فرارو- بسیاری از افراد بر این باورند که شخصیت انسان پس از ورود به سن بزرگسالی تقریباً ثابت می‌ماند، ولی شواهد علمی نشان می‌دهند که استرس طولانی‌مدت می‌تواند این توازن ظاهری را مختل کرده و نحوه تفکر، احساس و واکنش‌های ما را دچار تغییر کند.

به گزارش فرارو به نقل از فوربز، تصور رایج این است که شخصیت انسان تا اوایل جوانی شکل می‌گیرد و پس از آن، در اغلب مراحل زندگی به‌طور نسبی ثابت باقی می‌ماند. با این وجود، شواهد رو به افزایش گویای این هستند که استرس مزمن فراتر از ایجاد خستگی، افت انرژی یا تغییرات خلقی عمل می‌کند. فشار روانی پیوسته می‌تواند به‌تدریج بر روند تفکر، احساس و ارتباط ما با دنیای اطراف اثر بگذارد.

به بیان دیگر، اگر استرس مزمن برای مدت طولانی نادیده گرفته شود، ممکن است "نقطه تعادل" شخصیت تغییر کند. اگر به تازگی احساس می‌کنید که بیش از حد زودرنج، منزوی، تدافعی یا از نظر عاطفی شکننده شده‌اید، ممکن است فرسودگی روانی تنها مشکل نباشد؛ استرس مزمن نیز می‌تواند در این تغییرات سهیم باشد.

۱. استرس مزمن می‌تواند ویژگی‌های اساسی شخصیت را دگرگون کند

یکی از مطالعات برجسته در این زمینه بیش از ۲ هزار بزرگسال را طی تقریبا دو دهه زیر نظر داشت. پژوهشگران میزان برخورد روزانه افراد با استرس و هیجانات منفی آن‌ها را مورد بررسی قرار دادند و هم‌زمان ویژگی‌های شخصیتی شناخته‌شده‌ای چون "پنج عامل بزرگ شخصیت" را اندازه‌گیری کردند: گشودگی به تجربه، وظیفه‌شناسی، برون‌گرایی، سازگاری و روان‌رنجوری.

این نتایج نشان می‌دهند که شخصیت لزوماً به عنوان ساختاری کاملاً ثابت عمل نمی‌کند و تجربیات مداوم زندگی، به‌ویژه فشارهای طولانی‌مدت، می‌توانند اثرات قابل توجهی بر تغییر برخی ویژگی‌های آن بگذارند.

۲. استرس مزمن می‌تواند مغز را از نو تنظیم کند

شخصیت از طریق عادت‌ها، رفتارها و نقطه‌نظر ما نسبت به جهان شکل می‌گیرد، اما ریشه‌های آن در ساختار و عملکرد مغز پنهان است. استرس مزمن می‌تواند تغییرات عمیق و واقعی در نواحی مغز که در کنترل احساسات، حافظه و فرآیند تصمیم‌گیری دخیل‌اند، ایجاد کند.

به عنوان مثال، تحقیقی در سال ۲۰۱۵ نشان داد که استرس طولانی‌مدت با کوچک شدن هیپوکامپ و کاهش تولید سلول‌های عصبی جدید در این ناحیه ارتباط دارد. هیپوکامپ نقشی حیاتی در پردازش حافظه، یادگیری و درک صحیح تجربیات در بستر خود دارد.

در عین حال، استرس مزمن عملکرد قشر پیش‌پیشانی مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ ناحیه‌ای که مسئول خودکنترلی، برنامه‌ریزی، کنترل تکانه‌ها و تصمیم‌گیری منطقی است. همچنین، آمیگدال که مرکز شناسایی تهدید و پردازش هیجانات است، ممکن است در شرایط استرس‌زا بیش‌فعال و واکنش‌پذیرتر گردد.

این تغییرات توضیح می‌دهند که چرا افراد دچار استرس مزمن ممکن است بیشتر از گذشته واکنش‌های هیجانی نشان دهند، ناامیدی بیشتری حس کنند و در برابر تهدیدات احتمالی حساس‌تر باشند و کنترل کمتری بر عکس‌العمل‌های خود داشته باشند.

در طول زمان، این سازگاری‌های عصبی نه تنها نحوه پاسخگویی ما به استرس را تغییر می‌دهند؛ بلکه می‌توانند بر شخصیت ما نیز تاثیرگذار باشند. فردی که زمانی آرام و خویشتن‌دار بوده، به تدریج ممکن است به فردی مضطرب و بدبین تبدیل شود و دیدگاهی که زمانی انعطاف‌پذیر و امیدوار بود، به سمت احتیاط و بدبینی متمایل گردد.

۳. استرس مزمن نحوۀ واکنش شما به استرس‌های آتی را نیز شکل می‌دهد

تغییر در ویژگی‌های شخصیتی و بازسازی عملکرد مغز، مقدمه‌ای را برای مرحله‌ای دیگر فراهم می‌کنند: ایجاد آسیب‌پذیری بیشتر در برابر استرس‌های آینده. زمانی که استرس، سطح پایه واکنش‌پذیری و عملکرد عصبی فرد را تغییر می‌دهد، حتی یک محرک کوچک می‌تواند واکنشی بسیار شدید را تحریک کند؛ به‌طوری که یک ناکامی جزئی همچون یک ضربه سنگین احساس شود.

این آسیب‌پذیری می‌تواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود. واکنشی که در ابتدا فقط گاهی پیش می‌آمد، به تدریج به یک حالت پیش‌فرض تبدیل می‌شود. تنظیم احساسات دشوارتر می‌گردد و ترس، اضطراب و حالت تدافعی به عادت بدل می‌شوند.

در این شرایط، استرس می‌تواند به نوعی پیشگویی خودمحقق‌شونده بدل شود: استرس شخصیت را دگرگون کرده و فرد را نسبت به محرک‌های آینده حساس‌تر می‌کند. سپس سیستم شناسایی تهدید که بیش‌فعال شده، حتی وقایع عادی زندگی را نیز به عنوان خطر تلقی می‌کند و این موضوع خود عاملی برای افزایش استرس می‌گردد.

چگونه از خود در برابر استرس مزمن محافظت کنیم؟

اگرچه اینکه استرس مزمن می‌تواند شخصیت را دگرگون کند نگران‌کننده است، اما آگاهی از این فرآیند می‌تواند محرکی برای اقدام باشد. ویژگی‌های شخصیتی به طور کامل ثابت نیستند؛ بنابراین اگر احساس می‌کنید که افزایش ثبات عاطفی داشته‌اید، می‌توانید برای بازگرداندن آرامش و کنترل بر خودتان اقدام کنید. در صورتی که نگرش شما نسبت به جهان بدبین‌تر شده است، امکان تعدیل آن وجود دارد.

برخی روش‌های مبتنی بر تحقیق شامل:

• زمان‌هایی مشخص برای استراحت، خواب و دوری از کار و عوامل استرس‌زا مشخص کنید تا مغز فضایی برای بازیابی پیدا کند.

• فعالیت‌هایی نظیر ذهن‌آگاهی، تنفس، مدیتیشن یا روان‌درمانی را برای تقویت توانایی مدیریت احساسات به کار بگیرید.

• محرک‌های استرس‌زا را شناسایی کرده و قبل از واکنش سریع، زمانی برای مشاهده و مدیریت احساسات خود اختصاص دهید.

• روابط سالم، فعالیت بدنی منظم، خواب کافی و عادت‌های روزمره مثبت را تقویت کنید؛ زیرا این فاکتورها می‌توانند سطح پایه استرس را کاهش دهند و از سلامت مغز پشتیبانی کنند.

• تغییرات شخصیتی خود را زیر نظر داشته باشید. ثبت روزانه و پیگیری تغییرات خلق‌وخو و رفتار در طول زمان به شما کمک می‌کند تا تشخیص دهید کدام تغییرات را می‌خواهید حفظ کنید و کدام‌ها را تغییر دهید.

استرس برای اکثر انسان‌ها بخشی از زندگی است که اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌آید. علی‌رغم این، مراقبت از خود و مدیریت استرس نقشی کلیدی در ایجاد یک عاملی حفاظتی ایفا می‌کند؛ عاملی که نه تنها از سلامت روان حمایت می‌کند، بلکه به حفظ و انسجام هویت فردی ما نیز یاری می‌رساند.