یران می‌تواند پیشنهاد ایجاد یک سازوکار منطقه‌ای برای «ثبات انرژی و کشتیرانی خلیج‌فارس» را مطرح کند؛ سازوکاری که در مراحل نخست، حتی بدون ورود به اختلافات سیاسی، بر مسائل فنی متمرکز باشد: تبادل اطلاعات دریایی، امداد و نجات، مدیریت سوانح، مقابله با آلودگی نفتی، استانداردهای ایمنی، مدیریت ترافیک دریایی و هماهنگی در شرایط اضطراری. 
ممکن است چنین اقداماتی در برابر اختلافات بزرگ منطقه‌ای بسیار کوچک به نظر برسند، اما اهمیت آنها دقیقا در همین کوچک‌بودن است. یک توافق درباره امداد و نجات کشتی‌ها نیازمند حل مساله هسته‌ای نیست. 
یک پروتکل مقابله با آلودگی نفتی نیازمند حل اختلافات ژئوپلیتیک نیست. یک سازوکار تبادل اطلاعات درباره سوانح دریایی نیز مستلزم اعتماد کامل سیاسی نیست؛ اما اگر همین همکاری‌های کوچک نهادی شوند، یک نتیجه بزرگ‌تر ایجاد می‌کنند: کشورها یاد می‌گیرند در شرایط اختلاف نیز با یکدیگر کار کنند. این امر شاید یکی از مهم‌ترین شکل‌های اعتمادسازی در منطقه باشد.
اگر سیاست صلح‌سازی قرار است جدی باشد، دستگاه سیاست خارجی ایران نیز باید بخشی از منطق خود را تغییر دهد. در دیپلماسی سنتی، موفقیت اغلب با تعداد مذاکرات، نشست‌ها، و توافق‌ها سنجیده می‌شود؛ درحالی‌که برای اقتصاد ایران آنچه اهمیت دارد نتیجه واقعی همکاری است. 
دیپلماسی جدید باید بتواند بگوید چند مگاوات برق مبادله شد، چه میزان گاز در قالب سوآپ جابه‌جا شد، چه تعداد پروژه مشترک انرژی آغاز شد، هزینه بیمه کشتیرانی چقدر کاهش یافت، چه میزان سرمایه‌گذاری منطقه‌ای جذب شد و چه مقدار تجارت از مسیرهای مشترک عبور کرد.
 ایران به جای آنکه تنها درباره «صلح منطقه‌ای» سخن بگوید، باید پروژه‌هایی ارائه کند که صلح را در زندگی اقتصادی کشورها ملموس کنند. یک خط انتقال، یک قرارداد برق، یک کریدور تجاری، یک پروژه خورشیدی مشترک یا یک مرکز منطقه‌ای مدیریت بحران، گاهی از ده‌ها بیانیه سیاسی اثرگذارتر است؛ زیرا برای گروهی از بازیگران، منافع عینی در حفظ همکاری ایجاد می‌کند.
البته این استراتژی نباید با ساده‌انگاری همراه شود. همکاری اقتصادی به‌تنهایی اختلافات امنیتی و سیاسی منطقه را حل نمی‌کند. هیچ‌کس نباید انتظار داشته باشد که یک قرارداد انرژی، اختلافات بنیادین میان کشورها را از میان ببرد؛ اما هدف این استراتژی نیز چنین چیزی نیست. 
هدف کاهش تدریجی احتمال درگیری و افزایش تدریجی هزینه بازگشت به درگیری است. این همان چیزی است که صلح تدریجی را از صلح جامع متمایز می‌کند. صلح جامع به دنبال حل اختلافات است؛ صلح تدریجی تلاش می‌کند حتی پیش از حل اختلافات، رفتار کشورها را به سمت همکاری قابل‌پیش‌بینی هدایت کند.

برای ایران، این تفاوت یک مزیت راهبردی دارد. ایران مجبور نیست آینده خود را به یک توافق بزرگ و نامطمئن گره بزند. حتی اگر مذاکرات سیاسی متوقف شود، همکاری انرژی می‌تواند ادامه پیدا کند؛ اگر روابط سیاسی دچار تنش شود، سازوکارهای فنی می‌توانند فعال بمانند و اگر یک پروژه شکست بخورد، سایر پروژه‌ها همچنان به کار خود ادامه دهند.
 به همین دلیل، معماری مطلوب برای ایران نباید یک توافق واحد باشد؛ باید شبکه‌ای از توافق‌های کوچک، نهادی، قابل نظارت و تا حد امکان مستقل از نوسانات سیاسی باشد.

جنگ ۴۰روزه و تجربه توافق اسلام‌آباد یک درس مهم برای سیاستگذاری ایران داشته است: نباید آینده کشور را به این امید گره زد که روزی همه اختلافات سیاسی حل خواهد شد و پس از آن می‌توان توسعه اقتصادی را آغاز کرد. اقتصاد ایران به پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد و پیش‌بینی‌پذیری فقط محصول صلح جامع نیست. می‌توان با ایجاد قراردادهای بلندمدت، نهادهای منطقه‌ای، پروژه‌های مشترک و وابستگی‌های اقتصادی متقابل، بخشی از این پیش‌بینی‌پذیری را حتی در محیطی پرتنش ایجاد کرد. ایران در منطقه‌ای قرار گرفته که انرژی، تجارت، و جغرافیا آن را به همسایگان و اقتصاد جهانی پیوند داده است. این موقعیت را نباید فقط به‌عنوان یک منبع قدرت ژئوپلیتیک دید؛ می‌توان آن را به سرمایه صلح تبدیل کرد.

از این منظر، سه مفهوم باید به یک دکترین واحد تبدیل شوند:

صلح‌سازی: ایران به جای انتظار برای صلح، خود تولیدکننده شرایط صلح باشد.

همکاری کارکردی: حتی در شرایط اختلاف سیاسی، همکاری‌های حداقلی، فنی و نهادی‌شده را متوقف نکند.

انرژی زیرساخت صلح: انرژی را نه فقط به‌عنوان کالا و ابزار درآمد ارزی، بلکه به‌عنوان زیرساخت ایجاد وابستگی متقابل و کاهش ریسک جنگ به کار گیرد.

این شاید واقع‌بینانه‌ترین راهبرد برای ایران در دوره پس از جنگ باشد. نه انتظار منفعلانه برای یک صلح جامع و نه فرض ساده‌انگارانه اینکه می‌توان همه اختلافات را یکباره حل کرد، بلکه ساختن صلح از پایین به بالا، از پروژه به پروژه، و از همکاری به همکاری. جنگ با یک توافق متوقف می‌شود، اما صلح با هزاران رابطه اقتصادی و نهادی ساخته می‌شود. بنابراین ایران نباید منتظر روزی بماند که صلح به منطقه «برسد». باید از همین امروز کاری کند که هر قرارداد انرژی، هر خط انتقال، هر کریدور تجاری، هر پروژه مشترک و هر نهاد منطقه‌ای، یک قطعه از زیرساخت صلح آینده باشد. در منطقه‌ای که صلح جامع ممکن است دور باشد، صلح تدریجی می‌تواند از همین امروز آغاز شود.

می‌دانیم تحریم گلوی ایران را در هر رابطه و همکاری خارجی به سختی می‌فشارد، می‌دانیم بسیاری از اختلافات سیاسی و امنیتی در منطقه باقی خواهد ماند، می‌دانیم مسائل داخلی ایران نیز خود به شدت پیچیده شده است؛ با وجود این، غایت این نوشتار یک دعوت از همگی متخصصان مختلف اقتصادی، امنیتی، سیاسی، فرهنگی، و محیط‌زیستی است تا به این پرسش پاسخ دهند که: «اگر صلح جامع هرگز نرسید چه کنیم؟ چه بسته‌های کوچک همکاری را می‌توان در منطقه ارائه کرد؟ چگونه صلح‌سازی کنیم؟»

عباس ملکی و  استاد سیاستگذاری انرژی، دانشگاه صنعتی‌شریف و علی فریارس**  کارشناس ارشد اقتصاد انرژی  
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد