به نقل از خبرآنلاین، روزنامه جوان اعلام کرد: برای درک اینکه چه کسی در آینده سخن‌گو خواهد بود و آیا ایران پیش از آمریکا و دیگر کشورهای منطقه تسلیم می‌شود، باید به این مسأله پاسخ دهیم که اگر تنگه هرمز باز است و آمریکا آن را تحت کنترل دارد، چرا قیمت نفت همچنان در حال افزایش است و واشنگتن خود را این‌قدر نگران نشان می‌دهد؟ جواب این پرسش در وضعیتی نهفته است که خود را به‌عنوان «عدم قطعیت در آینده‌ی هرمز» معرفی می‌کند. لذا برای درک آینده، آمار کشتی‌های عبوری ملاک نیست، بلکه باید وضعیت بازار و معمای استراتژیک آمریکا را مورد توجه قرار داد.

 «باز بودن» به «شکنندگی» تعبیر می‌شود
افزایش قیمت نفت ناشی از این واقعیت است که بازار به این نتیجه رسیده است که ثبات در این آبراه به‌طرز قابل‌توجهی از بین رفته است. ادعای آمریکا درباره‌ی «باز بودن» تنگه، تنها یک گزاره‌ی نظامی در وضعیت کنونی است، در حالی‌که بازار به چشم‌انداز تداوم این وضعیت نگاهی می‌اندازد و به‌وضوح همین گزاره‌ی نظامی آمریکا را انکار می‌کند. هرگونه درگیری، شلیک و رهگیری به بازار این مفهوم را منتقل می‌کند که هزینه‌ی عبور از هرمز از حالا به بعد نامشخص و رو به افزایش است و این به معنای ریسک بیشتر و در نتیجه، قیمت‌های بالا‌تر است.

 کنترل ادعایی، حملات واقعی!
اگر تنگه واقعاً تحت کنترل کامل آمریکا بود، دیگر نیازی به حملات مکرر به تأسیسات ساحلی ایران از جمله رادارها، دکل‌های مخابراتی و سامانه‌های فرماندهی نبود. این امر نشان می‌دهد که این کنترل به بقای خود نیازمند اقدام مداوم نظامی است که نمی‌تواند پایدار بماند. وضعیت ناوها و نگرانی ترامپ برای پایان جنگ به‌خوبی این موضوع را تأیید می‌کند. حمله به زیرساخت‌ها به‌نوعی اعترافی روشن به ناکامی آمریکا در کنترل غیرمستقیم تنگه است. هر چقدر که هزینه‌های نظامی لازم برای حفظ هرمز افزایش پیدا کند، ادعای عادی‌سازی این وضعیت به مراتب کمتر قابل توجیه خواهد بود. واشنگتن به‌خوبی آگاه است که ایران با ساختار زیرساختی وسیع و پراکنده‌ای که دارد، نبض آبراه را در دست دارد. به همین دلیل، استراتژی آمریکا از مسدودسازی قطعی تنگه که در آن ناتوان است، به محاصره‌ی کنترل شده بنادر ایران تغییر یافته، که خود نیز می‌داند نمی‌تواند برای مدت طولانی ادامه یابد. آمریکا بر این باور است که می‌تواند فشاری فرسایشی را ایجاد کند، بدون اینکه وارد جنگ تمام‌عیار شود. اما همین محاصره خود موجب عدم قطعیت و کاهش اطمینان در بازار است، زیرا هر دور از آن می‌تواند به دور بعدی تشدید منجر شود.

 کشتی‌ها می‌روند، قیمت‌ها می‌مانند
بازار به تعداد کشتی‌هایی که امروز عبور می‌کنند نگاه می‌کند، یا به تعدادی که ممکن است فردا نتوانند عبور داشته باشند؟! قیمت نفت به احتمال وقوع اختلال در آینده بستگی دارد، نه به وضعیت حاضر. وقتی تحلیلگران غربی و عربی بیان می‌کنند که «وضعیت نه جنگ و نه صلح می‌تواند تا بعد از انتخابات میان‌دوره‌ای و حتی تا سال آینده ادامه یابد»، بازار این جمله را به‌گونه‌ای دیگر درک می‌کند: «به مدت حداقل یک سال، هر روز ممکن است یک واقعه جدید رخ دهد که عرضه را مختل کند». این همان حق بیمه‌ی ریسک است که ممکن است تا یک‌سوم قیمت فعلی نفت را شامل شود.

 اگر از هرمز بی‌نیازید، چرا این‌همه هزینه؟!
وزیر خزانه‌داری آمریکا اعلام کرده است که «واردات نفت آمریکا از خلیج‌فارس به پایین‌ترین حد در ۴۰ سال گذشته رسیده و تا دو سال آینده می‌توان به‌طور کامل از هرمز بی‌نیاز شد»، اما این اظهارات بیشتر به نظر می‌رسد که نوعی پروپاگاندای رسانه‌ای باشد. آمریکا ممکن است ادعا کند که از نفت هرمز بی‌نیاز شده، اما خود را یک قدرت امنیتی و مالی جهانی می‌داند و نه فقط یک مشتری نفتی در این منطقه. این مسئله‌ای است که باید در تنگه بر آن تمرکز کند. از سوی دیگر، متحدان آن از جمله اروپا، ژاپن، کره‌جنوبی و هند به نفت هرمز وابسته‌اند. افزایش قیمت نفت در نتیجه‌ی اختلال در هرمز موجب ایجاد تورم جهانی می‌شود که به خود آمریکا نیز برمی‌گردد. قیمت گازوئیل در ایالات متحده به رکورد ۵ دلار و ۶۲ سنت در هر گالن رسیده است. به‌علاوه، آمریکا خود را به‌عنوان ضامن نظم منطقه‌ای معرفی کرده و اکنون شاهد است که تنگه به منطقه‌ای خاکستری تبدیل شده که ایران در هر لحظه که بخواهد می‌تواند آن را مسدود یا مختل کند. این موضوع فراتر از نفت است. اگر یک قدرت منطقه‌ای قادر باشد یک گذرگاه حیاتی تجارت جهانی را به‌طور پایدار تهدید کند، اعتبار تعهدات امنیتی آمریکا نیز به چالش کشیده می‌شود. اگرچه آمریکا ممکن است از نظر انرژی کمتر وابسته به هرمز شده باشد، اما از نظر ژئوپلیتیک هنوز نمی‌تواند به‌طور کامل از این تنگه بی‌نیاز باشد. مسئله اعتبار بازدارندگی آمریکا در کل منطقه است. بر همین اساس، ونس به این موضوع اشاره کرده است که «آمریکا می‌تواند همین حالا جنگ را به پایان برساند، اما شیوخ خلیج‌فارس به آمریکا گفته‌اند که این بدترین وضعیت ممکن در جهان است»! بنابراین به روشنی مشخص است که آمریکا هنوز فکری برای متحدان منطقه‌ای خود نکرده و نخواهد کرد.
تحلیلگران می‌گویند: «اگر دولت ترامپ به حملات اخیر پاسخی ندهد، بازدارندگی ادعایی آمریکا در تهران و سراسر خلیج‌فارس تضعیف خواهد شد. اما هرگونه پاسخ معنادار، چرخه‌ی تلافی‌جویی را دوباره فعال می‌کند». بنابراین آمریکا در دام یک بازی هزینه‌بر گرفتار شده است.

ادعای آمریکا مبنی بر «بی‌اهمیتی» هرمز، عملاً با هزینه‌های هنگفت نظامی و اقتصادی که برای حفظ امنیت آن متحمل می‌شود، نقض می‌شود. این خود بهترین نشانه‌ای است که هرمز نه تنها بی‌اهمیت نشده، بلکه به کانون تنش‌های راهبردی تبدیل گشته که اهمیت آن نه به تعداد بشکه‌های عبوری، بلکه به انتظارات و ریسک‌های سیاسی بستگی دارد. اکنون مسأله تنها باز یا بسته بودن تنگه نیست. بلکه در حال حاضر قابل‌اعتماد بودن عبور از آن مطرح است. اگر کشتی‌ها مجبور شوند مسیر خود را تغییر دهند، با اسکورت حرکت کنند، ریسک حمله را بپذیرند، بیمه‌ی جنگی بیشتری بپردازند یا چند روز در انتظار بمانند، از منظر اقتصادی دیگر آن آبراه سابق نیست. رویترز گزارش داده است که در روز پنج‌شنبه تنها چهار کشتی کالایی از هرمز عبور کرده‌اند، در حالی‌که میانگین ده روزه حدود ۱۵ کشتی بوده است؛ پیش از بروز جنگ، به‌طور متوسط ۱۲۵ کشتی تجاری در روز از این تنگه عبور می‌کردند. بنابراین افزایش قیمت نفت نیازی به منتظر ماندن برای بسته شدن کامل هرمز ندارد؛ تنها کافی است بازار اینگونه تصور کند که عبور از آن دیگر ارزان، منظم و قابل‌پیش‌بینی نیست. نفت بیشتر از هر چیز به توزیع احتمالات عرضه در آینده واکنش نشان می‌دهد. اگر درگیری به تأسیسات نفتی سرایت کند چه؟!


یک مقوله بحث کنترل نظامی است که می‌خواهد مسیر مشخصی را برای عبور کشتی‌ها تضمین کند. اما کنترل اقتصادی نیز حائز اهمیت است و این بدین معناست که آیا می‌توان به این نتیجه رسید که شرکت‌های کشتیرانی، مالکان نفتکش‌ها، بیمه‌گران و خریداران نفت، عبور از آن مسیر را از لحاظ اقتصادی و امنیتی همچنان قابل قبول بدانند؟ هم‌اکنون چندین هزار ملوان در دوطرف تنگه به مدت ماه‌ها بلاتکلیف مانده‌اند. هزینه بیمه چقدر افزایش یافته است؟ مالکان کشتی‌ها چه خواسته‌ای دارند؟ ملوانان در این وضعیت چقدر تمایل به ادامه دارند؟ خریداران و فروشندگان نفت و کالاهای تجاری تا چه اندازه حاضر به پذیرش ریسک هستند؟


آمریکا ممکن است بتواند به‌طرز نسبی دالانی را در پایین هرمز باز نگه دارد، اما این به معنای بازگرداندن اعتماد به هرمز نیست. تنگه هرمز تنها به نفت محدود نمی‌شود. گاز مایع‌شده‌ی قطر تقریباً از صادرات بازمانده است و این امر به معنای وابستگی تورم در اروپا به برق و سایر کالاها است! و ده‌ها کالای تجاری دیگری وجود دارد که تنها می‌تواند از طریق کشتی منتقل شود.


اگر بحران هرمز به درازا بکشد، چه کسی حاضر به تحمل هزینه بازگرداندن ثبات خواهد بود؟ آمریکا، چین، کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس یا ترکیب همه آن‌ها؟ مسأله هرمز اکنون دیگر این نیست که آیا کشتی می‌تواند از آن عبور کند یا نه، بلکه این است که با چه احتمالی، چه هزینه‌ای و با چه میزان اطمینان می‌توانند از آن عبور کنند.


قیمت جهانی نفت، تورم و هزینه حمل‌ونقل بر آمریکا تأثیر گذاشته و اگر ایران فشار بیاورد، شاید هزینه‌های زیادی بپردازد، اما اهرم چانه‌زنی خود را در دست دارد. اگر آمریکا پاسخ ندهد، بازدارندگی ادعایی‌اش تضعیف می‌شود و اگر اقدام کند، خطر تشدید جنگ به مراتب افزایش می‌یابد. شیوخ نیز از یک سو خواهان امنیت کشتیرانی هستند و از سوی دیگر در جنگ‌ها از خطر آسیب‌پذیری وجودی می‌ترسند؛ همین موضوع بازار را از هر سه طرف تحت فشار قرار می‌دهد!

17302