پس از موفقیت یک بر صفر تراکتور، انتشار یک فایل صوتی جنجالی موجب شده تا درگیری میان خداداد عزیزی و امید عالیشاه به مرحله‌ای جدید وارد شود؛ فایلی که در آن کلمات بسیار توهین‌آمیز و نامناسب علیه بازیکن گل‌گهر به کار رفته و به‌طور وسیع در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است.

این ماجرا از میانه بازی آغاز گردید؛ جایی که در پی منازعه کلامی بین عالیشاه و خداداد عزیزی تنش شکل گرفت. به نقل از باشگاه گل‌گهر، پس از اتمام مسابقه، عزیزی به سمت رختکن این تیم رفته و به شکل بلند فحاشی کرده است. این باشگاه اعلام کرده که فایل این واقعه را در اختیار دارد و به دلیل ملاحظات اخلاقی و احترام به افکار عمومی، از انتشار آن اجتناب کرده و مستندات را برای رسیدگی به کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال ارسال خواهد نمود.

با این حال، فایل صوتی به‌سرعت در فضای مجازی منتشر شده و بخش‌هایی از آن به‌طور گسترده به اشتراک گذاشته شده است. شدت الفاظ به‌کار رفته در این فایل به قدری بالاست که حتی انتشار آن با سانسور و موانع نیز عملاً ممکن نیست.

خود خداداد عزیزی هم به اصل فحاشی واکنش نشان داده و آن را انکار نکرده است. او در فایل صوتی دیگری که از رسانه‌ای نزدیک به باشگاه تراکتور پخش شده، ضمن اعتراف به فحاشی، ادعا کرده که عالیشاه ابتدا به او توهین کرده و تصریح نموده که هر کسی که به او توهین کند، پاسخ او را با فحاشی شدیدتری دریافت خواهد کرد.

در عین حال، عزیزی در میکسدزون نامی از عالیشاه نبرده و درباره این بازیکن اظهار کرده که او در سطحی نیست که با او رقابت کند و حتی یک بازی ملی نیز در کارنامه ندارد. عالیشاه در پاسخ به این اظهارات تأکید کرده است: «اگر سابقه ملی ملاک چنین موضوعاتی است، خدا را شکر که من سابقه ملی ندارم و رزق‌ام را از زحمات خود به دست آورده‌ام.»

اکنون ماجرا از یک درگیری زبانی در طول مسابقه فراتر رفته و به یک پرونده انضباطی و اخلاقی تبدیل شده است؛ پرونده‌ای که یک طرف آن شامل فحاشی‌های بسیار سنگین و ناموسی است و طرف دیگر شامل ادعاهای متقابل درباره شروع درگیری لفظی می‌باشد.

باید دید کمیته انضباطی، کمیته اخلاق و دیگر نهادهای حقوقی فدراسیون فوتبال چه واکنشی به این واقعیت نشان خواهند داد و آیا در نهایت برای خداداد عزیزی و امید عالیشاه مجازاتی در نظر گرفته خواهد شد یا این جنجال نیز بدون واکنش جدی به پایان خواهد رسید.

بیشتر بخوانید: عالیشاه خطاب به خداداد: سابقه ملی؟ نان بازویم را می‌خورم؛ بزرگ‌تر از شما هم نمی‌تواند آقای عزیزی!