تقریباً همه فوتبالیها، با جزئیات این قصه آشنا هستند؛ از هشدارهایی که در آغاز فصل، از زبان دلسوزان به گوش افتاد، اما یا جدی گرفته نشد یا پشت گوشماند. در این میان، مجموعه تراکتور و مشخصاً زنوزی و مدیرانی که در تصمیمگیریها نقش پررنگی دارند، همانطور که رسمشان بوده، عملاً به آن هشدارها بیاعتنا ماندند. رفتار باشگاه تراکتور در قبال مسائل مختلف، یک الگوی ثابت دارد: تغییرپذیر نیست و با سختگیریِ سازمانی پیش میرود. تیمی که در سالهای گذشته ستون فقراتش را حفظ کرده، و دستش به بازیکنان شایسته و کاربلد رسیده، سالها با فوتبال تهاجمی و جذاب گره خورده است؛ تیمی که چنین است، معمولاً نمیتواند یکباره و بیکموکاست نقش دفاعی به خودش بگیرد. پس واقعاً سؤال این است که چرا باید با چنین دکترین و چنین شخصیت فوتبالیای، سراغ مربیای رفت که ذاتاً کاملاً دفاعی فکر میکند و طراحی بازیاش در همان مسیر میچرخد؟
تراکتور با اقتدار به قهرمانی لیگ رسید؛ و اگر فصل قبل از آن، کار نیمهکاره نمیماند و اجازه داده میشد مسیر کامل شود، شاید حتی میشد انتظار داشت که از عنوانش هم دفاع کند. پیش و پس از اسکوچیچ، تراکتور مربیانی از جنسهای متفاوت آورد، اما یک چیز ثابت و تغییرناپذیر ماند: دکترین تیم و فلسفهای که در زمین دنبال میکرد. این حقیقت را میشد در رفتار تیم دید؛ در اسکلت نفرات که انگار امضای تراکتور بود. در همین چارچوب بود که باشگاه به سراغ محمد ربیعی رفت؛ مربیای که در تیمهایش فوتبال تهاجمی ارائه میدهد. با این حال، در فاصله فقط دو سه روز مانده تا شروع لیگ، انگار همه چیز ناگهان در مه پیچید و کسی درست نفهمید چه اتفاقی افتاد؛ اما همه دیدند که جواد نکونام، از راه رسید و نیمکت تراکتور را در اختیار گرفت.
عجیبترین نمونه این اتفاق را فقط میشود در فوتبال خودمان پیدا کرد؛ انتخاب مربی با فلسفه و دکترین دفاعی برای تیمی که هوادارانی میلیونی دارد و اساساً با خواستههای روشن و صریحِ بازی تهاجمی و گلزنی زنده است. حالا ببینید اثرگذاری سرمربی، با همین یک انتخاب چقدر میتواند پررنگ باشد: از تراکتورِ با این مشخصات، تیمی ساخته شد که در تقابل با شباب الاهلی نهتنها نتیجه را واگذار کرد، بلکه در بخش نمایش بازی هم خلاف انتظار ظاهر شد؛ انگار قرار نبود همان تراکتورِ معروف، ادامه پیدا کند.
تراکتور، همان تیم تهاجمی بود؛ همان یازده نفر، همان شکل و شمایل بازی، و البته با تقویتهایی که در خط حمله انجام شده بود. اما ناگهان این تیم را به دست یک مربی دفاعی سپردند؛ مربیای که در برخی شرایط، توان یا تمایلش را ندارد بعضی مهرهها را کنار بگذارد و این دقیقاً همان نقطهای است که اختلاف فلسفهها خودش را نشان میدهد. به چشم دیدیم که زیر نظر جواد نکونام، تراکتور تبدیل شد به همان حکایت معروفِ کسی که میآید راه رفتنِ یک نفر را یاد بگیرد، اما در این میان، راه رفتنِ خودش را هم گم میکند. نتیجه چنین ترکیبی، چیزی شبیه این است که آدم از فضای داغِ سونا یا کنار حوضچهای جوشان، یکدفعه وارد استخر یخ شود؛ بدن شوکه میشود، اما بدنِ شوکهشده نمیتواند همان حرکتهای قبلی را با همان ریتم ادامه دهد.
از باخت چند روز پیش در لیگ برتر گرفته تا تکرارش در رقابتهای آسیایی و اتفاقات تازه در دبی، تراکتور در تمام این سالها وقتی نتیجه نمیگرفته، انگشت اتهامش را به سمت داوری و مسئولان فدراسیون و لیگ میبرد؛ بعدش هم پای رقبا وسط میآمد و حتی هواداران پرسپولیس و برخی رسانهها نیز به فهرست پاسخها اضافه میشدند. به بیان روشنتر، از نگاه تراکتوریها تقریباً همیشه همه چیز و همه مقصرند، جز خودِ همین تیم. و حالا هم همین مسیر دوباره فعال شده: این بار هم قطعاً بهانهها آمادهاند؛ از آب و هوای شرجی دبی گرفته تا نبودن علیرضا بیرانوند. انگار هر عاملی میتواند توجیهکننده یک شکست باشد، بهجز خودِ سبک بازی و تصمیمهای فنی.
اما هرچقدر هم که تلاش شود تقصیر را اینسو و آنسو انداخت و در نهایت با کوبیدن بر طبلِ ضدیت زمین و زمان با تراکتور، داستان را بزرگتر کنند، واقعیت همچنان ثابت میماند. حقیقت این است که تراکتور باید چشمهایش را باز کند: تیمی که سالها با فلسفه و شخصیت تهاجمی خو گرفته، بازیکنانش اغلب بالای سی سال هستند و شخصیت فوتبالیشان شکل گرفته، عادت کرده است با هدف گلزنی و پیروزی وارد زمین شود. چنین تیمی نمیتواند به سادگی با افکار یک مربی دفاعی هماهنگ شود و همان سیستم ذهنی و همان موتور بازی را ادامه دهد.
در سالهای اخیر، پرسپولیسیها با اتکا به همین استدلال، جلوی آمدن مهدی تارتار را میگرفتند؛ اما اتفاقی که دیدیم چیز دیگری بود: او وقتی فرصت حضور در پرسپولیس را پیدا کرد، برای رسیدن به آرزویش تغییر مسیر داد و دکترین فوتبالیِ مدنظر خودش را تعدیل کرد. با این حال، جواد نکونام برای خودش نوعی جایگاه فراتر از فوتبال ایران و حتی فراتر از چارچوب کل فوتبالیهایی قائل است که او را به زمین بازی محدود میدانند. به زبان سادهتر، او به تغییرِ فوری و انعطاف بیقید و شرط اعتقاد چندانی ندارد؛ پس تردیدی وجود ندارد که از دکترینش دست برنمیدارد. و در نتیجه، بازیکنان تراکتور هم نمیتوانند بین چیزی که خودشان سالها درست میدانستند و انجام میدادند، با آنچه نکونام میگوید و میخواهد، سریع و راحت انتخاب کنند.
البته پایان این مسیر، هنوز و از همین حالا روشن است؛ قرار نیست همه چیز با یک جمله تمام شود و کار به جایی برسد که راه نکونام ناگهان به مقصد برسد. تراکتور تیمی نیست که بعد از به ثمر رسیدن یک گل، دنبال دفاعِ صرف و جمعوجور کردن بازی برود و با رویکردی اقتصادی، بقا را مدیریت کند. پیشتر هم یحیی گلمحمدی این مدل را امتحان کرد و به نتیجه مطلوب نرسید. جواد نکونام هم احتمالاً به همان سرنوشت دچار میشود؛ همانطور که در استقلال نتوانست به اهدافی که انتظار میرفت برسد. ضمن اینکه مسئولان تراکتور، اگر از ابتدا اشتباه را مرتکب نمیشدند و اساساً برای تیمی با شخصیت تهاجمی، مربیای با دکترین دفاعی نمیآوردند، نیازی به این همه رفتوبرگشت و آزمونوخطا نبود. با این حال، بعید است این تصمیمها بدون اصلاح باقی بمانند و احتمالاً خیلی زود خودشان اشتباه را تشخیص خواهند داد و آن را ترمیم میکنند!
نظرات کاربران