعه بوده و نشان مي‌دهد كه اقدامات مداخله‌اي به منظور بهبود وضعيت اقتصادي اجتماعي و اصلاح سبك زندگي، آن هم به صورت مشاركتي، بر شيوه‌هاي مقابله با استرس و در نهايت بر سلامتي موثر است. از طرفي مطالعه طالقاني و همكاران روي نحوه مقابله با سرطان پستان در زنان مبتلاي ايراني، بيانگر نقش مذهب در پذيرش استرس و استفاده از مكانيسم‌هاي مثبت مقابله بوده است.
پژوهش در منطقه ۲۲ تهران پرداخته است. بديهي است از نتايج اين مطالعه در تدوين برناماه‌هاي مداخله‌اي اجتماع‌محور به منظور ارتقاي سلامت روان استفاده خواهد شد.
منطقه ۲۲ در غرب شهر تهران قرار دارد. علت انتخاب اين منطقه جهت انجام تحقيق، حضور افراد داوطلب در منطقه جهت انجام مشاركتي مداخلات، وجوددفاتر فعال سلامت شهرداري در منطقه، اجراي طرح جامعه ايمن در منطقه، وجود اطلاعات دموگرافيك منطقه و دسترسي آسان محقق به منطق بوده است. اين منطقه حدود ۳۰ هزار نفر جعيت داشته و داراي هفت ناحيه است. جهت دسترسي به جامعه، هماهنگي‌هاي لازم با دفتر سلامت شهرداري تهران و منطقه ۲۲ شهرداري صورت گرفته و مجوزهاي لازم اخذ گرديد. پس از ورود، در ابتدا به منظور جلب مشاركت ذينفعان و افراد كليدي، جلسات مشتركي با حضور معتمدان منطقه، بسيج، شهرداري منطبه، هيات امناي مسجد محله، مركز بهداشتي درماني مستقر در منطقه و... تشكيل و اهداف و مراحل اجراي طرح بيان گرديد. سپس از افراد داوطلب در اجراي طرح دعوت به عمل آمد. افراد داوطلب از بين زنان متاهل، با حداقل تحصيلات ديپلم داراي روابط عمومي قوي و قدرت درك بالا، مورد وثوق و اعتماد مردم و ساكن در منطقه انتخاب شدند.

يافته‌ها
در اين مطالعه، ۲۰۰ خانم متاهل از دو محله منطقه ۲۲ شهرداري واقع در غرب تهران شركت كرده‌اند. ميانگين سني مشاركت‌كنندگان ۴۱ سال بود و ۹۲.۵ درصد آنها در زمان مطالعه با همسران خويش زندگي مي‌كردند. ميانگين سال‌هاي زندگي مشترك ۱۷.۳ سال بوده و حداقل ۵۰ درصد شركت‌كنندگان بيش از ۱۵ سال با همسرانشان زندگي كرده‌اند. ميانگين تعداد فرزندان شركت‌كنندگان در اين مطالعه، ۲ فرزند با حداقل صفر و حداكثري ۶ فرزند بوده است. از نظر سطح تحصيلات ۵۵ درصد شركت‌كنندگان فاقد تحصيلات دانشگاهي و مابقي داراي تحصيلات دانشگاهي بوده‌اند. در ضمن ۵۵.۵ درصد شركت‌كنندگان در اين مطالعه خانه‌دار بوده‌اند.
نتايج نشان مي‌دهد شركت‌كنندگان در برخورد با استرس‌هاي زندگي در ۱۹ درصد موارد از روش حل مدبرانه مساله، در ۱۲ درصد از راهبرد مسووليت‌پذيري و تنها ۵ درصد موارد از مقابله رويارو كمك مي‌گرفتند و در مجموع در ۳۶ درصد موارد از روش‌هاي مقابله‌اي صرفا مشكل‌مدار استفاده كرده كه با احتساب جست‌وجوي حمايت اجتماعي باز هم تنها تقريبا در ۵۰ درصد موارد از روش‌هاي سازگارانه جهت حل مشكل استفاده مي‌كردند.