مظاهر گودرزی: دانشگاههای دولتی و بدون شهریه، که باید به عنوان یکی از کلیدیترین مسیرهای ارتقای اجتماعی برای گروههای کمدرآمد عمل کنند، در حال حاضر با شکاف عمیقی میان طبقات اقتصادی روبرو هستند. بهطوری که طبق گزارشهای منتشر شده از سوی صندوق رفاه دانشجویان، سهم سه دهک پایین درآمدی از بیش از ۵۰۰ هزار دانشجوی تحصیلکرده در دانشگاههای دولتی تنها ۵.۶ درصد، معادل ۲۵ هزار و ۹۸۶ نفر است. در عوض، دهکهای هشتم تا دهم تقریباً ۶۲ درصد این جمعیت را شامل میشوند. این ارقام مجدداً سوالی را به میان میآورد: آیا آموزش عالی رایگان در ایران میتواند ابزاری موثر برای کاهش نابرابری و بالا بردن تحرک اجتماعی باشد یا اینکه خود، به تقویت و بازتولید شکافهای طبقاتی کمک میکند؟
علیاصغر سعیدی، جامعهشناس اقتصادی، باور دارد که این اختلاف تنها ناشی از کنکور یا کلاسهای خصوصی نیست و باید به مجموعهای از عوامل انباشته توجه کرد؛ عواملی که از سالهای قبل از ورود دانشآموز به دانشگاه آغاز میشوند. او بیان میکند: «کنکور بیشتر از آنکه به تنهایی موجب نابرابری شود، میتواند نابرابریهایی را که در طول سالهای تحصیل به وجود آمدهاند، به نتایج متفاوتی در پذیرش دانشگاه تبدیل کند.» سعیدی تأکید میکند که «فقر میتواند خیلی قبل از اینکه دانشآموزان به مرحله کنکور برسند، فرصتهای آموزشی آنها را محدود کند.» این زنجیره با کیفیت مدرسه و دسترسی به منابع آموزشی آغاز میشود و در نهایت به نابرابری در ورود به دانشگاه و فرصتهای شغلی منجر میشود.
متن کامل گفتوگو در ادامه آمده است.
*برخی گزارشها نشان میدهد سهم دهکهای پایین اقتصادی از تحصیل در دانشگاههای دولتی کم است، مثلاً دهکهای یک تا سه حدود ۵ درصد سهم دارند و دهکها هشت به بعد نزدیک به ۶۰ درصد، اولین واکنش شما به این تفاوت چیست؟
موضوع نابرابری اقتصادی و دسترسی به دانشگاههای دولتی هم جنبههای مهمی دارد و هم پیچیدگیهای خاص خود را. این تفاوت چشمگیر نشاندهنده ارتباط مستقیم دسترسی به آموزش عالی دولتی در ایران با وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوادهها است.
*دلیل این تفاوت چشمگیر چیست؟
نمیتوان تنها به یک عامل نظیر کنکور، کلاسهای خصوصی یا کیفیت مدارس بهعنوان دلیل اصلی اشاره کرد، بلکه باید مجموعهای از عوامل مرتبط و انباشته که از سالهای قبل از ورود دانشآموز به دانشگاه شروع میشوند را در نظر گرفت.
*خیلیها کنکور و روش ورود به دانشگاه در ایران را دلیل اصلی چنین وضعیتی میدانند، شما با این دیدگاه موافق هستید؟
شاید در نگاه اول روش ورود به دانشگاه، بهویژه کنکور، یکی از عوامل اصلی نابرابری به حساب آید. کنکور یک آزمون واحد و استاندارد به نظر میرسد که تمامی داوطلبان با سوالاتی یکسان سنجیده میشوند. با این حال، یکسان بودن آزمون بیانگر برابری شرایط داوطلبان قبل از ورود به آن نیست. دانشآموزان خانوادههای پردرآمد معمولاً به امکانات بهتری مانند مدارس باکیفیتتر، کلاسهای تقویتی و معلمان خصوصی دسترسی دارند. در حالی که بسیاری از دانشآموزان طبقات پایینتر تنها میتوانند بر امکانات مدرسه خود تکیه کنند. بنابراین، کنکور در واقع میتواند نابرابریهای شکلگرفته در سالهای تحصیل را به نتایج متفاوتی در پذیرش دانشگاه تبدیل کند.
بازار آموزش خصوصی نیز نقش مهمی ایفا میکند. موضوع فقط توانایی پرداخت هزینه شهریه کلاسهای کنکور نیست. خانوادههای مرفه میتوانند مجموعهای از امکانات آموزشی را برای فرزندان خود فراهم نمایند. انتخاب مدرسه بهتر، آموزش خصوصی، کتابها و منابع آموزشی تکمیلی، شرکت منظم در آزمونهای آزمایشی، دسترسی به مشاوران تحصیلی و فراهم کردن بستر مناسب برای مطالعه، همه از مزایای این خانوادههاست. لذا درآمد خانوار به نوعی به سرمایه آموزشی تبدیل میشود و موقعیت اقتصادی خانواده میتواند بر رقابتپذیری دانشآموز در آزمون ورودی دانشگاه تاثیر بگذارد. بوردیو نیز اشاره میکند که این خانوارها میخواهند سرمایه فیزیکی و مالی را برای افزایش سرمایه فرهنگی خود به کار گیرد و جایگاه طبقاتی خود را تثبیت کنند.
*بخش زیادی از دانشآموزان در دهکهای اقتصادی پایین در مدارس دولتی تحصیل میکنند، آیا کیفیت آموزش در این مدارس، سبب عدم قبولی آنها در دانشگاه نمیشود؟
کیفیت مدارس دولتی یکی از عوامل کلیدی است. اگر این مدارس قابلیت ارتقاء دانشآموزان مستعد را تا سطح رقابت برای ورود به دانشگاههای معتبر بدون نیاز به آموزش خصوصی داشته باشند، نقش درآمد خانواده در موفقیت تحصیلی کاهش مییابد. اما در صورت پایین و نابرابر بودن کیفیت آموزش عمومی، خانوادهها ناچارند کمبودهای مدرسه را از طریق بازار خصوصی آموزش حل کنند. در چنین حالتی، هرچه توان اقتصادی خانواده بیشتر باشد، امکان جبران ضعفهای آموزش رسمی نیز افزایش مییابد. پس کاهش کیفیت آموزش عمومی میتواند به طور مستقیم موجب افزایش نقش طبقه اجتماعی و درآمد در موفقیت تحصیلی شود.
*جدا از اینکه مدارس دولتی باید کیفیت آموزش را افزایش دهند، اما در این سالها وضعیت اقتصادی مردم به شدت کاهش یافته است و بسیاری از آنها توانایی جبران ضعف آموزش در مدارس دولتی را ندارند.
بله، همانگونه که اشاره شد، موضوعی پایهایتر از کلاسهای کنکور و کیفیت مدارس وجود دارد و آن گسترش فقر و کاهش توان اقتصادی بخش بزرگی از جامعه است. فقر فقط به معنای ناتوانی در پرداخت هزینه کلاسهای خصوصی نیست. وضعیت مالی خانوار بر مجموعهای از شرایط تأثیر میگذارد که رابطه مستقیمی با موفقیت آموزشی دارد. کیفیت مسکن، فضای مناسب برای مطالعه، تغذیه، دسترسی به رایانه و اینترنت، امکان خرید کتاب، محیط سکونت، کیفیت مدرسه محله، میزان اضطراب اقتصادی در خانواده و حتی نیاز به کار کردن دانشآموز برای تأمین هزینههای زندگی، همه میتوانند بر عملکرد تحصیلی تأثیرگذار باشند. از این منظر، فقر میتواند خیلی زودتر از آنکه دانشآموز به مرحله کنکور برسد، فرصتهای آموزشی او را محدود کند. برخی از دانشآموزان از سالهای ابتدایی تحصیل در شرایطی قرار میگیرند که احتمال موفقیت تحصیلی آنها نسبت به همسنوسالان برخوردارتر به شدت کاهش مییابد. بنابراین نابرابری قابل مشاهده در دانشگاه میتواند تا حدی نتیجه فرآیندی از دوران کودکی و آموزش ابتدایی باشد.
*پس میتوان پرسید که اگر شرایط عمومی اقتصادی جامعه بهبود یابد، آیا با همین روش برگزاری کنکور نیز سهم دهکهای پایین و متوسط از دانشگاههای دولتی افزایش مییابد؟
به احتمال قوی پاسخ مثبت است. اگر درآمد واقعی خانوارها افزایش یابد، فشار هزینههای زندگی کاهش یابد، دانشآموز مجبور به کار کردن نباشد، امکان خرید منابع آموزشی فراهم شود و خانواده بتواند برخی از خدمات آموزشی اضافی را تأمین کند، فاصله در آمادگی برای کنکور کمتر خواهد شد. در این صورت، حتی بدون تغییرات عمده در ساختار کنکور، بهبود شرایط اقتصادی عمومی میتواند به تلطیف نابرابری در نتایج آزمون کمک کند. البته، افزایش رفاه اقتصادی به تنهایی نخواهد توانست تمامی تفاوتها را از میان بردارد. حتی در جامعهای با فقر کمتر، خانوادههای ثروتمندتر همچنان قادر به هزینه بیشتر برای آموزش فرزندانشان خواهند بود. بنابراین بخشی از نابرابری آموزشی به تفاوت در سرمایه اقتصادی و فرهنگی میان طبقات اجتماعی برمیگردد، نه فقط وجود فقر مطلق.
*در تمام سالهای گذشته ایده حذف کنکور همواره مطرح بوده، آیا این اقدام میتواند دسترسی دانشآموزان دهکهای پایین اقتصادی به دانشگاه را افزایش دهد؟ یا اینکه چند سالی است که بخشی از نمره لازم برای ورود به دانشگاه به آزمونهای نهایی وابسته شده، بهگونهای که نتایج آزمونهای نهایی ۶۰ درصد و آزمون سراسری ۴۰ درصد سهم دارند، آیا این تغییر نیز میتواند به دانشآموزان دهکهای پایین اقتصادی یاری رساند؟
حذف کنکور لزوماً به معنای بزرگداشت عدالت آموزشی نخواهد بود. اگر به جای آزمون سراسری، نمرات مدرسه و سوابق تحصیلی معیارهای اصلی پذیرش قرار گیرند، اما کیفیت مدارس همچنان نامتعادل باشد، نابرابری تنها از مرحله کنکور به مرحله مدرسه منتقل میشود. دانشآموزانی که در مدارس با امکانات بیشتری تحصیل میکنند، همچنان به ابزار بیشتری برای کسب نمرات بالاتر دسترسی خواهند داشت. لذا اصلاح نظام پذیرش دانشگاه میتواند به کاهش نابرابری بینجامد تنها اگر همزمان با بهبود کیفیت و کاهش فاصله میان مدارس همراه باشد. از منظر جامعهشناختی، این روند میتواند به عنوان نوعی زنجیره بازتولید نابرابری اجتماعی تعریف شود. نابرابری اقتصادی خانواده به تفاوت در محل سکونت، کیفیت مدرسه، سرمایه فرهنگی و دسترسی به منابع آموزشی منجر میشود. این اختلافات بر میزان و کیفیت یادگیری دانشآموز تأثیرگذار است. سپس امکان بهرهمندی از آموزش خصوصی و آمادگی برای آزمون نیز به این تفاوتها افزوده خواهد شد. نتیجه آن نابرابری در نمرات مدارس و کنکور و در نهایت نابرابری در ورود به دانشگاههای دولتی و رشتههای پر متقاضی میباشد. پس از آن، فارغالتحصیلان دانشگاههای برتر معمولاً فرصتهای شغلی و درآمدی بیشتری پیدا میکنند و به این ترتیب بخشی از نابرابری اقتصادی در نسل بعد نیز تازه تولید میشود.
*پس این چرخه معیوب باعث شده تا دسترسی به آموزش رایگان تنها مختص بخش برخوردار جامعه باشد، حداقل در عرصه دانشگاه، آیا اینطور نیست؟
بله، دانشگاههای دولتی و آموزش عالی رایگان یا مقرون به صرفه اصولاً باید یکی از ابزارهای کلیدی برای کاهش نابرابری و افزایش تحرک اجتماعی تلقی شود. اما اگر بخش عمدهای از ظرفیت دانشگاههای دولتی، به ویژه در رشتهها و دانشگاههای خوبی، در اختیار فرزندان طبقات مرفه قرار گیرد، بخشی از یارانه عمومی آموزش عالی عملاً به گروههایی تعلق خواهد گرفت که پیش از ورود به دانشگاه نیز از امکانات اقتصادی و آموزشی بیشتری بهرهمند بودهاند. در این حالت، ممکن است نظام آموزش عالی بهجای کاهش نابرابری، به بازتولید آن کمک کند. برای تحلیل دقیقتر این وضعیت نیاز است که چند عامل بهطور جداگانه بررسی شود. اول، اثر درآمد و وضعیت اقتصادی خانوار باید سنجیده شود. سپس تأثیر نوع و کیفیت مدرسه مورد توجه قرار گیرد. عامل سوم میزان استفاده خانوادهها از بازار خصوصی آموزش، کلاسهای کنکور، معلمان خصوصی و سایر منابع آموزشی است. در نهایت باید اثر مستقل شیوه ارزیابی و پذیرش دانشگاه نیز مورد بررسی قرار گیرد.
بنابراین سؤال اصلی این است که اگر تأثیر کیفیت مدرسه، آموزش خصوصی و سایر امکانات آموزشی لحاظ شود، آیا درآمد و وضعیت اقتصادی خانواده هنوز هم اثر مستقلی بر احتمال ورود به دانشگاههای دولتی و رشتههای ممتاز دارد یا نه. پاسخ به این سؤال میتواند روشن کند که چه میزان از نابرابری موجود ناشی از خود نظام پذیرش دانشگاه است و چه میزان ریشه در ساختار گستردهتر نابرابری اقتصادی و اجتماعی جامعه دارد. به طور کلی، پایین بودن سهم دهکهای اقتصادی کمتر در دانشگاههای دولتی را نمیتوان صرفاً به کنکور ارتباط داد. این وضعیت ناشی از ارتباط تنگاتنگ میان فقر، نابرابری اقتصادی، تفاوت در کیفیت مدارس، توسعه بازار خصوصی آموزش، تفاوت در سرمایه فرهنگی خانوادهها و بروی سیستمهای پذیرش دانشگاه است. بنابراین هر سیاستی که به دنبال افزایش عدالت در دسترسی به آموزش عالی است باید علاوه بر اصلاح شیوه پذیرش دانشگاه، کیفیت آموزش عمومی، کاهش شکافهای میان مدارس و بهبود وضعیت اقتصادی خانوادههای کمدرآمد را نیز در نظر داشته باشد.
233233
نظرات کاربران