اگر بخواهیم برای توصیف مرحله جدید تنشها میان ایران و آمریکا تصویری را مجسم کنیم، شاید دیگر تصاویری از موشکهایی که به سوی پایگاههای نظامی شلیک میشود، دقیقتر نباشد؛ این بار توجه به کشتیها بسیار مهمتر است.
به گزارش فرارو، در روزهای اخیر، نفتکشها به یکی از اصلیترین اهداف مواجهه مستقیم تهران و واشنگتن تبدیل شدهاند. ایالات متحده اعلام کرده است که سه نفتکش حامل نفت خام ایرانی را در آبهای منطقهای هدف قرار داده و از کار انداخته است؛ واشنگتن ادعا میکند این کشتیها بخشی از شبکه معروف به «ناوگان سایه» بودهاند که به تأمین مالی سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی ایران کمک میکردهاند. از طرف دیگر، سپاه پاسداران از حمله به سه نفتکش و سه شناور مرتبط با آمریکا خبر داده و هشدار داده است که در صورت ادامه مداخله در مسیرهای کشتیرانی، واکنشی شدیدتر خواهد داشت.
بدین ترتیب، آنچه به وضوح آغاز شده تنها چند حمله دریایی پراکنده نیست. منطق جنگ در حال تحول است.
اصطلاحی که تاریخ برای این وضعیت به کار میبرد، «جنگ نفتکشها» است؛ مفهومی که در دهه ۱۹۸۰ میلادی و در خلال جنگ ایران و عراق به ادبیات امنیت خلیج فارس اضافه شد. آن جنگ نشان داد که برای صدمه زدن به اقتصاد یک کشور نیازی به تصرف اراضی آن نیست؛ فقط کافی است جریان صادرات نفت، بیمه کشتیرانی و امنیت خطوط دریایی مختل شوند. اکنون، چهل سال بعد، همان منطق دوباره در خلیج فارس در حال تجدید حیات است؛ با این تفاوت که این بار درگیری اصلی میان ایران و آمریکا به وقوع پیوسته است.
چرا نفتکشها به هدف مرکزی تبدیل شدهاند؟
پاسخ این سوال باید در ذات جنگ ایران و آمریکا پیگیری شود.
در این مرحله، آمریکا تنها به دنبال تضعیف توان نظامی ایران نیست؛ هدف بزرگتر، کاهش توان اقتصادی و منابع مالی تهران به منظور ادامه جنگ است. نفت در این معادله نقش کلیدی دارد. ایران کشوری است که بخش قابل توجهی از درآمد خارجی خود را از طریق صادرات انرژی به دست میآورد و هر اقدامی که باعث اختلال در فروش نفت شود، به طور مستقیم بر توانایی تهران برای تأمین هزینههای جنگ تأثیر میگذارد.
به همین سبب، نفتکش نه تنها یک ابزار حملونقل است؛ بلکه به یک واحد اقتصادی متحرک در عرصه جنگ تبدیل شده است.
آمریکا با هدف قرار دادن نفتکشها در حقیقت سه پیام همزمان منتقل میکند: نخست به ایران که صادرات نفت دیگر از دایره اهداف نظامی آمریکا کنار گذاشته نشده است؛ دوم به شرکتهای کشتیرانی که همکاری با شبکه صادرات نفت ایران ممکن است برای آنها هزینههایی نظامی به دنبال داشته باشد؛ و سوم به بازار جهانی که واشنگتن برای اجرای فشار حداکثری آماده است از ابزار نظامی نیز بهره گیرد.
این نکته در ادعای سنتکام درباره نفتکشهای هدفگیری شده از اهمیت بسزایی برخوردار است. ایالات متحده آنها را نه به عنوان کشتیهای تجاری عادی، بلکه قسمتی از «شبکه سایه» مرتبط با تأمین مالی سپاه مطرح کرده است. بنابراین از منظر واشنگتن، حمله به نفتکشها به معنای ضربهای نظامی به زیرساخت مالی جنگ ایران تلقی میشود.
اما موضوع از این مرحله به بعد پیچیدهتر میشود.
زیرا ایران نیز میتواند به همین منطق متوسل شود.
اگر ایالات متحده بتواند صادرات نفت ایران را مورد هدف قرار دهد، تهران نیز میتواند امنیت صادرات و کشتیرانی مرتبط با آمریکا، متحدانش یا حتی مسیرهای عبور نفتکشها را به ابزار فشار خود تبدیل کند. در اینجا مفهوم «بازدارندگی متقابل» از زمین به دریا انتقال مییابد.
ایران ممکن است در یک نبرد کلاسیک دریایی با نیروی دریایی آمریکا برابری نکند، اما برای ایجاد هزینه و عدمقطعیت به این برابری نیازی ندارد. به راحتی کافی است یک کمپانی کشتیرانی، بیمهگذار یا مالک نفتکش به این نتیجه برسد که عبور از این منطقه خطرناک است.
اینجاست که قدرت ژئوپلیتیکی ایران نمایان میشود: نه در توانایی نابودی ناوگان آمریکا، بلکه در توانایی گرانی و پر ریسک کردن جریان تجارت دریایی.
جنگ نفتکشها؛ نبرد بر سر «هزینه» نه لزوماً نابودی
از منظر نظریه جنگ و بازدارندگی، این مرحله از اهمیت بالایی برخوردار است.
هدف جنگ لزوماً نابودی تمام و کمال توان نظامی دشمن نیست؛ گاهی هدف اصلی، تغییر محاسبات اوست. کشوری که قادر باشد هزینه اقدامات رقیب را افزایش دهد، حتی بدون پیروزی نظامی واضح، بخشهایی از اهداف استراتژیک خود را محقق کرده است.
جنگ نفتکشها دقیقاً اینگونه است.
آمریکا با هدف قرار دادن نفتکشهای ایران میخواهد به تهران بگوید: اگر جنگ ادامه یابد، ما نیز عمق اقتصادی شما را هدف خواهیم گرفت.
ایران نیز با تهدید توقیف کشتیهای مرتبط با آمریکا میتواند پاسخی معکوس بدهد: اگر صادرات نفت ایران ناامن شود، امنیت تجارت دریایی دیگر کشورها نیز ضمانت نخواهد شد.
در این نقطه، معادلهای به شدت خطرناک شکل میگیرد؛ معادلهای که در آن هر طرف در تلاش است آسیبپذیری اقتصادی طرف مقابل را شناسایی کند.
از این رو، «جنگ نفتکشها» را نمیتوان فقط یک درگیری بر سر کشتیها نامید. این جنگ بر سر زنجیرههای اقتصادی است؛ زنجیرهای که از چاههای نفت در ایران آغاز و به پالایشگاهها در چین، هند، ژاپن و دیگر بازارهای آسیایی ادامه مییابد.
هر کشتی که متوقف میشود، فقط یک شناور نیست؛ بلکه بخشی از این زنجیره قطع میشود.
و این همان عاملی است که بحران را از یک مواجهه دوجانبه به موضوعی جهانی تبدیل میکند.
در چنین وضعیتی، بیمهگران تقریباً به اندازه فرماندهان نظامی اهمیت مییابند. اگر هزینه بیمه کشتیها افزایش یابد، اگر مالکان نفتکشها از ورود به منطقه اجتناب کنند و اگر بانکها و شرکتهای حملونقل از تجارت با شرکتهای منحصر به فرد ایران هراسان باشند، حتی بدون اینکه تنگه هرمز بهطور رسمی بسته شود، اثر اقتصادی یک محاصره دریایی میتواند شکل گیرد.
این همان قدرت «اختلال» است؛ نیرویی که در عصر تجارت جهانی گاهی از قدرت تخریب مستقیم مهمتر است.
آیا هرمز به «جنگ نفتکشها» دامن میزند؟
در این میان، تنگه هرمز اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ اما نه به این خاطر که همه چیز فقط به خود تنگه مربوط میشود.
هرمز در حقیقت گلوگاه جغرافیایی جنگ نفتکشهاست.
تجربه جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ نشان داد که زمانی که نفتکشها هدف قرار میگیرند، به سرعت موضوع به امنیت خلیج فارس، حضور قدرتهای خارجی و آزادی کشتیرانی بینالمللی مبدل میشود. در آن زمان نیز آمریکا با عملیات «ارنست ویل» به مرحله اسکورت نفتکشهای کویتی وارد شد.
امروز نیز نشانههای مشابهی به چشم میخورد.
اگر حملات به نفتکشها ادامه یابد، آمریکا با یک انتخاب دشوار مواجه خواهد شد: یا باید اجازه دهد ناامنی دریایی ادامه پیدا کند و اعتبارش به عنوان ضامن آزادی کشتیرانی زیر سوال برود، و یا حضور نظامیاش را برای اسکورت کشتیها و بازگشایی مسیرها افزایش دهد.
اما گزینه دوم خود میتواند به تشدید جنگ منجر شود.
زیرا هر اسکورت نظامی آمریکایی در هرمز میتواند از منظر تهران به عنوان بخشی از عملیات فشار تلقی شود و هر تلاش ایران برای متوقف کردن آن نیز ممکن است آمریکا را به حمله تلافیجویانه وادار نماید.
به این ترتیب، نفتکشها قادر خواهند بود به ماشهای برای درگیری مستقیمتر ایران و آمریکا تبدیل شوند.
خطر بزرگتر زمانی به وجود میآید که کشتیهای کشورهای ثالث هدف قرار بگیرند. در این صورت کشورهای اروپایی و آسیایی که منافع مستقیم در امنیت انرژی دارند، دیگر نمیتوانند این بحران را صرفاً مسئلهای بین تهران و واشنگتن بدانند.
چین، هند، ژاپن و کشورهای اروپایی از بزرگترین ذینفعان امنیت مسیرهای انرژی خلیج فارس هستند. هر چه جنگ نفتکشها ادامه پیدا کند، فشار این کشورها برای تأمین امنیت مسیرهای دریایی افزایش خواهد یافت؛ و این به معنای آن است که بحران میتواند به تدریج بینالمللیتر گردد.
افق جنگ نفتکشها؛ یک جنگ طولانی یا ابزاری برای مذاکره؟
با وجود تمامی این خطرات، جنگ نفتکشها لزوماً به معنای عبور Iran و آمریکا به سوی یک جنگ تمامعیار نیست.
در واقع، ممکن است منطق اصلی هر دو طرف افزایش کنترلشده باشد.
آمریکا میخواهد هزینههای اقتصادی و نظامی ایران را افزایش دهد، اما احتمالاً نمیخواهد تا زمانی نامعلوم مسئولیت تأمین امنیت کامل کشتیرانی در خلیج فارس را به عهده بگیرد. تهران نیز میکوشد نشان دهد که فشار اقتصادی آمریکا بیهزینه نیست، اما اگر صادرات نفت کل منطقه را مختل کند، ایران نیز از عواقب اقتصادی آن در امان نخواهد بود.
بنابراین هر دو طرف یک نقطه توقف دارند.
موضوع اینجاست که در جنگ نفتکشها، کنترل تشدید پیچیدهتر از جنگهای معمولی است.
یک موشک اشتباهی، یک نفتکش متعلق به کشوری دیگر، یک کشته شدن خدمه یا حتی یک مین دریایی میتواند محاسبات سیاسی را دستخوش تغییر کند. تنها کافی است یک حادثه تلفات قابل توجهی به بار آورد تا فشار افکار عمومی و قدرتهای نظامی بر دولتها برای انجام واکنشهای سختتر افزایش یابد.
از این منظر، بزرگترین خطر در جنگ نفتکشها نه تعداد کشتیهایی است که ممکن است هدف قرار گیرند؛ بلکه زنجیرهای از واکنشهاست که ممکن است از کنترل تصمیمگیرندگان خارج شود.
به همین دلیل است که بازگشت مفهوم «جنگ نفتکشها» به ادبیات بحران ایران و آمریکا حائز اهمیت است. این اصطلاح تنها یادآور یک بخش تاریخی نیست؛ بلکه هشدار میدهد که درگیری ممکن است از میدانهای نظامی به شریانهای اقتصاد جهانی منتقل گردد.
در این مرحله، کشتیها دیگر فقط حامل نفت نیستند؛ آنها حامل پیام سیاسیاند.
ایالات متحده از طریق حمله به نفتکشهای ایرانی نشان میدهد که توانایی ایران در تأمین مالی جنگ را هدف قرار داده است. ایران با تهدید به تهاجم به کشتیهای مرتبط با آمریکا میگوید که امنیت تجارت جهانی نمیتواند بدون مد نظر قرار دادن منافع تهران تضمین شود.
و در میانه این دو پیام، تنگه هرمز قرار دارد؛ باریکترین نقطهای برای یک بحران بسیار بزرگتر.
اگر این روند ادامه یابد، آینده جنگ بین ایران و آمریکا ممکن است نه در تعداد موشکهایی که طرفین به سوی یکدیگر شلیک میکنند، بلکه در پیپرسش تعیینشود:
چه کسی قادر است جریان نفت و کشتیرانی را مختل کند، بدون اینکه خودش بیشتر از طرف مقابل هزینه آن را پرداخت کند؟
این، ماهیت واقعی جنگ نفتکشهاست؛ جنگی که ممکن است هیچکس بهطور رسمی تنگه هرمز را بسته نکند، اما همه کشتیها پیش از گذر از آن یک سؤال ساده میپرسند: آیا عبور از این آبراه همچنان ارزش ریسک کردن را دارد؟
نظرات کاربران