بر اساس گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، معادلات اقتصادی جهانی امروز به هیچ وجه شبیه به دو دهه گذشته نیست. سهم اقتصادهای نوظهور در زمینه تولید، تجارت، انرژی و جمعیت جهانی به شکل چشمگیری افزایش یافته و کشورهای در حال توسعه به مراتب بیشتر از پیش تمایل دارند که در تصمیمگیریهای اقتصادی و مالی بینالمللی نقشآفرینی کنند. در این زمینه، بریکس از یک مفهوم اقتصادی به یکی از مهمترین مجامع همکاری بین کشورهای در حال توسعه تبدیل شده است؛ این گروه در حال حاضر ۱۱ عضو دارد و نزدیک به نیمی از جمعیت جهان و حدود ۴۰ درصد اقتصاد جهان را در خود جای داده است.
از یک اصطلاح اقتصادی به یک ائتلاف جهانی
ظهور بریکس در ابتدا به عنوان یک اصطلاح اقتصادی و نه یک توافق سیاسی آغاز گردید. در سال ۲۰۰۱، جیم اونیل، اقتصاددان برجسته گلدمن ساکس، اصطلاح BRIC را به منظور اشاره به چهار کشور برزیل، روسیه، هند و چین مطرح کرد؛ کشورهایی که به اعتقاد او در سالهای آتی میتوانستند سهم بیشتری از اقتصاد جهان را نصیب خود سازند. این اصطلاح به تدریج فراتر از یک مفهوم تحلیلی در ادبیات اقتصادی رفته و به مبنایی برای همکاری سیاسی و اقتصادی میان این چهار کشور تبدیل شد.
نخستین ملاقات وزیران خارجه این کشورها در سال ۲۰۰۶ در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شد و به دنبال آن، در ژوئن ۲۰۰۹، سران این کشورها در شهر یکاترینبورگ روسیه گرد هم آمدند. بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸ نیز به این همکاریها یک بُعد تازه بخشید، زیرا کشورهای عضو به این نکته اذعان داشتند که نهادهای نظارتی اقتصادی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی باید به اقتصادهای نوظهور بها بیشتری دهند.
پس از پیوستن آفریقای جنوبی در سال ۲۰۱۱، حرف S به نام گروه افزوده و به BRICS تبدیل شد. مرحله کلیدی بعدی در سال ۲۰۲۳ به وقوع پیوست؛ زمانیکه سران بریکس در نشست ژوهانسبورگ تصمیم به گسترش گروه گرفتند. ایران، مصر، اتیوپی، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به عنوان اعضای جدید به این گروه ملحق شدند و همچنین اندونزی نیز در ژانویه ۲۰۲۵ به طور رسمی به این سازمان پیوست. به این ترتیب، بریکس از گروهی پنج کشور به یک مجموعه ۱۱ عضوی تبدیل شد.
اعضای فعلی بریکس کدام کشورها هستند؟
در حال حاضر، بریکس شامل برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی، ایران، مصر، اتیوپی، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و اندونزی میشود. علاوه بر اعضای اصلی، سازوکاری برای کشورهای شریک نیز در نظر گرفته شده که کشورهایی از نقاط مختلف جهان را به این ساختار ملحق کرده است. این موضوع به خوبی نشان میدهد که بریکس بیتوجه به صرف افزایش تعداد اعضا، در حال توسعه یک شبکه وسیعتر از همکاریهای اقتصادی و سیاسی است.
ترکیب اعضا یکی از ویژگیهای بارز بریکس به حساب میآید. چین و هند در زمره بزرگترین اقتصادهای جهان قرار دارند، روسیه به عنوان یکی از قدرتهای کلیدی در زمینه انرژی و مواد معدنی شناخته میشود، برزیل در زمینه کشاورزی و منابع طبیعی موقعیت برجستهای دارد و کشورهای جدید عضو نیز با ظرفیتهای مهمی در حوزه انرژی، تجارت، ترانزیت، جمعیت و بازار مصرف به این مجموعه ارزش افزوده کردهاند.
در حقیقت، اگر تمام اعضای بریکس را در کنار هم قرار دهیم، با مجموعهای مواجه خواهیم شد که به عنوان تولیدکننده و مصرفکننده اصلی انرژی، صادرکننده مواد خام و محصولات کشاورزی و همچنین دارای بازارهای صنعتی و فناوری بزرگ شناخته میشود.
یکی از دلایل کلیدی اهمیت بریکس، ابعاد بزرگ این گروه در بخشهای مختلف است. بر اساس آمارهای منتشرشده از سوی بریکس، اعضای این گروه تقریباً ۴۸.۵ درصد جمعیت جهان را در بر میگیرند و حدود ۳۹ درصد تولید ناخالص داخلی جهان به مبنای برابری قدرت خرید متعلق به آنان است. همچنین حدود ۲۴ درصد تجارت جهانی در اختیار کشورهای عضو بریکس قرار دارد.
اهمیت این ارقام زمانی بیشتر مشخص میشود که به موضوع انرژی و مواد اولیه نیز پرداخته شود. به استناد دادههای بریکس، اعضای این گروه حدود ۴۳.۶ درصد تولید نفت جهان، ۳۶ درصد تولید گاز طبیعی و ۷۸.۲ درصد تولید زغالسنگ را در اختیار دارند و تقریباً ۷۲ درصد ذخایر جهانی عناصر نادر خاکی نیز در قلمرو اعضای این تشکل قرار دارد.
بنابراین، بریکس صرفاً یک تشکل سیاسی نیست؛ بلکه مجموعهای است که بخش قابل توجهی از منابع انرژی، مواد معدنی، نیروی انسانی، بازار مصرف و ظرفیت تولید جهان را در خود گنجانده است.
چرا به بریکس «جنوب جهان» میگویند؟
یکی از اصطلاحاتی که اخیراً بیشتر در ارتباط با بریکس به کار میرود، «جنوب جهان» یا Global South است. این تعبیر به موقعیت جغرافیایی کشورها در نیمکره جنوبی مربوط نمیشود. به عنوان مثال، چین، هند و ایران در نیمکره شمالی قرار دارند، اما در ادبیات سیاسی و اقتصادی، به عنوان کشورهای جنوب جهان شناخته میشوند.
جنوب جهان عمدتاً به کشورهایی که در حال توسعه و اقتصادهای نوظهور هستند اشاره دارد؛ کشورهایی که به رغم تفاوتهای جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی، در برخی مسائل نظیر اصلاح ساختار حکمرانی جهانی، افزایش سهم کشورهای در حال توسعه در نهادهای بینالمللی، توسعه تجارت جنوب-جنوب و کاهش نابرابری در نظام اقتصادی جهانی، منافع مشترکی دارند. خود بریکس نیز به طور رسمی این گروه را به عنوان مجمعی برای همآهنگی کشورهای جنوب جهان شناختهاست.
از این دیدگاه، هدف بریکس باید صرفاً به عنوان تلاشی برای ایجاد یک بلوک ضد غرب در نظر گرفته نشود. کشورهای عضو حتی در بسیاری از مسائل با یکدیگر دارای اختلافات هستند و از لحاظ مدل اقتصادی، سیاست خارجی و منافع ملی نیز یکسان نیستند؛ بلکه نقطه اشتراک آنها در تلاش برای افزایش وزن و قدرت چانهزنی کشورهای در حال توسعه در ساختار بینالمللی نهفته است.
بنابراین، بریکس از ابتدا یک پیمان نظامی یا اتحادیه اقتصادی مانند اتحادیه اروپا نبوده است. این گروه فاقد معاهده تأسیسی، بودجه مشترک و دبیرخانه دائمی است و بیشتر به عنوان سازوکاری برای هماهنگی سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک عمل میکند. فعالیتهای این تشکل در سه محور اصلی سیاست و امنیت، اقتصاد و مالیه و همکاریهای مردمی پیگیری میشود.
با این حال، در سالهای اخیر بخش اقتصادی و مالی بریکس به تدریج اهمیت بیشتری یافته است. تأسیس بانک توسعه جدید بریکس یا NDB یکی از مهمترین اقدامات این گروه به شمار میآید. هدف از ایجاد این بانک تأمین مالی پروژههای زیرساختی و توسعهای کشورهای عضو است و تلاش میکند بخشی از تأمین مالی را با استفاده از ارزهای محلی انجام دهد. این رویکرد از آنجا اهمیت دارد که وابستگی پروژههای توسعه به ارزهای اصلی بینالمللی را کاهش میدهد و ظرفیت تأمین مالی با ارز ملی کشورهای عضو را افزایش میدهد.
ماجرای دلار و ارزهای ملی چیست؟
به همین خاطر، یکی از موضوعات جنجالی درباره بریکس، تلاش برای افزایش استفاده از ارزهای ملی در تجارت میان اعضاست. این سیاست به معنای کنار گذاشتن ناگهانی دلار نیست، بلکه هدف آن کاهش هزینه و ریسکهای ناشی از مبادلاتی است که در صورت انجام تمام معاملات از مسیر دلار به وجود میآید. مثلاً اگر دو کشور عضو بریکس بتوانند بخشی از تجارت خود را با ارز ملی انجام دهند، نیاز آنان به تبدیل ارز به دلار و سپس به تبدیل مجدد آن به ارز کشور دیگر کاهش مییابد. این موضوع میتواند هزینههای مبادله را به حداقل رسانده و در شرایط تحریم یا محدودیتهای بانکی، کانالهای بیشتری برای تجارت فراهم کند.
در سال ۲۰۲۵، وزرای اقتصاد و روسای بانکهای مرکزی بریکس بر اهمیت استفاده بیشتر از ارزهای ملی در کل تسویه تجارت و مبادلات مالی میان اعضا تأکید کردند. تفاوت مهمی بین ارز مشترک و استفاده از ارزهای ملی وجود دارد. ارز مشترک نیازمند سطح بسیار بالایی از هماهنگی پولی، بانکی و اقتصادی میان کشورهاست، اما استفاده از ارزهای ملی میتواند مرحلهای و خاص به برخی معاملات باشد.
به واقع، آنچه بریکس در پی آن است بیشتر تنوع بخشی به نظام پولی و مالی جهانی است. اگر سهم استفاده از یوان، روپیه، روبل، درهم، ریال و سایر ارزهای ملی در مبادلات اعضا افزایش یابد، بخش قابل توجهی از معاملات دیگر نیازی به عبور از دلار نخواهد داشت. این موضوع برای کشورهایی که در معرض تحریمهای مالی قرار دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا با متنوعتر شدن مسیرهای پرداخت، امکان ایجاد کانالهای تجاری جدید نیز افزایش خواهد یافت. البته این مسیر به زیربنای بانکی، ثبات ارزها، قابلیت تبدیلپذیری و اعتماد میان بانکهای مرکزی وابسته است و نمیتوان به صرف عضویت در بریکس میزان مشکلهای مالی را برطرف کرد.
ایران در بریکس چه فرصتهایی دارد؟
برای ایران، شاید مهمترین ارزش عضویت در بریکس در همین زمینه باشد. پیوستن ایران به این گروه میتواند به عنوان بخشی از سیاست تنوع بخشی به روابط اقتصادی و کاهش تمرکز تجارت خارجی بر روی یک یا چند مسیر خاص به کار گرفته شود.
اولین فرصت، گشایش تجارت با اقتصادهای بزرگ عضو بریکس است. چین، هند، روسیه، امارات، برزیل و اندونزی هر یک بازارهای وسیع و ظرفیتهای متفاوتی در زمینه انرژی، کالاهای صنعتی، کشاورزی، فناوری و خدمات دارند.
دومین فرصت، همکاری در حوزه انرژی است. ایران به عنوان یکی از کشورهای بزرگ در زمینه نفت و گاز در کنار روسیه و کشورهای کلیدی دیگر در بریکس جای دارد. این همکاری میان تولیدکنندگان و مصرفکنندگان بزرگ انرژی میتواند زمینه را برای جذب سرمایهگذاری، توسعه تجارت انرژی، تحول زیرساختها و همکاریهای فناورانه مهیا سازد.
سومین فرصت، بهرهگیری از ظرفیت بانک توسعه جدید بریکس است. عضویت در یک سامانه مالی چندجانبه زمانی برای ایران ارزش واقعی خود را نشان میدهد که به پروژههای خاص تبدیل گردد؛ از توسعه زیرساختهای حملونقل و انرژی گرفته تا پروژههای زیستمحیطی، فناوری و توسعه پایدار.
چهارمین مسیر، تقویت تجارت با ارزهای ملی است. ایران میتواند در مبادلات دوجانبه با برخی اعضا، به خصوص شرکای تجاری بزرگ خود، کاربرد پولهای ملی و شیوههای تهاتری یا پرداختهای غیر دلاری را گسترش دهد. این مسئله البته نیازمند توافقهای بانکی، ایجاد کانالهای تسویه و تدارک سازوکارهای روشن برای مدیریت ریسک نرخ ارز است.
البته، عضویت در بریکس به خودی خود یک مزیت اقتصادی ایجاد نمیکند. آنچه اهمیت خواهد داشت، تبدیل ظرفیت سیاسی این عضویت به قرارداد، سرمایهگذاری، تجارت و همکاریهای واقعی است. برای ایران، فعالیت در کارگروههای تخصصی بریکس، حضور موثرتر بخش خصوصی، توسعه موافقتنامههای تجاری با اعضا، ایجاد سازوکارهای تسویه با ارزهای ملی، استفاده از ظرفیت بانک توسعه جدید و پیگیری پروژههای مشترک در حوزه انرژی و حملونقل میتواند از اهمیت بیشتری نسبت به صرف حضور در نشستهای سیاسی برخوردار باشد.
ایران همچنین از موقعیت جغرافیایی خاصی برخوردار است. قرار گرفتن میان آسیای مرکزی، خلیج فارس، قفقاز و مسیرهای ارتباطی شرق و غرب این ظرفیت را فراهم میآورد تا کشور در کنار نقش انرژی، به یک هسته ترانزیتی میان اعضای بریکس تبدیل شود. در این راستا، کریدورهای حملونقل و بنادر ایران میتوانند بخشی از زنجیره تجارت میان چین، روسیه، هند و دیگر کشورهای عضو را تشکیل دهند.
بریکس: جایگزین یا مکمل؟
شاید مهمترین نکته درباره آینده بریکس این باشد که این تشکل هنوز در حال شکلگیری است. اعضای آن منافع اقتصادی و سیاسی متفاوتی دارند و در بسیاری از موضوعات نیز ممکن است به رقابت با یکدیگر بپردازند. به عنوان مثال، هند و چین در مسائل مختلف دچار اختلافهای جدی هستند و اقتصادهای عضو دارای ساختارهای پولی و بانکی متفاوتی هستند که ایجاد یک نظام مالی یکپارچه میان آنان را پیچیده و دشوار میکند.
بنابراین، بریکس را میتوان به عنوان تلاشی برای متنوعسازی نظام اقتصادی موجود در نظر گرفت، نه به عنوان جایگزینی فوری برای آن. این تشکل در پی آن است که سهم بیشتری از کشورها در حال توسعه در تصمیمگیریهای جهانی حاصل آید، مسیرهای جدیدی برای همکاری مالی و تجاری ایجاد کند و وابستگی اقتصادهای عضو به برخی از سازوکارهای سنتی را کاهش دهد.
از این رو، اهمیت بریکس برای ایران نیز بیشتر در راستای ایجاد گزینههای متنوع برای تجارت و تأمین مالی خواهد بود. اگر ایران بتواند از بازارهای بزرگ این گروه، ظرفیت انرژی و ترانزیتی خود، همکاریهای بانکی و استفاده از ارزهای ملی سود ببرد، پیوستن به بریکس میتواند به یک فرصت اقتصادی بدل شود تا یک دستاورد صرفاً دیپلماتیک.
امروز بریکس نمایانگر حدود نیمی از جمعیت جهان و تقریباً ۴۰ درصد اقتصاد جهانی بر اساس قدرت خرید است؛ گروهی که بخش عمدهای از منابع انرژی و مواد اولیه جهانی را نیز تحت کنترل دارد. قدرت اقتصادی این گروه به آن اجازه میدهد تا در مورد آینده حکمرانی اقتصادی جهان نقش بیشتری ایفا کند، ولی اینکه آیا این ظرفیت به یک قطب اقتصادی سازمانیافته تبدیل میشود یا به یک مجمع مؤثر برای هماهنگی کشورهای جنوب جهان باقی میماند، به توانایی اعضا در غلبه بر اختلافات و ایجاد زیرساختهای واقعی اقتصادی بستگی دارد.
نظرات کاربران