برای مثال، در همین دور معاصر می‌توان به مدل حکومتی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی- فروریخته و نابودشده‌ – نگاه کرد. جانشینان ولادیمیر ایلیچ لنین به‌ویژه ژوزف استالین به هر دلیل جامعه شوروی را به‌سوی کشوری با صنایع نظامی بسیار پیشرفته راهنمایی کرد. او به خیال توازن قدرت با آمریکا بهترین نیروهای انسانی و بیشترین داشته‌های مالی و مادی شوروی را در این مسیر پیش راند. جانشینان وی نیز برای اینکه تعادل با آمریکا را در اندازه‌های بازدارندگی و نگهداری از کشورهای وابسته در اروپای شرقی نیرومند کنند، همین راهبرد را در پیش گرفتند. این راهبرد، شوروی سابق را به‌جایی رساند که او را از نظر داشته‌های نظامی روی زمین‌، آسمان، دریاها و اقیانوس‌ها همتراز آمریکا کرد و چه‌بسا بر فراز آمریکا نگه داشت.

برآیند این راهبرد که ۷۰‌سال ادامه داشت دور بودن کشور از نوآوری‌، انگیزه و فعالیت میلیون‌ها خانواده‌ای بود که براساس برنامه‌ریزی مرکزی فقط بر سر کارها حاضر بودند.

اقتصاد شوروی هرگز نتوانست در تولید و توزیع انواع کالاها و خدمات پا به پای آمریکا و حتی ژاپن و آلمان پیش برود‌. این راهبرد بی‌فایده و بیراهه بردن جامعه  در ۷۰‌سالگی موثر واقع نشد و نظام سوسیالیستی شوروی سابق فروپاشید.

در همین سال‌های نزدیک به پایان زندگی نظام سیاسی استالین، کشورهای شرق اروپا که دیگر امیدی به کمک‌های برادر بزرگ نداشتند نیز، یکی پس از دیگری از روسیه گریخته و به‌دنیای تازه‌ای وارد شدند.

 حالا و پس از فروپاشی شوروی سابق کمتر جامعه‌ای در دنیا دیده می‌شود که بخواهد دوره برنامه‌ریزی متمرکز و بی‌توازنی میان عناصر جامعه را به سود یک بخش از فعالیت‌ها پیش ببرد. جامعه‌های امروز با در پیش‌گرفتن راهبرد دموکراسی ناب و آزاد‌سازی اندیشه و عمل در اداره کشور به‌سویی می‌روند که میان داشته‌های نظامی و نیز داشتن شهروندانی با معیشت متوسط به بالا توازن برقرار کنند.

 الگوی همزیستی مسالمت‌آمیز اروپای غربی برپایه داد‌وستد آزادانه شهروندان در تجارت کالا و خدمات و گسترش تجارت که برآیند آن صلح ۸۰‌ساله بوده و هست، امروز در جامعه‌های نزدیک به‌هم دنبال می‌شود. برپایی انواع اتحادهای اقتصادی و تجاری در مناطق گوناگون و میان کشورهایی که می‌خواهند توازن منطقه‌ای را برپایه تجارت تنظیم و پیش ببرند راه جلوگیری از جنگ‌هاست.

جامعه ایرانی نیز باید میان داشته‌های خود و نیازهای اصلی مردم توازن ایجاد کند تا استوار بماند. شوربختانه الان نفس مردم در تامین  زندگی بخور‌ونمیر هم به‌شماره افتاده است و بی‌تعادلی بزرگی جامعه را تهدید می‌کند.

 داشتن نیروی نظامی چابک و چالاک برای نگهداری از مرزهای سرزمینی و هویت ملی و جامعه‌ای که اساس آن بر اعتماد باشد یک ضرورت تمام‌عیار است اما باید زندگی مردم نیز به خطر نیفتد.