بر اساس گزارش خبرآنلاین، روزنامه جمهوری اسلامی به این نکته اشاره کرده است که انسانها، هرچقدر هم که به حق خود اطمینان داشته باشند، هیچگاه بیعیب نیستند. همچنین، گروهها و جریانات نیز از این قاعده مستثنی نیستند. ممکن است در مقطعی حق با ما باشد، در حالی که در دیگر زمانها، حقیقت در سوی مخالف قرار گیرد. این خطر زمانی آغاز میشود که تصور کنیم «حق» صرفاً مختص خود ماست و هر آنچه را که میپسندیم، درست و آنچه که از دیگران میبینیم، نادرست بدانیم.
از سوی دیگر، وضعیت دیگری نیز وجود دارد که حاکی از آن است که خشم همیشه نمایانگر حق نیست. این احساس گاهی از منبعی نادرست نشأت میگیرد؛ مانند عدم آگاهی، نفرت، تعصب، شایعه، روح انتقامجویی یا برداشت تحریفشده از واقعیت. بهرغم این، ناحق بودن یک خشم به معنای بیاثر بودن آن نیست. در این نقطه، لازم است تمایزی میان «حقانیت خشم» و «قدرت خشم» قائل شویم.
خشم بهعنوان یک واقعیت اجتماعی شناخته میشود. پیش از آنکه بررسی کنیم آیا صاحب این خشم محق است یا خیر، باید منبع این خشم را شناسایی کنیم. چه دردهایی پشت این احساس وجود دارد؟ چه تجربیاتی آن را شکل دادهاند؟ چه میزان از آن در جامعه انباشته شده و آیا راهی برای ابراز و تخلیه مسالمتآمیز آن وجود دارد؟
ممکن است یک نارضایتی از طریق گفتوگو حل شود و یک اعتراض نیز با پاسخگویی منطقی آرام گیرد. اما وقتی نارضایتیهای کوچک و بزرگ تجمع پیدا کنند، وقتی بیاعتمادی جایگزین اعتماد شود و زمانی که مردم احساس کنند که صدایشان به گوش نمیرسد، خشم به احساسی اجتماعی تبدیل میشود. هرچه این خشم بیشتر انباشته شود، قدرت تخریب آن نیز افزایش مییابد، چه حق باشد و چه ناحق. در واقع، گاهی خشم ناحق هم میتواند بسیار خطرناکتر باشد. چرا که این نوع خشم ممکن است از هیچ مرزی تبعیت نکند. فردی که به اصول اخلاقی پایبند است، حتی در لحظات خشم، برای اقدامات خود حد و مرز معینی را در نظر میگیرد؛ اما وقتی خشم از چارچوب اخلاق و قانون خارج شود، فاصله میان اعتراض و انتقام و همچنین میان اعتراض و تخریب به شدت کاهش مییابد.
نمیتوان خشم را با «حکم» از بین برد. نمیتوان ادعا کرد که چون این خشم درست نیست، پس نباید وجود داشته باشد. واقعیت اجتماعی به سادگی با تصمیم ما تغییر نمیکند. باید به آن توجه کنیم، آن را درک کنیم و برایش راهحلی انسانی و مدنی بیابیم.
در پایان، لازمه است که نه خشم را تقدیس کرد و نه آن را تحقیر نمود؛ بلکه باید آن را فهمید. جامعهای که نتواند خشم خود را به عنوان راهی برای ابراز وجود درک کند، ممکن است به ویرانی به جای گفتوگو تن دهد. و هنر سیاست، در درجه اول، این است که تعیین کند کدام خشم حق است و کدام ناحق، بدون آنکه بگذارد خشم آنقدر انباشته شود که جامعه جز فریاد و ویرانی گزینه دیگری نبیند.
17302
نظرات کاربران