فرارو- فعالیتهای جدید دیپلماتیک ایالات متحده در رابطه با پرونده اوکراین نمیتواند تنها بهعنوان دور جدیدی از مذاکرات برای خاتمه جنگ ارزیابی شود. آنچه در مسکو و کییف در حال وقوع است، در اعماق خود تلاشی برای بازتعریف موازنه قوا در اروپای پس از جنگ به شمار میآید.
به گزارش فرارو، از این زاویه دید، فعالیت استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فراتر از مکانیزمی برای میانجیگری میان دو طرف متخاصم، تلاشی برای پیدا کردن فرمولی است که بتواند میان سه واقعیت متضاد تعادل برقرار سازد: موفقیتهای میدانی روسیه، نیازهای امنیتی اوکراین و تمایل آمریکا برای پایان دادن سریع به جنگ.
از این رو، هرگونه خوشبینی نسبت به امکان توافق باید با احتیاط و دقت همراه باشد. مذاکرات میتوانند به صلح منجر شوند تنها در صورتی که شیوه محاسبه هزینه و فایده جنگ برای هر دو طرف تغییر کند. اگر یکی از طرفین همچنان معتقد باشد که با ادامه جنگ میتواند موقعیت بهتری را در مذاکرات برای خود به دست آورد، به سختی دلایلی برای پذیرش مصالحه خواهد داشت. مسئله اوکراین دقیقاً در همین نقطه بنبست قرار دارد.
اوکراین؛ صحنهای برای تقابل روسیه و غرب بر سر نظم امنیتی اروپا
در تحلیل جنگ اوکراین، یکی از اشتباهات رایج، کاهش بحران به یک نزاع ارضی است. بیشک، کریمه و مناطق شرقی اوکراین جزو نقاط کلیدی اختلافها محسوب میشوند، اما مناقشه در سطحی عمیقتر حول محور معماری امنیتی اروپا تمرکز یافته است.
از منظر روسیه، گسترش سازوکارهای امنیتی غرب به سمت مرزهای خود، یک مسئله امنیتی جدی محسوب میشود. مسکو بر این باور است که نزدیکی اوکراین به ناتو، صرفاً انتخاب یک سیاست خارجی توسط یک کشور همسایه نیست، بلکه به نوعی تغییر موازنه استراتژیک در نزدیکی مرزهای روسیه به حساب میآید.
در مقابل، اوکراین دقیقاً از همین منطق برای توجیه نزدیکی خود به غرب استفاده میکند. کییف ادعا میکند که تجربههای پیشین نشان دادهاند بیطرفی بدون تضمینهای امنیتی معتبر نمیتواند امنیت اوکراین را تأمین کند.
اینجا با یک معمای امنیتی کلاسیک روبرو هستیم: اقداماتی که یک طرف برای افزایش امنیت خود اتخاذ میکند، از دید طرف مقابل به عنوان تهدید تلقی میشود. روسیه، افزایش حضور غرب در اوکراین را یک تهدید به حساب میآورد و اوکراین نیز قدرتگیری روسیه را تهدید میداند. هر دو طرف اقدامات خود را دفاعی و اقدامهای طرف مقابل را تهاجمی تفسیر میکنند.
تا زمانی که این معما حل نشود، پایان درگیری نظامی نیز تضمینی برای خاتمه بحران نخواهد بود.
چرا پوتین هنوز به پذیرش مصالحه نهایی تن نمیدهد؟ پاسخ این سوال را میتوان در منطق چانهزنیهای جنگی جستوجو کرد. دولتها زمانی به مصالحه جدی روی میآورند که به این نتیجه برسند که ادامه جنگ نمیتواند اهداف آنها را بهتر از مذاکره تأمین کند. روسیه هنوز به چنین نتیجهگیری نرسیده است.
اگرچه مسکو هزینههای سنگینی را متحمل شده، اما هنوز هم از توان نظامی و اقتصادی لازم برای ادامه جنگ برخوردار است و حتی مهمتر از آن، خود را در برابر غرب به طور کامل منزوی نمیبیند. روابط با چین، همکاری با برخی شرکای دیگر و انطباق اقتصاد روسیه با شرایط تحریمها، به کرملین این امکان را داده است که هزینههای جنگ را تحمل کند.
بنابراین، تا زمانی که پوتین فکر کند که زمان میتواند وضعیت روسیه را بهبود بخشد، تمایل او به پذیرش یک مصالحه اساسی بسیار محدود خواهد بود.
از سوی دیگر، اوکراین نیز هنوز به این نتیجه نرسیده که شکست حتمی است. مقاومت این کشور، حمایتهای اروپا و آمریکا و استفاده مؤثر از فناوریهای جدید نظامی، بهویژه پهپادها، این معادله جنگ را به شکل پیچیدهتری از پیشبینیها تبدیل کرده است.
به این ترتیب، هر دو طرف در وضعیتی به سر میبرند که نه تنها به پیروزی قاطع دست نیافتهاند، بلکه آمادگی برای پذیرفتن شکست نیز ندارند. این دقیقاً شرایطی است که جنگهای فرسایشی را به طور قابل توجهی طولانی میکند.
آتشبس یا صلح؛ معمای بزرگ طرح ترامپ برای اوکراین
دونالد ترامپ در این راستا با یک تناقض اساسی روبروست. او مایل است جنگ را به پایان برساند، اما برای تحقق این هدف باید به طرفین این پیام را برساند که ادامه جنگ هزینهای فراتر از مصالحه خواهد داشت.
آمریکا اهرمهای قابل توجهی برای اعمال فشار بر اوکراین دارد؛ از حمایت نظامی و اطلاعاتی تا کمکهای اقتصادی. اما تحمیل فشار مؤثر بر روسیه دشوارتر است، بهخصوص زمانی که مسکو هنوز امکان ادامه جنگ را در خود میبیند.
از این رو، این خطر وجود دارد که سیاست «صلح سریع» به سیاست «امتیازگیری سریع از کییف» تبدیل شود. چنین رویکردی ممکن است در کوتاهمدت به بهبود وضعیت منجر شود؛ اوکراین ممکن است تحت فشار آمریکا به برخی امتیازات تن دهد و جنگ متوقف میشود. اما در اینجا باید تمایزی بین حل منازعه و تنها متوقف کردن آن قائل شد. توقف جنگ بدون بررسی مسائل بنیادی، نمیتواند جز آتشبس طولانیمدت باشد.
آیا آتشبس میتواند آغازگر صلح باشد؟ پاسخ مثبت است، اما تنها با یک شرط: آتشبس باید مقدمهای برای دستیابی به توافق امنیتی وسیعتری باشد.
اگر خطوط تماس منجمد بمانند اما اوکراین همچنان احساس کند که در برابر تهدیدات احتمالی آینده از سوی روسیه فاقد ضامنهای امنیتی است و روسیه نیز احساس کند اوکراین در حال تبدیل شدن به پایگاه نظامی غرب است، تضاد اصلی همچنان پابرجا خواهد ماند.
به همین دلیل، هر توافق پایدار باید حداقل سه مسئله را بهطور همزمان حل کند: سرزمین، امنیت و جایگاه ژئوپلیتیکی اوکراین. حل مسئله زمین بدون حل مسئله امنیت ممکن است به درازا بینجامد. حل مسئله امنیت بدون تعیین موقعیت اوکراین در ساختار امنیتی اروپا هم پایدار نخواهد بود.
اوکراین در چهارراه مسکو، واشنگتن، اروپا و پکن
توافقی که صرفاً میان آمریکا، روسیه و اوکراین منعقد شود نیز با چالشهای جدی مواجه خواهد بود. اروپا دیگر همچون گذشته تحت تأثیر نیست. جنگ اوکراین برای کشورهای اروپایی به معنای یک بحران خارجی نیست، بلکه بهطور مستقیم با امنیت مرزهای شرقی، هزینههای نظامی، منابع انرژی و آینده نظم امنیتی قاره اروپا در ارتباط است.
از این رو، اروپا باید جزئی از ساختار پس از جنگ باشد. اگر توافقی بدون مشارکت مؤثر اروپا شکل گیرد، تضمین اجرای آن به شدت دشوار خواهد بود.
علاوه بر این، واشنگتن نیز نیاز دارد میان هدف پایان جنگ و اعتبار ائتلافهای خود تعادل برقرار کند. اگر متحدان آمریکا به این نتیجه برسند که واشنگتن برای دستیابی به توافق، امنیت یکی از شرکای خود را به خطر میاندازد، نتیجهگیری چنین تصمیمی محدود به اوکراین نخواهد بود.
حضور چین نیز یکی از تفاوتهای کلیدی جنگ فعلی با بحرانهای پیشین اروپا به شمار میرود. روسیه دیگر به اندازه گذشته به اقتصاد غرب وابسته نیست. چین به یک شریک مهم اقتصادی و راهبردی برای مسکو تبدیل شده و این خود بخشی از قدرت ایستادگی روسیه را در برابر فشارهای غرب تحت تأثیر قرار میدهد.
بنابراین، هر تحلیلی درباره پایان جنگ که چین را نادیده بگیرد، ناتمام خواهد بود. موضوع فقط این نیست که پکن تا چه اندازه از روسیه حمایت میکند؛ موضوع حیاتیتر این است که رقابت میان روسیه و غرب در اوکراین بخشی از یک رقابت بزرگتر بر سر نظم جهانی محسوب میشود.
از این رو، حتی اگر آتشبس در اوکراین برقرار شود، رقابت ژئوپلیتیکی میان روسیه و غرب به طور ضروری پایان نخواهد یافت.
نگرانی کییف در خصوص احتمال پیوند پرونده اوکراین با دیگر بحرانهای سیاست خارجی واشنگتن، قابل درک است؛ اما نباید آن را اغراقآمیز جلوه داد. روسیه ممکن است در موضوعاتی مثل ایران، سوریه، انرژی یا تحریمها با آمریکا به مذاکره بپردازد، اما این بدان معنی نیست که حاضر است مسئله اوکراین را با یکی از این مسائل مبادله کند.
اوکراین موضوعی عادی در سیاست خارجی روسیه نیست. این کشور به امنیت مرزهای غربی روسیه، حوزه نفوذ تاریخی مسکو و موقعیت روسیه در ساختار امنیتی اروپا مرتبط است. به همین دلیل، احتمال «معامله» وجود دارد، اما احتمال اینکه اوکراین صرفاً به یک برگ قابل مبادله تبدیل شود، بسیار کمتر است.
اگر متغیرهای موجود را کنار هم قرار دهیم، محتملترین سناریو در کوتاهمدت نه پیروزی نظامی یکی از طرفین و نه صلحی جامع خواهد بود. محتملترین گزینه، حرکت تدریجی به سمت آتشبس، کاهش شدت درگیری و انجماد نسبی خطوط تماس خواهد بود.
این وضعیت میتواند به طرفین این فرصت را بدهد که از میدان جنگ به میز مذاکرات منتقل شوند. اما همین سناریو نیز خطر خاص خود را دارد: جنگ منجمد میتواند با تغییر شرایط سیاسی یا نظامی، دوباره آغاز شود.
جنگ اوکراین زمانی واقعاً خاتمه خواهد یافت که طرفین نه تنها از جنگیدن بلکه از بازگشت به آن نیز منصرف شوند. تا آن زمان، هر آتشبس تنها میتواند یک وقفه باشد و هر توافق، تنها مقدمهای برای توافقهای بعدی تلقی خواهد شد.
نظرات کاربران