فرارو- نام‌هایی چون کلیمت و پیکاسو تا پولاک، وارهول و باسکیا، نمونه‌ای از هنرمندان مدرن و معاصر هستند که هم‌اکنون بخش عمده‌ای از گران‌ترین معاملات در دنیای هنر را به خود اختصاص داده‌اند؛ اما عوامل موثر بر این قیمت‌های حیرت‌انگیز صرفاً به کیفیت هنری آثار محدود نمی‌شود.

بر اساس گزارشی از فرارو به نقل از فایننشال تایمز، اثر هنری «آدل بلوخ-باوئر ۱» از گوستاو کلیمت، معروف به «بانوی طلایی»، همچنان در بالای پله‌های باشکوه گالری نویه نیویورک به نمایش گذاشته می‌شود، اما از سال ۲۰۲۸ و پس از انتقال کل مجموعه رونالد لودر به موزه متروپولیتن، این اثر نیز به این موزه سپرده خواهد شد.

مسیر این تابلو برای رسیدن به وضعیت کنونی‌اش داستانی شگفت‌انگیز دارد. لودر در سال ۲۰۰۶ به مبلغ ۱۳۵ میلیون دلار آن را خریداری کرد؛ رقمی که در آن زمان رکورد جهانی برای قیمت یک نقاشی بود. در آن زمان اما کلیمت هنوز محبوبیت کنونی‌اش را نداشت. حتی آثار برجسته‌ای نظیر «داستان هنر» اثر ارنست گامبریچ و کتاب «شوک نو» نوشته رابرت هیوز، اشاره‌ای به او نکرده بودند. در آمریکا و بریتانیا نیز نمایشگاهی جامع از آثار او برگزار نشده بود و هنر اتریش و آلمان نسبت به هنر پاریس کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت.

اما ورود سرمایه به بازار به صورت شگرفی سلسله‌مراتب سنتی دنیای هنر را دچار تغییرات جدی کرد. پس از فروش «آدل»، ارزش آثار کلیمت به طرز چشمگیری افزایش یافته و از سال ۲۰۰۶، شش اثر او با قیمتی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار به فروش رسیده‌اند. سال گذشته نیز پرتره «الیزابت لدرر» به مبلغ ۲۳۶ میلیون دلار فروخته شد.

تأثیر «آدل» تنها به کلیمت محدود نشد. در همان سال، دو معامله خصوصی دیگر نشان‌دهنده این واقعیت بودند که نقاشی‌های قرن بیستم به تدریج تبدیل به پیکره‌های جدید ثروتمندان شده‌اند: «زن سوم» اثر ویلم دکونینگ به بهای ۱۳۷ میلیون دلار و «شماره ۵، ۱۹۴۸» اثر جکسون پولاک با قیمت ۱۴۰ میلیون دلار به فروش رسیدند.

قبل از این، آثار استادان قدیم، سپس ون‌گوگ، در بالاترین سطح بازار هنر برتر بودند. هنوز هم «سالواتور موندی» به عنوان گران‌ترین نقاشی فروخته‌شده در جهان شناخته می‌شود، اگرچه برخی کارشناسان بر این باورند که این اثر کاملاً کار لئوناردو داوینچی نیست. امروز، اما تقریباً سه‌چهارم نقاشی‌هایی که بیش از ۱۰۰ میلیون دلار به فروش می‌رسند، مربوط به دوره‌ای از سال ۱۹۰۵، یعنی آغاز دوران پیکاسو، تا سال ۱۹۸۳، دوران باسکیا، می‌باشند.

نام‌های بزرگی چون کلیمت، دکونینگ، آمادئو مودیلیانی، پولاک، مارک روتکو و اندی وارهول بارها در رده‌بندی گران‌ترین معاملات دیده می‌شوند.

هنگامی که هنرمند به یک «برند» تبدیل می‌شود

اما چرا تنها تعداد معدودی از هنرمندان به چنین رده‌ای دست یافتند؟ چرا آثار برخی هنرمندان با وجود درخشش، این حد از تقاضا را ندارند؟ یکی از دلایل، تغییر رفتار خریداران ثروتمند است. برای بسیاری از مجموعه‌داران، خرید، فروش و حتی توانایی دستیابی به یک اثر هنری، به نوعی تأیید اجتماعی تلقی می‌شود. طبقه میلیاردرها اکنون با سرمایه‌های کلان، نام هنرمندان را تقریباً مانند برندهای تجاری دنبال می‌کنند.

در عین حال، نسل جدیدی از مجموعه‌های خانوادگی نیز به این بازار وارد شده‌اند. با مرگ مجموعه‌داران نسل پس از جنگ جهانی دوم، آثار متعلق به آن نسل با سابقه مالکیت معتبر دوباره در دسترس خرید و فروش قرار می‌گیرند. نمونه‌ای از این آثار، تابلو «شماره ۷A» اثر پولاک است که به قیمت ۱۸۱ میلیون دلار فروخته شده است. این اثر پیش‌تر در مجموعه اس‌آی نیوهاوس، غول رسانه‌ای آمریکایی، قرار داشت. همچنین، اثر «شات سیج بلو مرلین» اثر وارهول که در سال ۲۰۲۲ به مبلغ ۱۹۵ میلیون دلار به فروش رسید، زمانی متعلق به نیوهاوس و بعدها مجموعه شناخته‌شده توماس آمان بود.

این آثار نمایان‌دهنده اعتمادبه‌نفس و پویایی هنر آمریکا در دوران پس از جنگ هستند؛ هنری که از نفوذ اروپا فاصله گرفته است. ویژگی مهم دیگر آن‌ها، شناسایی فوری است. در بازاری که خریداران ممکن است بر اساس تصویر دیجیتالی یک اثر تصمیم به خرید بگیرند، این خصوصیت ارزش بسیاری دارد.

سبک شخصی در قلمرو هنر قرن بیستم به یکی از معیارهای کلیدی موفقیت تبدیل شده است. تقریباً همه می‌توانند یک اثر پیکاسو را به وضوح شناسایی کنند؛ خطوط آزاد و نامنظم آثار پولاک، پرتره‌های سیلک وارهول، مستطیل‌های مخدوش روتکو، خطوط دراز مودیلیانی و تزئینات جواهری کلیمت همگی دارای امضای بصری مشخصی هستند.

ترکیب جذابیت، رمزآلودگی و قیمت‌های نجومی

این ویژگی‌ها برای میلیاردرهای خودساخته امروز یک ترکیب فوق‌العاده جذاب را ایجاد کرده‌اند. در سال ۲۰۱۴، دیمیتری ریبولوفلف، میلیاردر روس، یکی از آثار روتکو را با قیمت ۱۸۶ میلیون دلار خرید. یک سال بعد، کن گریفین، مدیر صندوق سرمایه‌گذاری آمریکایی، ۲۰۰ میلیون دلار برای خرید یک اثر پولاک هزینه کرد.

در همان سال، لیو ییچیان، تاجر چینی و راننده تاکسی سابق، «نوکدِ لمیده» مودیلیانی را به مبلغ ۱۷۰ میلیون دلار خرید و برای تجلیل از این خرید، به آرامگاه این هنرمند در پاریس رفت. در سال ۲۰۱۷ نیز یوساکو مائزاوا، کارآفرین ژاپنی که فعالیت خود را با فروش سی‌دی آغاز کرده بود، یک نقاشی جمجمه‌نمای باسکیا را به قیمت ۱۱۰ میلیون دلار خرید.

یکی از ویژگی‌های بارز این آثار این است که نیازی به توضیحات تخصصی پیچیده ندارند. مخاطب می‌تواند از زیبایی آن‌ها لذت ببرد و در عین حال در جستجوی معنا و مفهوم عمیق‌تر آن‌ها باقی بماند. این ترکیب شکوه بصری، رمزآلودگی و قیمت‌های شگفت‌انگیز، جذابیت آن‌ها را دوچندان می‌کند.

در واقع، برخی حرکات قلم‌موی ساده بر روی بوم می‌توانند به اندازه ارزش یک خیابان کامل در لندن ارزش داشته باشند. این آثار همزمان برای عموم قابل فهم و برای ثروتمندان انحصاری به نظر می‌رسند؛ ضمن اینکه عموماً نوعی روحیه شورشی و پیشرو در آن‌ها احساس می‌شود.

آثار مودیلیانی با موضوعات برهنه و صریح، یا «زن سوم» دکونینگ با ترکیب ترس و طنز، نمونه‌هایی از این مرز میان جذابیت و جسارت هستند. کلیمت نیز با آثاری نظیر «مارهای آبی ۲» به قیمت ۱۸۳ میلیون دلار و «رویا» با قیمت ۱۵۵ میلیون دلار، آزمایشات خود را به شیوه‌ای متفاوت به نمایش گذاشته است.

این سلایق فراتر از مرزهای جغرافیایی نیز گسترش یافته‌اند. اثر «زنان الجزایر» پیکاسو در سال ۲۰۱۵ به مبلغ ۱۷۹ میلیون دلار به خانواده آل‌ثانی قطر فروخته شد. در طرف دیگر، مجموعه‌داران چینی به آثار کلیمت با نقوش شرقی توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند؛ از جمله «بانوی بادبزن» به قیمت ۱۰۸ میلیون دلار و «پرتره آدل بلوخ-باوئر ۲» با ارزش ۱۵۰ میلیون دلار.

ثروت چگونه تاریخ هنر را دگرگون می‌کند؟

رابطه بین جغرافیا، تاریخ، ثروت و نیروهای اجتماعی قادر است تا آنچه را که به «سرمایه فرهنگی» معروف است، تغییر دهد. در دوره‌ای، سلیقه میلیونرهای آمریکایی باعث شد که آثار روبنس چندان مورد استقبال قرار نگیرند؛ چون برهنگی فراوان در آثار او با سلیقه محافظه‌کارانه آن زمان همخوانی نداشت. در دهه ۱۹۸۰ نیز مجموعه‌داران ثروتمند ژاپنی به آثار ون‌گوگ علاقه بیشتری نشان دادند؛ هنرمندی که خود تحت تأثیر هنر ژاپن قرار گرفته بود.

در حال حاضر، مجموعه‌داران خاورمیانه و جنوب‌شرق آسیا در حال خرید آثار مدرنیسم غربی هستند؛ آثاری که حالا به نماد گسترش جهانی سرمایه‌داری تبدیل شده‌اند. هم‌زمان، بازار هنر گاهی به احیای هنرمندانی کمک می‌کند که پیش از این در حاشیه‌‌اند؛ مانند جوآن میچل که قیمت آثارش تا سال ۲۰۰۴ کمتر از یک میلیون پوند بود، اما رکوردش در سال ۲۰۲۳ به ۲۹ میلیون دلار رسید.

آثار هنرمندان زن نیز می‌تواند یکی از حوزه‌های مهم آینده بازار به شمار آید. رکورد گران‌ترین نقاشی از یک هنرمند زن با فروش اثر «رویا (اتاق)» از فریدا کالو به قیمت ۵۴ میلیون دلار به ثبت رسیده است. اگرچه فاصله قیمت آثار هنرمندان زن در طول تاریخ با آثار مردان قابل توجه بوده، اما ارزش این آثار در دهه گذشته به سرعت افزایش یافته است.

بازار هنر در برابر موزه‌ها

در حالی که موزه‌های غربی سعی دارند تا روایت‌های سنتی و عمدتاً مردمحور تاریخ هنر را مورد بازبینی قرار دهند، بسیاری از مجموعه‌داران هنوز معیاری چون کیفیت و جذابیت بصری را در اولویت قرار می‌دهند. از این منظر، بازار هنر گاهی در مسیر متفاوتی نسبت به موزه‌ها حرکت می‌کند. نمایشگاه‌های حراجی که عموماً رایگان و حرفه‌ای برگزار می‌شوند، در دسترس عموم قرار دادن آثار مهم را ممکن می‌سازند.

در پایان، حالتی جدید از توازن میان بخش خصوصی و عمومی در حال شکل‌گیری است. مجموعه‌داران فوق‌ثروتمند با خرید آثار گران‌قیمت عملاً در حال ایجاد «قوانین و معیارها» جدیدی برای هنر هستند؛ قوانینی که از نظر قیمت به نخبگان تعلق‌ دارد، ولی آثار آن در حراجی‌ها می‌تواند در دسترس عموم قرار بگیرد.

بسیاری از این آثار در نهایت به موزه‌ها راه خواهند یافت، اگرچه تعداد قابل توجهی از آن‌ها احتمالاً در اروپا نخواهند بود. موزه لانگ در شانگهای اکنون یکی از آثار مودیلیانی متعلق به لیو ییچیان را در خود دارد. همان‌طور که او بیان می‌کند، مجموعه‌داری در ذات خود به معنای گردآوری و در اختیار داشتن آثار است؛ اما موزه می‌تواند همزمان نیاز به داشتن و تمایل به به اشتراک‌گذاری آثار را برآورده سازد.