بر اساس گزارش خبرآنلاین، وبسایت تابناک به نقل از کارشناسان بیان کرده است: به احتمال زیاد حق با ایشان است. ما هم که هر روز در کوچهپسکوچههای این شهر قدم میزنیم، با جایی مواجه میشویم که به وضوح آن را غریبه میدانیم. همه چیز تغییر کرده است، اما نه به سبکی که آقای نیکزاد توصیف میکنند. یک فروشگاه، یک کالا، دو قیمت. همهچیز در یک زمان و یک مکان و در یک مغازه چگونه ممکن است چنین دستخوش تغییرات ناگهانی شود؟! یا پدری را در نظر بگیرید که با زحمتی فراوان مشغول کار است، اما در نهایت از هدف بازمیماند. خط پایان هر روز به طرز ناخوشایندی دورتر میشود. آنها میدوند، اما به جای نزدیک شدن به هدف، فاصله میگیرند.
یا یک کارمند متخصص با بیش از بیست سال تجربه، با تمام آن عناوین و موقعیتهای شغلی و رشد حرفهای، آیا واقعاً امروز کمتر از پنجاه دلار از اولین حقوق خود در ماه اول کارش درآمد دارد؟ چه کسی میتواند این واقعیت را قبول کند؟ وی پس از سفر با هواپیما و ورود به مقصد، تغییرات را به وضوح مشاهده میکند، در حالی که ما در مبدا، بدون هیچ سفری، شاهد تغییرات عجیب و غریب هستیم. او در مقصد، نگران حجاب زنان است، اما ما در مبدا گرفتار ناامیدی و سرخوردگی هستیم.
آقای نیکزاد، از روزهایی که به عنوان مدیرکل در اردبیل فعالیت خود را آغاز کردید تا امروز که در انواع پستها و مسئولیتها مشغول به کار هستید، حساب کنید چه پیشرفتهایی از خود برجا گذاشتهاید. با پول ملی چه کردهاید؟ وضعیت طبقهی متوسط را بررسی کنید که روزبهروز به فقر نزدیکتر میشود. یارانهای که پرداخت میکنیم، حتی اعتبار کالابرگش هم به اندازهی نیمکیلو چای خشک نمیرسد. و این فقر و زوال اقتصادی چنان تلخی بههمراه دارد که گاهی روح را به انزوا میکشاند؛ و این در حالی است که حجاب در برابر آن اهمیت چندانی ندارد.
درد در روسری نیست، در مغز است
آقای نیکزاد، اگر واقعیات را خوب درک میکردید، درمییافتید که مسئله اصلی درد در حجاب نیست؛ بلکه درد در وجود و محتوای افکار ماست. باید بپذیریم که باید در ابتدا وجود و هویت خود را به رسمیت بشناسیم و ارزش وجودی خود را درک کنیم، سپس به مسائل دیگر بپردازیم.
نگاه ما، مهمترین حجاب است
علاوه بر این، در این دوران، بسیاری از افراد به دنیای اطراف خود مشغولند و به دنبال چیزهایی هستند که در دسترس نیست؛ آنها دنبال لحظاتی خوشاند و روزهایی که بدون نگرانی از مسائل اقتصادی بگذرانند. دغدغههای اصلی آنها، نان روزمرهای است که به سختی فراهم میشود و تلاش برای گذراندن روزی بدون شرمندگی مقابل خانواده و حفظ هویت خودشان است.
جنگ، مسئله است یا موتورسواری زنان؟!
و در پایان... خواهش میکنم که به روزهای پیش از جنگ بازگردید. در آن روزها، ما نگران مسائل کوچکتری مانند موتورسواری زنان، ماهواره، و فیلترینگ بودیم. اما امروز، غم و اندوه ویرانی و از دست دادن عزیزان دغدغه اصلی ما شده است. آن مسائل کوچک در مقایسه با این دنیای خونی و خاکستر، چقدر بیاهمیتاند. همگی ما اکنون میگوییم: ای کاش دغدغههایمان همانها بودند و جنگ وجود نداشت، اما افسوس که آن موضوعات ناچیز تبدیل به مشکلات اصلی گردیدند. این مسائل وقتی در روان ما جای میگیرند، به بهانههای دیگر میپیوندند، ریشهدار میشوند و دشمن همواره در انتظار فرصت است. اینها بقدری جدی میشوند که به جنگهای بزرگ تبدیل میشوند؛ و ما همچنان در آتش آن جنگها در حال سوختن هستیم. آیا نمیبینید که موتورسواری زنان در برابر جنگ چقدر مسئلهای ناچیز است؟ چه آسان میتوان آن را حل کرد یا حتی از آن گذشت و به مسئلهای تبدیلش نکرد؟
پس بیایید مسائل کوچک را در حد خود نگه داریم؛ به آسانی آنها را حل کنید یا اصلاً به معضلی تبدیل نکنید. بسیاری از چالشهای ما، موضوعاتی نامشخص هستند که خودمان آنها را بزرگ کردهایم و در حال حاضر از حل آنها ناتوانیم.
اینها تنها واکنش است
از شما خواهش میکنم این مباحث را به پایان برسانید. چرا که شما هم به خوبی میدانید: این روزها پدیده بیحجابی و کمحجابی، بهواسطهٔ واکنش جامعه به رفتار مسئولان شکل گرفته است. هیچکس نسبت به عفت بیتوجه نیست؛ یک اشکال اساسی وجود دارد که موجب این واکنشها شده است. وگرنه رضاخان هرگز نتوانست از این مردم خواستهای برای کشف حجاب داشته باشد.
23302
نظرات کاربران