واقعیت این است که ادامه شرایط نه‌صلح و نه آتش‌بس می‌تواند حتی بیش از تنگناهای مادی، آسیب‌رسان باشد. مردم می‌خواهند بدانند از چه زمانی زندگی عادی آنها شروع خواهد شد. شوربختانه ترفندهای آمریکایی راه را بر مدیران و گردانندگان کشور و جنگ بسته و چشم‌ها، آینده نزدیک و حتی میان‌مدت را نمی‌بینند.

پیامدهای چنین روزهای سخت و مبهم، فروریختن تدریجی نظم و سامان اقتصاد خانوارها و بنگاه‌های ایرانی است. خانواده‌های ایرانی به‌ویژه کارگران، کارمندان و حتی پیشه‌وران خرده‌پا حالا بیش از چندسال است پیامدهای تحریم و تورم را بر دوش می‌کشند و مدارا می‌کنند. آن‌سوی سکه را نیز اما باید دید؛ مدارای مردم به قیمت از دست‌رفتن روحیه آنها و نیز دلسردی فرزندان آنهاست.

 ادامه این وضعیت و بدترشدن روزگار مادی مردم آرام‌آرام باعث شکاف میان خانواده‌ها می‌شود. فرزندان از والدین دلخور می‌شوند که چرا چاره‌ای نیندیشیده و ثروت کافی نیندوخته‌‌اند که در این روزهای مبهم، آنها را از بلای فقر و تنگدستی رها کند.

 پدران و مادران از فرزندان خود که جوان شده‌اند، دلخورند که چرا کاری پیدا نمی‌کنند و در دل می‌گویند تا چه زمانی باید از همین درآمد اندک به آنها خرج روزانه و پول‌توجیبی بدهند. این وضعیت هرچه جلوتر برویم بدتر خواهد شد و عاقبت خوبی ندارد.

از سوی دیگر فرزندان همین خانواده‌های بی‌تاب باید در بنگاه‌هایی کار کنند که کارفرمای آنها از وضعیت رکود می‌نالد و به‌سختی از دخل‌و‌خرج خانه برمی‌آید. بنگاه‌های ایرانی هرروز که سپری می‌شود لاغرتر و نحیف‌تر شده‌ و نمی‌دانند چگونه باید کار را ادامه دهند.

آنهایی که این روزها با مدیران و مالکان بنگاه‌‌های صنعتی سر و کار دارند، خوب می‌دانند که کاهش تقاضای موثر در بازارهای داخلی موجب رکود شده و آنها توانایی ندارند حتی به اندازه مزد کارگران خود درآمد کافی داشته باشند.

 بنگاه‌های صنعتی در جریان هستند که مردم حتی کالاهایی مثل لبنیات، گوشت و برنج را نمی‌خرند و نیز کالاهای دست‌دوم را بنابر ضرورت خریداری می‌کنند. این اتفاقات غم‌انگیز که بنیان خانوارها و بنگاه‌ها را در خطر قرار داده است باید روزی هرچه زودتر پایان یابد.

 مدیران دولت که پیش از مدیران نهادهای حاکمیتی دیگر در جریان کارها هستند، باید بیش از هر تصمیمی، شرایط جریان زندگی مردم و نیز فعالیت بنگاه‌های اقتصادی را دریابند.

دوربودن از متن زندگی شهروندان و کسب‌وکارهای کوچک و متوسط موجب می‌شود تصمیم‌هایی گرفته شود که برای زندگی‌‌ مناسب نیست. هرچه این وضعیت ادامه یابد و رکود بیشتر شود چاره کار سخت‌تر خواهد شد.

نباید به بهانه اینکه بیان دردهای مردم باعث ناامیدی و یأس می‌شود، از گفتن و نوشتن حقیقت خودداری کرد البته شرط امنیت حکم می‌کند با احتیاط نوشت اما شرط عقل نیز می‌گوید، پنهان‌کردن دردها و پوشاندن تنگناها، شرایط را به‌جایی می‌رساند که شاید دیگر دیر شده باشد.