علیرضا رجایی در مطلبی در اعتماد، درباره نشست صلاله عمان مینویسد که به تعویق افتادن آن صرفا حاصل یک عامل منفرد نبود؛ بلکه نتیجه همزمانی پنج متغیر بود: اعتراض عربستان نسبت به متن پیشنهادی، کنارهگیری یا عدم مشارکت بحرین، تصمیم مشترک ایران و عمان برای تعویق، فشار ایالات متحده بر عمان، و موضع واشنگتن مبنی بر اینکه موضوع هرمز نباید در گفتوگوهای ایران و امریکا وارد دستور مذاکرات شود.
در این میان، اعتراض عربستان به چیزی که ریاض آن را «تثبیت وضعیت تازه در هرمز» توصیف میکرد، بیتردید عامل نزدیکِ تعویق به شمار میرفت؛ اما در پسِ آن، یک لایه عمیقتر نهفته بود: شکاف میان دو نوع نگاه. از یک سو، ایران و عمان به عنوان دو کشور ساحلی میکوشند جایگاه خود را در ترتیبات عبور و سازوکارهای امنیتی هرمز تثبیت کنند. از سوی دیگر، امریکا تمایلی ندارد این ترتیبات، به موضوعی تبدیل شود که بتوان آن را در چارچوب مذاکره یا توافق رسمی با ایران پیش برد. بنابراین، آنچه در صلاله به تعویق افتاد، فقط «اصل تفاهم ایران و عمان» نبود؛ بلکه در حقیقت، توقفِ روندی بود که باید طی آن تفاهم، اعلام میشد، بر سر آن اجماعسازی میگردید و سپس جنبه اجرایی پیدا میکرد.
عربستان؛ عامل مستقیم در لحظه تعویق
طبق گزارشهایی که منتشر شده، عربستان در مراحل پایانی نسبت به متن پیشنهادی ایران و عمان واکنش نشان داد و خواستار اعمال اصلاحاتی شد. دغدغه اصلی ریاض این بود که متن ارائهشده عملا به تثبیت یک وضعیت جدید در هرمز منجر میشود.
اهمیت ماجرا در خودِ محتوای ترتیبات پیشنهادی نهفته است؛ ترتیبی که قرار بود مسیر عبور کشتیها را به گونهای سامان دهد که بخشی از تردد از آبهای سرزمینی ایران و همچنین بخشی قابل توجه از خروج از آبهای سرزمینی عمان عبور کند. از این رو، اختلاف صرفا بر سر انتخاب یک مسیر کشتیرانی نیست؛ بلکه پای یک پرسش بنیادین در میان است: چه نهادی قواعد عبور و امنیت هرمز را تعیین میکند؛ دولتهای ساحلی یا سازوکارهای امنیتی فرامنطقهای؟
بحرین؛ ایجاد شکاف در جبهه عربی
در قرائتی دیگر، بحرین اعلام کرد تا زمانی که روابط دیپلماتیک آن با ایران احیا نشود، در نشست جمعی با حضور تهران شرکت نخواهد کرد. این موضع نشان داد که کشورهای عربیِ ساحل خلیج فارس الزاما در برابر ایران یک موضع یکپارچه و همسو ندارند. همچنین، کاهش سطح مشارکت برخی دیگر از دولتهای عربی، از میزان وزن منطقهای نشست میکاست. بنابراین، صلاله را میتوان نه فقط محل بحث درباره هرمز، بلکه بازتابی از اختلافات درونیِ شورای همکاری خلیج فارس نیز دانست؛ اختلافاتی که در ظاهر، در قالب دعوتها و مشارکتها خود را نشان میدهند.
ایران و عمان؛ تعویق مساویِ عقبنشینی نیست
مقامات ایرانی تصریح کردهاند که تعویق نشست، هم از درخواست برخی کشورهای منطقه ناشی بوده و هم بر مبنای تصمیمی مشترک میان ایران و عمان اتخاذ شده است. وزیر خارجه عمان نیز هدف از بهتعویق افتادن را فراهم آوردن زمینه برای اجماع بیشتر عنوان کرده است. بر این اساس، نباید تعویق را صرفا به معنای شکست یا عقبگرد تهران و مسقط تعبیر کرد. میتوان آن را در مقام «فراهم کردن زمان» برای مدیریت اختلافات و افزایش احتمال رسیدن به اجماع نیز تفسیر کرد.
از سوی دیگر، وزارت خارجه ایران اعلام کرده که تفاهم میان ایران و عمان به عنوان دو کشور ساحلی، در اصل نهایی شده و رایزنیها درباره شیوه اعلام یا ثبت آن همچنان ادامه خواهد داشت. پس باید یک تفکیک روشن قائل شد: آنچه به تعویق افتاده، نشست و نحوه اعلام تفاهم است؛ نه لزوما خودِ تفاهم.
امریکا؛ مانع ساختاریِ «عدم مذاکره درباره هرمز»
گزارش خبرگزاری سیانان از زاویه نگاه دولت ترامپ، جنبهای تازه به پرونده صلاله اضافه میکند. بر اساس این گزارش، واشنگتن به کشورهای خلیج فارس اعلام کرده است که اگر گفتوگوهای احتمالی آینده با ایران شکل بگیرد، ترجیحش این است تمرکز بر موضوع هستهای باشد و مسئله هرمز وارد فهرست مذاکرات نشود. اهمیت این موضوع در آن است که اگر هرمز از مذاکره امریکا و ایران بیرون بماند، هر ترتیبی که در آن نقش ایران در قواعد مربوط به هرمز به صورت نهادی تثبیت شود، ممکن است با رویکرد واشنگتن اصطکاک پیدا کند. در نتیجه، اختلاف صلاله تنها یک نزاع میان ایران و پارهای از کشورهای عربی نیست؛ بلکه میتواند به میدان رقابت بر سر معماری امنیتی هرمز مربوط باشد.
در همین راستا، تهدیدهای علنی ترامپ علیه عمان نیز بر پیچیدگی فضای تصمیمگیری افزوده است. این تهدیدها، صرفنظر از میزان عملی بودن، یک پیام سیاسی روشن را منتقل میکرد: واشنگتن با ترتیباتی که بدون در نظر گرفتن جایگاه امریکا در هرمز شکل بگیرد، موافق نیست. بنابراین عمان در چنین شرایطی میان چند ضرورت همزمان گرفتار میشود: حفظ نقش میانجی، تداوم روابط با ایران، مدیریت مناسبات با کشورهای عربی و در عین حال ادامه همکاری امنیتی با غرب. از این رو، باید فشار امریکا بر مسقط را بیشتر یک عامل محدودکننده در فضای مانور عمان دانست تا علت مستقلِ تعویق.
پارادایم اصلی؛ تبدیل هرمز از آبراه به اهرم مذاکره
اهمیت واقعی صلاله را باید در اثرگذاری آن بر جایگاه هرمز در معادلات منطقهای جستوجو کرد. به این معنا که هرمز دیگر صرفا یک مسیر عبور برای انرژی نیست؛ بلکه به نقطه اتصال میان جغرافیا، انرژی، تجارت، امنیت و دیپلماسی بدل میشود. در این چارچوب، میتوان از ایده «قدرت متصل» سخن گفت؛ قدرتی که از درهمتنیدگی چند مولفه شکل میگیرد: خودِ هرمز، زنجیره انرژی، مسیرهای کشتیرانی، امنیت منطقه و دیپلماسی. برای ایران، این مفهوم وزن ویژهای دارد؛ زیرا قدرت تهران در هرمز تنها از جایگاه جغرافیایی سرچشمه نمیگیرد، بلکه از توانایی آن برای اثرگذاری بر شبکهای از روابط و مناسبات منطقهای ناشی میشود. با این حال، باید تفاوت گذاشت میان «اهرمسازی از طریق بستن تنگه» و «قدرت راهبردیِ پایدار». اگر موقعیت جغرافیایی از ابزار تقابل شدن فاصله بگیرد و به سازوکاری برای مذاکره، امنیتآفرینی و کاهش تنش بدل شود، قدرت به شکلی ماندگارتر عمل میکند.
سه منطق در برابر هم
به نظر میرسد تحولات صلاله محصول همنشینی و اصطکاک سه منطق باشد:
منطق اول؛ حاکمیت ساحلی: در این نگاه، ایران و عمان بر این تاکید دارند که کشورهای ساحلی باید نقش محوری در تنظیم ترتیبات هرمز داشته باشند.
منطق دوم؛ امنیت منطقهای عربی: برخی دولتهای عربی نسبت به افزایش نقش ایران در معماری امنیتی هرمز حساساند و حتی میان خودشان هم بر سر شیوه تعامل با تهران اختلاف وجود دارد.
منطق سوم؛ معماری امنیتی امریکا: واشنگتن از بازبودن هرمز سخن میگوید، اما ظاهرا تمایلی ندارد موضوع هرمز به یک توافق ساختاری و رسمی میان امریکا و ایران تبدیل شود.
با در نظر گرفتن این سه متغیر، میتوان گفت تعویق نشست صلاله در همان محل برخورد همین منطقها شکل گرفت؛ جایی که هر عامل، دیگری را محدود میکرد و دامنه امکان اجماع را تنگتر میساخت.
جمعبندی نهایی
تعویق نشست صلاله را باید نه فقط به چشم «شکست یک ابتکار دیپلماتیک»، بلکه به عنوان نشانهای از دشوار شدن توافق بر سر قواعد تازه هرمز دید. عربستان با اعتراض به متن، نقش عامل مستقیم تعویق را بازی کرد؛ بحرین با عدم مشارکت، شکافهای منطقهای را پررنگتر ساخت؛ امریکا نیز با موضع «عدم مذاکره درباره هرمز»، محدودیت ساختاریِ ابتکار را نمایان کرد و فشارهای ترامپ نیز شرایط برای مانور عمان را دشوارتر کرد. با این حال، ایران و عمان تفاهم خود را کنار نگذاشتهاند و همچنان بر نهایی شدن آن تاکید دارند.
از این منظر، پرسش اصلی پس از صلاله تغییر کرده است. دیگر مسئله این نیست که «آیا تفاهم ایران و عمان شکل گرفته یا نه؟» بلکه اکنون این پرسش مطرح است که: این تفاهم چگونه، چه زمانی و با چه میزان اجماع منطقهای اعلام و به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد؟ اگر تفاهم بتواند بدون تبدیل شدن به یک تقابل تازه، امنیت کشتیرانی و منافع کشورهای ساحلی را تامین کند، آنگاه هرمز میتواند از یک کانون بالقوه بحران، به سکویی برای دیپلماسی منطقهای تبدیل شود.
در چنین فضایی، راهبرد مطلوب برای ایران نه صرفا نمایش قدرت، بلکه اعمال مدیریتی هوشمندانه بر قدرت موجود است؛ یعنی تبدیل جایگاه جغرافیایی، حاکمیت ساحلی و «قدرت متصل» ایران به ابزاری برای امنیت، مذاکره و ثبات منطقهای. بنابراین صلاله پایان مسیر نیست؛ بلکه میتواند نقطه شروع چانهزنی درباره این باشد که قواعد جدید هرمز را چه بازیگرانی رقم خواهند زد و با تکیه بر کدام منطق.
نظرات کاربران