از یک سو، ایالات متحده ادعا میکند که تنگه هرمز تحت کنترل این کشور است و از سوی دیگر، بخش مهمی از اقدامات نظامی خود را صرف نابود کردن ظرفیتهایی میکند که به ادعای وی میتوانند امنیت کشتیرانی و عبور کشتیها را تهدید کنند. در حملات اخیر، اهدافی در سواحل ایران هدف قرار گرفتهاند که ایالات متحده آنها را مرتبط با قابلیت ایران برای اختلال در تردد کشتیرانی توصیف کرده است. این واقعیت سبب ایجاد یک تناقض واضح میشود: اگر تنگه به طور کامل تحت کنترل ایالات متحده است، چرا هنوز موضوع مشخص «باز کردن» تنگه و ایجاد امکان عبور کشتیها مطرح است؟
وضعیت میدانی نیز از ادعای بازگشت کامل و عادی کشتیرانی فاصله دارد. بهگفته شرکت کپلر، دادههای اولیه که رویترز در دوم سپتامبر منتشر کرده، نشان میدهد تنها چهار کشتی حاوی کالا از تنگه هرمز عبور کردهاند؛ در حالی که در روز قبل، این رقم ۱۰ کشتی و میانگین ۱۰ روزه حدود ۱۳ کشتی بوده است. البته این آمار قطعی نیست و ممکن است برخی کشتیها سیستمهای ردیابی خود را خاموش کرده باشند، اما حتی با پذیرش این محدودیتها، سطح تردد نشاندهنده بازگشت هرمز به وضعیت عادی نیست.
این داده یک نکته کلیدی را مشخص میسازد و آن این است که «باز بودن تنگه با کنترل کامل تنگه یکسان نیست». عبور چند کشتی به تنهایی به معنای تشکیل یک وضعیت عادی برای کشتیرانی از سوی واشینگتن نیست. معیار واقعی، استمرار و وسعت تردد است، نه اینکه کشتیها از مسیرهای انحرافی یا در تاریکی شب و چراغ خاموش عبور کنند. اینجاست که اهمیت اسکورت مطرح میشود. ایالات متحده در ماههای اخیر در تلاش بوده است تا برای عبور کشتیهای تجاری از تنگه، موضوع اسکورت نظامی را دنبال کند. اما واقعاً اسکورت چه معنایی دارد؟ اسکورت به معنای این است که یک قدرت نظامی برای تأمین امنیت یک کشتی، ناو یا شناور نظامی خود را در کنار آن قرار میدهد؛ این یعنی پذیرش وجود یک تهدید یا ریسک جدی و تلاش برای مدیریت آن با قدرت نظامی. بنابراین، نباید قابلیت اسکورت کشتیها را با کنترل کامل تنگه اشتباه گرفت. البته این ایده نیز در مواجهه با قدرت موشکی ایران با ناکامی روبرو شده است.
اگر ایالات متحده واقعاً کنترل کامل آبراه را در دست داشته باشد، عبور کشتیهای تجاری نباید به یک عملیات نظامی ویژه بدل شود، به ویژه تحت عنوان عملیات بازگشایی تنگه. از سوی دیگر، حمله به منظور «باز کردن» تنگه نیز با ادعای کنترل کامل تضاد دارد. عملیات نظامی معنایی خواهد داشت که یک قدرت در تلاش باشد تا ظرفیت طرف مقابل برای ممانعت از عبور یا ایجاد اختلال را کاهش دهد. لذا اگر ایالات متحده برای بازگشایی مسیر، سامانههای راداری، پدافندی، دریایی یا تجهیزات مرتبط با مینگذاری را هدف قرار میدهد، این اقدام نه تنها دلیلی بر کنترل کامل نیست، بلکه نشان میدهد که واشینگتن هنوز با ظرفیت ایران برای تأثیرگذاری بر محیط تنگه مواجه است.
از این منظر، حملات اخیر ایالات متحده را میتوان بیشتر تلاشی برای دگرگونسازی شرایط در تنگه دانست تا نشانهای از پایان مسئله و بازگشایی تنگه هرمز. اگر این حملات واقعاً توانسته باشند کنترل کامل را برقرار کنند، نتیجه منطقی آن باید افزایش پایدار تردد، کاهش ریسک کشتیرانی و عدم نیاز به عملیات مکرر برای عبور کشتیها باشد. اما هنگامی که واشینگتن همچنان برای عبور دادن یک کشتی نیاز به عملیات نظامی و اسکورت دارد، ادعای «تسلط کامل» با واقعیت فاصله میگیرد و اقدامات و حملات به یک نمایش هالیوودی بیشتر برای کسب اعتبار سیاسی و نظامی تبدیل میشود.
بنابراین تنگه هرمز را باید بر مبنای واقعیت تردد کشتیها ارزیابی کرد، نه بر اساس ادعاهای سیاسی. سوال اصلی این نیست که ایالات متحده چند ناو، هواپیما یا موشک در اختیار دارد؛ سوال این است که آیا توانسته است خواسته خود را به یک وضعیت پایدار و عادی در تنگه تبدیل کند یا خیر. تا زمانی که برای «باز کردن» مسیری که مدعی کنترل کامل آن است، ناچار به حمله باشد و برای عبور کشتیها حتی در مسیر انحرافی نیز نیازمند اسکورت نظامی باشد، تناقضی بنیادی وجود دارد: کشوری که مدعی کنترل کامل بر تنگه هرمز است، همچنان برای فراهم کردن امکان عبور کشتیها ناچار به جنگ و انجام حملات پرهزینه و بینتیجه است. این تناقض، مهمترین سوال درباره ادعای ایالات متحده را در مقابل افکار عمومی قرار میدهد: اگر تنگه حقیقتاً در کنترل کامل ایالات متحده است، چرا این کشور باید همچنان برای باز کردن آن و عبور دادن کشتیها عملیات نظامی انجام دهد؟ پرسشی که مقامات سیاسی و نظامی کاخ سفید و پنتاگون هیچ پاسخی برای آن ندارند.
23302
نظرات کاربران