علی بیگدلی، کارشناس امور اروپا در گفتگویی به ایلنا اشاره کرد که پیروزی حزب راست افراطی «الترناتیو برای آلمان» در انتخابات ایالتی نشاندهنده موج فزاینده راستگرایی در قاره اروپا است. او به یادآوری میپردازد که چند سال پیش، در مراسم صدمین سالگرد پایان جنگ جهانی اول در پاریس، امانوئل مکرون در سخنرانیاش در حضور ترامپ، ابراز داشت کسانی که در پی تقویت راست افراطی در اروپا هستند، به تضعیف این قاره خواهند انجامید و در ادامه، ترامپ جلسه را ترک کرد. این بخش از موضوع کمک میکند تا بفهمیم دغدغهها و پیامدهای راستافراطیگری تا چه اندازه جدی است. از سوی دیگر، محور اصلی این جریان ناسیونالیسم افراطی است. به وضوح دیده میشود که جریان مهاجرت گستردهای که مؤخراً اروپا، بهویژه آلمان، را تحت تأثیر قرار داده، در حال تغییر هویت اجتماعی و فرهنگی قاره است؛ چراکه آلمانیها نسبت به هویت خود حساس هستند.
وی در ادامه گفت: این نگرانی به نوعی قابل توجیه است، زیرا مهاجران با دشواری بیشتری به پذیرش فرهنگ و اجتماعات کشور میزبان میپردازند. یکی از ویژگیهای کلیدی هویت آلمانی، به ویژه با توجه به تاریخ پروتستانتیسم، این است که فرهنگ و مذهب در آن نقش مهمی دارند. اما بسیاری از مهاجران به سختی توانستهاند خود را با این جامعه مسیحی هماهنگ کنند و همچنان با الگوهای پوشش و سبک زندگی متفاوت در خیابانهای اروپا دیده میشوند، که این امر بهشدت بر چهره آلمان و به تبع آن، اروپا اثر گذاشته است. در مواردی، این افراد کارکردی ناسازگار با هویت اروپایی دارند. بنابراین، به نظر میرسد چنین مسائلی در کشورهای گوناگون همچنان ادامه یابد و به زودی شاهد ظهور جریانهای مشابهی در فرانسه و حتی انگلستان باشیم. به همین دلیل، حزب «الترناتیو برای آلمان» میتواند نشانهای از خطرات پیشرو برای اروپا باشد. در فرانسه، خانم مارین لوپن به عنوان پیشتاز راست افراطی شناخته میشود که پدرش زمانی دبیرکل جبهه ملی بود و در ادامه، فعالیتهای سیاسیاش را متوقف کرد و دخترش را به میدان فرستاد.
این تحلیلگر سیاسی تأکید کرد: در دور بعدی انتخابات فرانسه، احتمال بالایی وجود دارد که خانم مارین لوپن به مقام ریاستجمهوری دست یابد. این واقعه میتواند زنگ خطری برای اروپا باشد؛ به خصوص که این نوع وضعیت، پس از جنگ جهانی دوم، سابقهای در آلمان نداشته و آلمان به خاطر سرگذشت نازیسم و تبعات آن به مسئله راستافراطی حساسیت بالایی دارد. به همین دلیل، این شرایط ممکن است به همین شیوه تداوم یابد. ما ممکن است به عنوان خارجی—به ویژه شرقیها که در اروپا بیشتری به چشم میخورند—با چنین واکنشهایی روبهرو شویم. البته، سیاهپوستان آفریقایی به سرعت توانستهاند خود را با جامعه اروپا وفق دهند و حتی برخی از مهاجران آمریکای لاتین نیز در این زمینه موفق بودهاند. اما، برای مهاجران کشورهای اسلامی و از افغانستان، این ادغام آسانتر نیست. بدین ترتیب، ممکن است که این موج در کشورهای دیگر نیز به موفقیت برسد.
بیگدلی افزود: در خصوص فردریش مرتس، صدراعظم فعلی آلمان، گزارشها حاکی از این است که او با مشکلات عدیدهای مواجه است. او از حزب دموکرات مسیحی است و پس از خانم مرکل به مقامهای بالای دولتی رسیده، اما به نظر میرسد که احزاب سنتی آلمان دیگر آن کارآیی گذشته را ندارند. مردم به طور فزایندهای از این احزاب دلسرد شدهاند و تمایل به همکاری با جریانهای جدید نشان میدهند. باید یادآور شد که دو حزبی که همیشه رقیب هم بوده و به طور سنتی در آلمان قوت داشتند، یعنی حزب سوسیال دموکرات و حزب دموکرات مسیحی، دیگر قادر به رقابت با شرایط جدید نیستند. دنیای امروز تغییر کرده و این احزاب همچنان به الگوهایی قدیمی از زمان تقسیم آلمان به دو بخش شرقی و غربی وابسته ماندهاند و هنوز نتوانستهاند خود را با شرایط جدید وفق دهند.
در پایان، بیگدلی به نکتهای دیگر اشاره کرد: نباید فراموش کنیم که جمعیت آلمان به طور چشمگیری در حال پیر شدن است و این کشور به نیروی کار جوان نیاز مبرمی دارد. از نظر اقتصادی، وضعیت آلمان به شدت با دشواریهایی روبهرو است. آلمانیها در تلاش بودهاند تا در چین سرمایهگذاری کنند تا تولید خودروهای آلمانی در آنجا انجام شود و هزینهها کاهش یابد و در نتیجه، محصولاتشان قابلیت رقابت با دیگر کشورها را پیدا کند؛ اما در نهایت، آنان مجبور به خروج سرمایه خود از چین شدهاند؛ در حالی که چین در بسیاری از بازارهای اروپا و آمریکا نفوذ کرده است. بنابراین، الگوها و نگرشهای اقتصادی گذشته دیگر مؤثر واقع نمیشود. در انتخاباتی که در آینده برگزار خواهد شد نیز احتمال این که این حزب با شکست مواجه شود، زیاد است و به همین نسبت انتظار میرود که احزاب راستافراطی رو به رشد یابند.
نظرات کاربران