این اقدام به‌عنوان ابزاری برای خودارضایی سیاسی به‌شدت اثرگذار است و تا حدودی احساسات منفی فردی را که سرشار از خشم است، تخلیه می‌کند. 
ناسزاگویی به هیچ‌گونه آگاهی یا تفکر خاصی نیاز ندارد و نیازی به آینده‌نگری و دوراندیشی هم در این امر وجود ندارد. تنها کافی است که فرد دهانش را باز کند و چشمانش را به‌روی واقعیت‌ها ببندد؛ و هرچه این رفتار بی‌روح‌تر باشد، در حقیقت بیشتر موثر خواهد بود!

می‌توان نماینده‌ای در مجلس شد، حتی با تجربه‌ای در عرصه‌ی مدیریت خدمات شهری، نظیر لایروبی جوی‌ها و دفع زباله‌ها و ساماندهی فاضلاب و چرخه مدیریت پایدار.
یا می‌توان مجری‌ای در تلویزیون بود که با خودستایی و توهین و بی‌ادبی در کمال ناآگاهی به فعالیت بپردازد. 

 یا مثلاً شاید می‌تواند به عنوان کارشناس ارشد روابط بین‌الملل در تلویزیون معرفی شود که جوانی خود را در ایالات متحده سپری کرده و هنوز گرین‌کارتش را در جیب دارد و اگر به‌ناگاه دچار مشکلاتی شد، چمدان‌ها را آماده کند و به‌همراه خانواده‌اش در یکی از فرودگاه‌های آن سوی دنیا فرود آید و دوباره به دنبال لذت و خوشی‌ها برود. 

اما سوال اینجاست که این افراد پس از جدل‌های بی‌فایده و رفتن به کارهای روزمره، چه نظری درباره مخاطبان خود خواهند داشت؟ حتی اگر از چند شخص، جمله‌های تحسین‌آمیز و دوستانه‌ای مانند «احسنت» یا «دمت گرم» شنیدند، در نهایت چه خواهد شد؟ آیا با این اقدامات مصرف سوخت کاهش می‌یابد؟ آیا ترامپ در مقام خود متزلزل می‌شود؟ آیا مردم بر زوایای عزتی که این افراد به‌ظاهر برای آنان فراهم کرده‌اند، خواهند ایستاد و همانند آن‌ها در توهم‌ها و خیالات غرق خواهند شد؟

به‌راستی! همین نماینده مجلس که شعارهای بی‌خاصیت ارائه می‌دهد در برابر سوال نزدیکانش که می‌پرسند "پایان این مسیر چیست؟" چه جوابی دارد؟ یا آن مجری بی‌سواد و بی‌ادب که پس از اتمام برنامه در تنهایی خود، آیا پاسخی برای ضمیرش می‌یابد؟...

در نهایت، نمی‌توان به یاری توهین و بدرفتاری، جامعه‌ای را اقناع کرد. مسیر درست، واگذاری امور به افراد دانا و بارز است. هم از جانب نظامیان دلاور و هم دیپلمات‌های برجسته. باید خیابان‌ها را به شخصیتی چون محمدی پناه عزیز سپرد که در شعر "باید برخاست" سرشار از ادب و عشق نسبت به علی و حسین (ع) و عهدی که با مهدی (عج) می‌بندد، سخن می‌گوید.