محمد صادقی، خبرنگار و محقق تاریخ: قرن بیستم به‌جز ویرانی‌های ناشی از دو جنگ جهانی، انقلاب‌ها و کودتاهای خشن، تاریخ صحنه‌های درخشان مقاومت‌ها و مبارزات بدون خشونت را نیز در خود جای داده است. از بارزترین چهره‌های فعال و اخلاق‌مدار این قرن، مهاتما گاندی است که به‌دنبال استقلال هند و ریشه‌کنی استعمار انگلستان، بر مبنای اصول عدم‌خشونت ایستادگی کرد و پیش از هر چیز، آموزگار عشق و روح معنویت به شمار می‌رفت. همچنین، مارتین لوتر کینگ که با هدف پایان دادن به قوانین نژادپرستانه و جلوگیری از آزار سیاه‌پوستان در آمریکا، به رهبری جنبش حقوق مدنی پرداخت، توانست آرزوهای نیکی را از طریق گفت‌وگو، مذاکره و مقاومت چشمگیر به حقیقت تبدیل کند.

یکی دیگر از نمونه‌های برجسته مقاومت بدون خشونت، فعالیت الکساندر دوبچک در چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ بوده است که با هجوم وحشیانه ارتش شوروی متوقف گردید. اما دو دهه بعد، واسلاو هاول، نمایشنامه‌نویس و سیاستمدار، که در روزهای کمرنگ بهار پراگ جوانی را تجربه کرده بود، با رویکردی مبتنی بر «زیستن در حقیقت» توانست حمایت مردم را جلب کند. هاول اعتقاد داشت برقراری حقیقت در زندگی، مقدمه‌ای برای رسیدن به شرایط فراجامعه است و به پاک کردن زندگی فریبنده‌ای که انسان در آن تنها برای بقا مسئولیت‌پذیری ندارد، پرداخت. او طغیان در برابر وضعیت‌های تعیینی و نامناسب را زیستن در حقیقت دانست و بر این باور بود که فقط زمانی می‌توان بر دیوار نظم ستمگرانه غلبه کرد که شهروندان انتخاب زندگی در حقیقت را داشته باشند. به تدریج، مردم به حرکت درآمدند و همبستگی عظیمی از خود بروز دادند که لحظات زیبایی را در تاریخ قرن بیستم رقم زد؛ به ویژه روزی که دوبچک و هاول در ۲۴ نوامبر ۱۹۸۹ [۳ آذر ۱۳۶۸] با لبخند بر لب در مقابل هزاران نفر از مردم قرار گرفتند، باعث ابراز شادی عمیق و فریاد نام دوبچک شدند. او در آن moment عینک خود را به چشم زد و کاغذی از جیب خود بیرون آورد تا چند کلمه برای مردم بگوید، اما هیجان مردم او را برای مدتی متوقف ساخت. او در نهایت کاغذ و عینکش را در جیب گذاشت و به‌طور نمادین جمعیت را با دستان باز در آغوش گرفت.

از سوی دیگر، یکی از شخصیت‌های بارز و معنوی کمتر شناخته‌شده در تاریخ سیاسی قرن بیستم، داگ هامرشولد [متولد ۲۹ ژوئیه ۱۹۰۵ در سوئد - فوت ۱۸ سپتامبر ۱۹۶۱]، دبیرکل پیشین سازمان ملل است؛ چهره‌ای دوست‌داشتنی و انسان‌دوست که تفکر درباره زندگی کوتاه و پربار او به روح انسان صفا می‌بخشد. در ادامه، متنی از استاد مصطفی ملکیان را با عنوان «آلودگی معنویت به سیاست نه، پالودگی سیاست به معنویت آری» در رابطه با شخصیت والای او بررسی می‌کنیم:

داگ هامرشولد (Dag Hjalmar Agne Carl Hammarskjöld) (۱۹۰۵-۱۹۶۱)، سیاستمدار سوئدی، از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۶ در دانشگاه استکهلم به تدریس اقتصاد مشغول بود. او به‌عنوان وزیر مالیه از ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۷، و وزیر امور خارجه از ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۳، همچنین نائب‌رئیس از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۲ و رئیس هیأت نمایندگی سوئد در سازمان ملل متشکل از ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۳ خدمت کرد. در نهایت، او از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱ رئیس سازمان ملل بود. در دوران ریاست خود، دو بحران عمده کانال سوئز و لبنان را مدیریت کرد و نیروهای صلح‌خواه سازمان ملل را به کنگو در سال ۱۹۶۰ فرستاد؛ اما در سفر چهارمش به کنگو، مایوسانه دچار سانحه هوایی شد و به حیاتش پایان داد. شواهد نشان از آن داشت که هواپیمای او و پانزده همراهش مورد حمله قرار گرفته است، ولی هنوز روشن نیست که این اقدام نتیجه کدام دولت یا نهاد بود. در حقیقت، او باوجود اینکه بیش از سی سال از عمر پنجاه و شش ساله‌اش را به فعالیت‌های سیاسی گذراند و پیش از دریافت مدرک حقوقش به سمت‌های مهمی نظیر نائب‌رئیس کمیته بیکاری سوئد و رهبری کمیته بیکاری از ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۴ دست یافت، همواره دل مشغول به بهبود شرایط جامعه سوئد و سپس جامعه جهانی بود. در زمانی که ریاست سازمان ملل را بر عهده داشت، تمام تمرکز او بر برقراری صلح در کشورهای درگیر جنگ بود و به‌همین دلیل بعد از مرگش در سال ۱۹۶۱، جایزه صلح نوبل به او اعطا گردید. اما شخصیّت و منش اخلاقی و معنوی اوست که بیشتر از موفقیت‌هایش توجه را جلب می‌کند. او تاکنون جوان‌ترین ریسس سازمان ملل به شمار می‌رود و در ۴۷ سالگی به این مقام منصوب گردید و به اذعان دوست و دشمن از بزرگترین تفاخرها و انضباط اخلاقی برخوردار بود. هرگز در پی آلودگی‌های دنیای سیاست و دیپلماسی گرفتار نیامد و هیچ‌گونه نشانه‌ای از خودخواهی و یک‌سری‌گرایی نشان نداد. او هیچ‌گاه به‌طور رسمی به هیچ حزب سیاسی نپیوست و بلافاصله پس از انتخاب به‌عنوان رئیس، تلاش کرد تا ارتباط نزدیک‌تری با کارکنان سازمان برقرار کند. او در کافه‌تریا غذا می‌خورد، آسانسور اختصاصی خود را به عمومی گشود و فعالانه در پروژه‌های کوچک محیط کار کارکنان شرکت می‌کرد، از جمله ایجاد یک اتاقِ مراقبه در مقر سازمان که افراد با هر ایمانی می‌توانستند دقایقی را در سکوت سپری کنند.

دقایقی پس از بر عهده گرفتن مقام ریاست سازمان ملل، او در مصاحبه‌ای بیان کرد:

اما رمز این نکته که انسان چگونه می‌تواند زندگی فعال و خدمتی مبتنی بر هماهنگی با خود را به عنوان یکی از اعضای جامعه معنوی بگذرانید در آثار بزرگ عارفان قرون وسطی (ماستر اکهارت و یان وَن رویسبروک) یافت می‌شود. به عقیده این بزرگانی، "تسلیم خود" تنها راه به‌دست آوردن "خودشکوفایی" است. آن‌ها در زمینه "تودلی" و "باطن‌گرایی" نیرویی یافتند که به آنان امکان می‌دهد "آری" بگویند به هر ضرورتی که نیازهای دیگران خواهان آن است و همچنین "آری" بگویند به هر سرنوشت‌ای که زندگی برایشان ذخیره کرده است وقتی به کشش تکلیف معطوف می‌شوند.

تنها کتاب هامرشولد با نام راه نشانه‌ها که در سال ۱۹۶۳ منتشر شد، شامل تأملات روزانه اوست که از بیست‌سالگی‌اش (۱۹۲۵) شروع شده و تا یک ماه پیش از درگذشتش ادامه دارد. این کتاب به زبان انگلیسی ترجمه شده و در سال ۱۹۶۴ با پیش‌گفتاری از دابلیو ای‌چ. آودن (W. H. Auden)، شاعر بریتانیایی-آمریکایی که هم‌دوست هامرشولد بود، منتشر گردید. هنری پی وَن دوسن (Henry P. Dusen)، الهیدان آمریکایی در توصیف این کتاب می‌گوید: «ارجمندترین خودافشاگری حاکی از نبرد و پیروزی معنوی، و شاید بزرگترین پیمان درباره ایمان شخصی، که در بحبوحه زندگی حرفه‌ای و در بطن فشارهای طاقت‌فرسا به نظم و صلح جهانی نوشته شده است.» علاقه هامرشولد به موضوعات فلسفی و معنوی از آنجا نیز مشخص است که پس از سقوط هواپیمایش، در بقایای وسایلش، نسخه سوئدی ناتمام از کتاب من و تو مارتین بوبر (Martin Buber)، فیلسوف و عارف یهودی، یافت شد. با انتشار کتاب راه نشانه‌ها، او تأثیری عمیق و مثبت بر نسل خوانندگان بر جای گذاشت. علاقه‌مندان او را نویسنده‌ای حساس و شاعرانی می‌دیدند که با وجود پیشه سیاسی و دیپلماتیکش، هرگز ارزش‌های اخلاقی و معنوی خود را فراموش نکرد و به باد نداد. اگرچه او در سطح جهانی به عنوان صلح‌آور استثنایی محسوب می‌شد، درگیری‌های درونی خود را به‌عنوان یک راز باقی گذاشت که در حیطه ارتباطش با خداوند باقی ماند. از زمان انتشار این کتاب، میلیون‌ها خواننده آن را به‌عنوان متن معنوی کلاسیک قرن بیستم می‌شناسند.

اکنون بخشی کوتاه از این متن:

فروتنی به معنای این است که جهانی را از دیدگاه استقلال مقدس آن تجربه کنیم، نه صرفاً از منظر نسبت آن با خودمان. از کانون آرامش درونی خود نگاه کنیم و قضاوت کنیم و اقدام نماییم. در این فرایند، بسیاری از چیزها ناپدید می‌شوند و هر آنچه باقی می‌ماند، معنا پیدا می‌کند.

در کانون آرامش، در مرکز وجود ما، جهانی را ملاقات می‌کنیم که در آن همه چیز به تعادل است. در این حالت، درخت به راز تبدیل می‌شود و تکه‌ای ابر به وحی و برکات الهی، و انسان به کیهانی که به غنای بی‌پایانش تنها نگاه اجمالی می‌کنیم. زندگی ساده و شفاف است، اما کتابی را همان‌طور که پیش‌رو داریم می‌گشاییم که هرگز بیشتر از کلمه اولش نمی‌توانیم بخوانیم.

هامرشولد، تمام بهانه‌ها را از ما، سست‌عنصران اخلاق و معنویت، گرفت: او در قرن بیستم زندگی کرد و با همه چالش‌ها و تنش‌های زندگی مدرن روبرو بود، صاحب‌نظر در اقتصاد و حقوق بود و به بالاترین سطوح زندگی سیاسی و دیپلماسی دست یافت؛ و با بدسگال‌ترین قدرت‌مندان در عرصه سیاست و دیپلماسی ارتباط برقرار کرد، اما هرگز روح خود را نفروخت.

۲۵۹