خبرآنلاین- فیلمی درباره جنگ، خلبانی که در میدان نبرد به زمین افتاده و داستانی که هفتهها بعد دوباره در کانون توجه رسانهها قرار گرفته؛ این بار با این خصوصیت که به جای هالیوود، از منظر رسمی ایران مورد بحث قرار گرفته است. سردار رسول سناییراد، معاون سیاسی دفتر عقیدتی سیاسی فرمانده کل قوا، عنوان «نجات سرباز رایان» را برای توصیف مصاحبه اخیر با یکی از خلبانان آمریکایی به کار برده است؛ مقایسهای که خود یک سوال بنیادی ایجاد میکند: چه دلیلی وجود دارد که سرنوشت یک خلبان، آن هم پس از گذشت مدتها از پایان یک بخش از درگیری، دوباره به یک سوژه رسانهای تبدیل شود؟
این داستان به دو خدمه یک جنگنده اف-۱۵ آمریکا بازمیگردد که بر اساس گفتههای مقامات ایرانی، در شرق جنگ سرنگون شده و زنده ماندهاند. در ادامه، روایتهایی درباره چگونگی نجات آنها منتشر شده و حالا مصاحبه یکی از این خلبانان مجدداً این موضوع را به صدر اخبار بازگردانده است. سناییراد بر این باور است که انتشار دیرهنگام این مصاحبه تنها یک روایت انسانی ساده از نجات یک نظامی نیست و باید به انگیزههای رسانهای و سیاسی پشت آن نیز توجه داشت.
چرا «نجات سرباز رایان»؟
تشبیه سناییراد به این فیلم مشهور به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، صرفاً یک بازی با نام یک اثر سینمایی نیست. در «نجات سرباز رایان»، گروهی از نظامیان آمریکایی وظیفهای خاص برای پیدا کردن و بازگرداندن یک سرباز را به دوش دارند؛ داستانی که در نهایت به یکی از مشهورترین روایتها درباره فداکاری و نجات یک نیروی نظامی تبدیل شده است.
سناییراد میگوید که این روایت نوین پیرامون خلبان آمریکایی در فضایی رسانهای شکل گرفته که میتواند فراتر از صرفاً اطلاعرسانی مورد توجه قرار گیرد. از نظر او، تکیه بر داستان نجات یک خلبان میتواند به ایجاد تصویری قهرمانانه از یک عملیات و تقویت روحیه نظامیان و افکار عمومی در آمریکا کمک کند. این تحلیل البته دیدگاه مقام ایرانی است و برای تایید آن به شواهد بیشتری در خصوص علل اتخاذ تصمیم رسانهای از سوی آمریکا نیاز است.
داستانی که از یک جنگنده آغاز میشود
چرا روایت خلبان اهمیت پیدا کرد؟
نکتهای که سناییراد بر آن تأکید دارد، فاصله زمانی بین وقوع حادثه و انتشار مصاحبه است. به گفته او، اگر نیت تنها بیان یک حادثه نظامی و سرنوشت خلبان باشد، انتشار آن با تأخیر این پرسش را به وجود میآورد که چرا این داستان دوباره در این زمان برجسته شده است.
او همچنین به این مهم اشاره میکند که هر دو خلبان، بر اساس روایت موجود، زنده ماندهاند، ولی تنها یکی از آنها درباره ماجرا صحبت کرده است. سناییراد این موضوع را به عنوان یکی از ابهامهای موجود در روایت تلقی میکند و اشاره میکند که توضیحات امنیتی برای سکوت خلبان دوم لزوماً نمیتواند تمامی پرسشها را حل کند.
از سویی دیگر، نمیتوان جنبه انسانی این داستان را نادیده گرفت. جنگ، حتی وقتی که با اعداد و ادوات نظامی بیان میشود، در نهایت در مورد انسانهایی است که درون هواپیما، کشتی یا پایگاه نظامی حاضر هستند. نجات یک خلبان، صرف نظر از ملیت او، یک واقعه انسانی است؛ اما زمانی که این نجات به موضوعی رسانهای کلان تبدیل میگردد، طبیعی است که ابعاد سیاسی و تبلیغاتی آن نیز مورد توجه قرار گیرد.
یک خلبان و یک نبرد رسانهای
در نهایت، اهمیت بیانات سناییراد شاید بیشتر از خود تشبیه «نجات سرباز رایان» در طرح این پرسش باشد که در جنگهای معاصر، میدان نبرد تنها به آسمان، دریا و پایگاههای نظامی محدود نمیشود. روایتها نیز جزئی از جنگ به حساب میآیند.
ایران تلاش میکند تا داستان خلبان آمریکایی را نه بهعنوان یک واقعه منفرد، بلکه در بستر تصویری گستردهتر از چالشها و سختیهای جنگ برای آمریکا قرار دهد. سناییراد همچنین بر این باور است که این داستان ممکن است تلاشی برای تقویت روحیه نظامیان و افکار عمومی آمریکا باشد.
در مقابل، آنچه ایران در این روایت بهعنوان واقعیت مهمتر مطرح میکند، این است که جنگی که قرار بود با برتری فناوری و نظامیگری آمریکا تعریف شود، به داستانهایی از سرنگونی جنگنده، نجات خلبان و داستانپردازی رسانهای نیز در این مسیر شکل گرفته است.
شاید به همین دلیل است که یک مقام نظامی ایرانی برای تبیین این ماجرا سراغ سینمای هالیوود رفته است: این بار «نجات سرباز رایان» نه در سواحل نرماندی، بلکه در داستان جنگ ایران و آمریکا روایت میشود؛ داستانی که هنوز درباره جزئیات آن سوالات بیپاسخ زیادی وجود دارد، اما نشاندهنده این است که سرنوشت یک خلبان میتواند بسیار فراتر از یک حادثه نظامی، به بخشی از نبرد بر سر روایت جنگ تبدیل شود.
نظرات کاربران