پاسخ این پرسش را شاید بیش از هر چیز بتوان در تاریخ جست‌وجو کرد. جوامع بشری بارها با تهدیدهایی مواجه شده‌اند که در مقطعی تصور می‌شد می‌تواند آنها را از میان ببرد؛ جنگ، قحطی، بیماری، اشغال، فروپاشی اقتصادی و تحولات سیاسی.
اروپا در همین یکصد سال گذشته دو جنگ جهانی را تجربه کرده است. جنگ‌هایی که میلیون‌ها انسان را کشت، شهرها و زیرساخت‌های اقتصادی را ویران کرد و نظم سیاسی و اقتصادی یک قاره را دگرگون ساخت. با این حال، اروپا باقی ماند و حتی توانست پس از جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ‌ترین دوره‌های رشد و بازسازی اقتصادی تاریخ خود را تجربه کند.
در مقیاس‌های کوچک‌تر نیز نمونه‌های فراوانی وجود دارد؛ ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، ویتنام پس از سال‌ها جنگ و جوامعی که دهه‌ها در شرایط بسیار دشوار اقتصادی و سیاسی زندگی کرده‌اند. بنابراین تاریخ به ما می‌گوید که ظرفیت انسان برای سازگاری با شرایط دشوار بسیار بیشتر از چیزی است که در نگاه اول تصور می‌کنیم.
اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: باقی ماندن یک جامعه با مطلوب بودن شرایط زندگی آن جامعه یکی نیست.ممکن است جامعه‌ای فقیرتر شود، مصرف خود را کاهش دهد، سرمایه‌گذاری کمتری انجام دهد، مهاجرت بیشتری داشته باشد و سطح توقعات خود را پایین بیاورد، اما همچنان به زندگی ادامه دهد. از بیرون، جامعه هنوز پابرجاست؛ اما در درون، کیفیت زندگی و ظرفیت تولید ثروت آن ممکن است به‌تدریج تحلیل رفته باشد.
این نکته درباره ایران اهمیت ویژه‌ای دارد.ایران طی چند دهه گذشته با مجموعه‌ای کم‌سابقه از مشکلات مواجه بوده است: جنگ، تحریم، تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، محدودیت سرمایه‌گذاری، انزوای اقتصادی، مشکلات محیط‌زیستی و کاهش ارتباط با اقتصاد جهانی. با این حال، جامعه ایران همچنان به زندگی و اقتصاد نیز به فعالیت خود ادامه داده است.پس اگر سؤال این باشد که آیا جامعه ایران می‌تواند شرایط دشوارتری را نیز تحمل کند؟ تجربه گذشته احتمالاً پاسخ مثبتی به ما می‌دهد.
اما شاید این پرسش، پرسش درستی نباشد.پرسش مهم‌تر این است که هزینه این تاب‌آوری چیست؟
فرض کنیم درآمد واقعی یک خانوار هر سال اندکی کاهش پیدا کند. در مرحله اول، ممکن است خرید خودروی جدید را به تعویق بیندازد. سپس سفر را حذف کند، خرید لوازم بادوام را کاهش دهد و بعد به سراغ کاهش مصرف برخی کالاهای ضروری برود. خانوار هنوز زندگی می‌کند و از بیرون نیز فروپاشی مشاهده نمی‌شود؛ اما کیفیت زندگی به‌تدریج پایین آمده است.
همین اتفاق می‌تواند در مقیاس یک اقتصاد رخ دهد.ممکن است بنگاه همچنان تولید کند، اما سرمایه‌گذاری نکند. نیروی متخصص همچنان کار کند، اما مهاجرت را به‌عنوان گزینه آینده خود در نظر بگیرد. خانوار همچنان زندگی کند، اما فرزندآوری را کاهش دهد. دولت همچنان کشور را اداره کند، اما منابع بیشتری را صرف حفظ وضع موجود و منابع کمتری را صرف توسعه کند. در چنین شرایطی اقتصاد فرو نمی‌پاشد؛ بلکه فرسوده می‌شود.
به همین دلیل، شاید لازم باشد میان دو مفهوم «تاب‌آوری» و «عادت کردن به شرایط نامطلوب» تفاوت بگذاریم.جامعه‌ای که برای مدت طولانی در شرایط دشوار زندگی کرده است، ممکن است آستانه تحمل بالاتری پیدا کند. آنچه برای جامعه‌ای غیرقابل تحمل است، ممکن است برای جامعه‌ای دیگر به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده باشد.
از این منظر، فرهنگ و نگرش حاکم بر جامعه نیز اهمیت پیدا می‌کند. مردم یک جامعه تنها بر اساس درآمد و قیمت‌ها تصمیم نمی‌گیرند؛ سطح انتظارات آنها از زندگی، تجربه تاریخی، ارزش‌های اجتماعی و تصوری که از آینده دارند نیز بر آستانه تحمل آنان اثر می‌گذارد.بنابراین نمی‌توان یک عدد ثابت برای «حد تاب‌آوری» همه جوامع تعیین کرد.
حتی در یک کشور نیز این آستانه در طول زمان تغییر می‌کند. نسلی که با سطح مشخصی از رفاه بزرگ شده است، ممکن است کاهش آن سطح را بسیار دشوارتر از نسلی تحمل کند که از ابتدا با رفاه پایین‌تری زندگی کرده است.از این منظر، شاید مهم‌ترین سؤال درباره اقتصاد ایران این نباشد که «چه زمانی جامعه ایران دیگر تحمل نخواهد کرد؟»
زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند چنین نقطه‌ای را با دقت پیش‌بینی کند.سؤال اقتصادی مهم‌تر این است:جامعه ایران تا چه زمانی می‌تواند برای سازگار شدن با شرایط موجود، از سرمایه‌های آینده خود هزینه کند؟
اگر تداوم شرایط موجود به کاهش سرمایه‌گذاری، فرسایش زیرساخت‌ها، خروج نیروی انسانی، کاهش سرمایه اجتماعی، کاهش قدرت خرید و تخریب منابع طبیعی منجر شود، اینکه جامعه همچنان پابرجا مانده است، الزاماً نشانه سلامت اقتصاد نیست.
غلامرضا سلامی – هاما