ژانر وحشت ژاپنی که اغلب با نام J-horror شناخته میشود، در گذر زمان ردّی عمیق بر سینمای جهان گذاشته است؛ بهطوریکه بسیاری از فیلمهای ترسناک غربی، از جمله حلقه و کینه، در واقع بازآفرینیهایی از همین جهان ترسناک به شمار میآیند. در این جریان، معمولاً خبری از اتکای صرف به پرشهای ناگهانیِ لحظهای نیست؛ تمرکز بیشتر روی ساختن جوّی نامطمئن، ایجاد ابهام، و کشاندن مخاطب به ورطه وحشت روانشناختی است. سازندگان سرشناس ژاپنی با تکیه بر ریشههای فولکلور، افسانههای شهری و حتی دلواپسیهای برخاسته از اضطرابهای تکنولوژیک، داستانهایی میسازند که کمکم در لایههای پنهان ذهن مخاطب رخنه میکند. تنوع ژانر هم از روایتهای کلاسیکِ ارواح تا کابوسهای سوررئال گسترده است؛ به همین دلیل، در ادامه ۱۵ نمونه از برجستهترین فیلمهای ترسناک ژاپنی در تاریخ سینما را معرفی میکنیم.
جو-آن: کینه (Ju-On: The Grudge)؛ ۲۰۰۲
کایاکو و توشیو، دو چهره نمادینِ وحشت در تاریخ سینما هستند؛ جو-آن: کینه به کارگردانی تاکاشی شیمیزو، ایده «خانه جنزده» را با نفرینی که گویا هیچ راه گریزی برای آن وجود ندارد ترکیب کرد و چرخه قربانیگرفتن را طوری طراحی نمود که از یک حادثه صرف، به یک تهدید مداوم بدل شود. همین پرداخت دقیق به فضاسازیهای آزاردهنده و تأکید بر حسِ رعبِ آهستهوپیوسته، باعث شد این فیلم به یکی از ستونهای اصلی ژانر وحشت ژاپنی تبدیل گردد.
تله مرگ شیطانی (Evil Dead Trap)؛ ۱۹۸۸
تله مرگ شیطانی به کارگردانی توشیهارو ایکدا، روایت را با یک مجری تلویزیونی آغاز میکند که در پی یک «نوار» مرموزِ متعلق به دنیایی ناشناخته، پا به یک مرکز نظامی متروکه میگذارد. فیلم با الهام گرفتن از حالوهوای جیالو و فضای اسلشر، صحنههایی میسازد که از نظر قتلوجنایت، چندلایه و پیچیدهاند و در عین حال، تحولاتش رنگوبویی سوررئال دارد. حاصل کار، اثری است که هم در ذهن مخاطب میماند و هم بهعنوان یک کلاسیک کالت و منعطف در سینمای وحشت ژاپن شناخته میشود.
تتسو: مرد آهنی (Tetsuo: The Iron Man)؛ ۱۹۸۹
تتسو: مرد آهنی ساخته شینیا تسوکاموتو، اضطرابِ صنعتی را با داستانی عجیب از یک کارمند معمولی پیوند میزند؛ مردی که پس از یک تصادف، کمکم بدنش با فلز یکی میشود و مرزهای هویت فرو میریزد. این فیلم سیاهوسفید با بودجهای محدود، ترکیبی کوبنده از استاپموشن و وحشتِ بدن خلق میکند و عملاً به یکی از پایهگذاران جریان سایبرپانک ژاپن بدل میشود؛ جایی که تکنولوژی، بدن و ترسِ وجودی در هم گره میخورند.
اونیبابا (Onibaba)؛ ۱۹۶۴
اونیبابا به کارگردانی کانتو شیندو، در قرن چهاردهم میلادی و درست در میانه جنگهای داخلی ژاپن روایت میشود. داستان درباره دو زن است که برای گذران زندگی به قتل ساموراییها و فروش وسایلشان روی میآورند و وقتی همسایهای از دل بحرانِ جنگ به خانه بازمیگردد، زندگیشان وارد مرحلهای پرچالش میشود: از فشارهای روانی گرفته تا مسئله بقا. همین نگاه به ترسِ ریشهدار در دل شرایط اجتماعی، آن را به نمونهای درخشان از وحشت فولکلور تبدیل کرده است.
تگ (Tag)؛ ۲۰۱۵
تگ ساخته سیون سونو، با یک آغاز تکاندهنده شروع میشود: سکانسی که در آن یک اتوبوس به شکلی شوکآور از هم دو نیم میشود؛ اما بعد از همین ضربه اولیه، جهان فیلم برای تنها بازمانده یعنی میتسوکو، به تدریج دچار فروپاشیِ معنایی میشود. روایت مدام میان اسلشر، فانتزی سوررئال و حتی ضربههای کمدی در رفتوآمد است و در نتیجه، سرگرمی صرف هم نیست؛ بلکه پرسشهایی عجیب درباره هویت، انتظارات اجتماعی و اینکه «دیگران» چگونه یک نفر را تعریف میکنند، جلوههای مختلف خود را نشان میدهد.
کورونکو (Kuroneko)؛ ۱۹۶۸
کورونِکو که دومین اثر کانتو شیندو در این فهرست است، قصه دو زن را دنبال میکند که بعد از کشته شدن توسط ساموراییها، به شکل ارواح انتقامجو بازمیگردند. این فیلم سیاهوسفید با فضایی رویایی و مهآلود، بیش از آنکه فقط به ایجاد ترس اکتفا کند، بر تراژدی و ملانکولی تکیه دارد. نتیجه کار، اثری است که هم از نظر بصری خیرهکننده است و هم از نظر احساسی، زخمی ماندگار روی تماشاگر میگذارد.
وایلد زیرو (Wild Zero)؛ ۱۹۹۹
وایلد زیرو یک کمدی علمی-تخیلی با محوریت زامبی است؛ فیلمی که در آن گروه پانک گیتار ولف حضور پررنگی دارد. تتسورو تاکهاوچی با نگاهی پرشتاب، تماشاگر را درگیر موجی از تهاجم فضایی و شیوع زامبی میکند؛ اما این معرکه آخرالزمانی خشک و جدی نمیماند. موتورسواریهای پرهیجان، زامبیهای منفجرشونده و پیامهایی که به شکلی غیرمستقیم از «پذیرش تفاوتها» سخن میگویند، در هم مینشینند تا یک تجربه شلوغ، سرگرمکننده و در عین حال بهیادماندنی بسازند.
جانور کور (Blind Beast)؛ ۱۹۶۹
جانور کور از آن دسته آثار تکاندهنده سینمای ژاپن است که روایتش از دلِ یک کابوس سوررئال بیرون میآید. داستان درباره مجسمهسازی نابینا است که یک مدل فشن را میرباید و او را در استودیویی پر از مجسمههای بزرگ اندامِ انسان زندانی میکند. یاسوزو ماسومورا، کارگردان فیلم، با تبدیل این فضا به محیطی وهمآلود و آزاردهنده، زمینهای میسازد تا وسواسِ هنری، وسعتِ تجربه حسی و نوعی تعلیقِ تلخ مورد بررسی قرار بگیرد؛ کابوسی که مدتها در ذهن میماند.
پالس (Pulse)؛ ۲۰۰۱
پالس ساخته کیوشی کوروساوا، ترسهای مدرنِ برخاسته از فناوری و انزوای اجتماعی را پیش از آنکه به دغدغه عمومی تبدیل شوند، به تصویر میکشد. فیلم درباره وبسایتهای مرموزی است که سرانجام به ناپدید شدن افراد و حتی خودکشیهایی میانجامد که ظاهراً به ارواح گره خوردهاند. کوروساوا در این اثر به جای اتکا به جامپاسکرها، با تمرکز بر فضاسازی و حس وحشتِ وجودی، ماهیت ترسناک تنهایی در عصر دیجیتال را نشان میدهد؛ تنهاییای که در قاب صفحه نمایش بزرگ میشود.
خانه (House)؛ ۱۹۷۷
خانه، ساخته نوبوهیکو اوبایاشی، بیش از آنکه شبیه یک فیلم ترسناک کلاسیک باشد، حالوهوایی شبیه کابوسی تبآلود دارد. داستان هفت دانشآموز را دنبال میکند که به یک خانه روستایی میروند و با اتفاقات ماوراءالطبیعه و غیرعادی روبهرو میشوند؛ از پیانوهای آدمخوار گرفته تا سرهای پرنده. اوبایاشی با جلوههای بصری دستی و یک بازی حسابشده میان کمدی و وحشت، اثری میسازد که هم رنگوبوی کالت دارد و هم بهعنوان یک اثر هنرمندانه و متفاوت در حافظه مخاطبان میماند.
کوایدان (Kwaidan)؛ ۱۹۶۴
فیلم ترسناک Kwaidan ساخته ماساکی کوبایاشی، یکی از چشمنوازترین دستاوردهای ژانر وحشت محسوب میشود؛ اثری که چهار داستان سنتی ارواح را با الهام از هنر و تئاتر ژاپنی روایت میکند. در این فیلم، ترس با خشونتِ مستقیم ساخته نمیشود؛ بلکه با تکیه بر فضاسازی، رنگآمیزی دقیق و قاببندی حسابشده، اضطراب به تدریج شکل میگیرد و خود را تحمیل میکند. علاوه بر دریافت جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره کن، نامزد اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان نیز شده است.
آزمون بازیگری (Audition)؛ ۱۹۹۹
فیلم Audition ساخته تاکاشی میکه، ابتدا روایتی نسبتاً آرام از زندگی مردی تنها را پیش میبرد که برای پیدا کردن یک شریک عاطفی، با کمک دوستش یک آزمون بازیگریِ جعلی برگزار میکند؛ اما با ورود آسامی یامازاکی، مسیر داستان به شکل تدریجی اما جدی تغییر جهت میدهد. میکه با ایجاد یک تضاد هدفمند میان شروعی نرم و پایان کابوسوار، اثری خلق کرده که تکاندهندگی آن فقط به عناصر ترس محدود نمیشود و به موضوعاتی مانند تنهایی، دستکاریِ عاطفی و انتظارات جنسیتی هم سرک میکشد.
درمان (Cure)؛ ۱۹۹۷
فیلم Cure ساخته کیوشی کوروساوا، در مرز میان تریلر جنایی، وحشت روانشناختی و یک معمای فلسفی حرکت میکند. محور روایت کارآگاهی است که به سراغ پرونده قتلهای زنجیرهای با یک نشانه مشترک میرود؛ نشانهای که مثل یک تکه پازلِ گمشده، مدام ذهن را درگیر میکند. کوروساوا با ساختن فضایی سنگین و پرداختن به اضطرابهای پنهان روان، از همان ابتدا وعده پاسخهای ساده نمیدهد و در عوض، یک رمزِ مرموز میآفریند. همینهم ترکیب موضوعات حساس مانند هویت، دستکاری ذهن و خشونت پنهان، باعث شده است این فیلم از آثار تاثیرگذار ژانر وحشت به حساب آید.
گودزیلا (Godzilla)؛ ۱۹۵۴
فیلم گودزیلا ساخته ایشیرو هوندا، فقط آغازگر یکی از ماندگارترین مجموعههای سینمایی نیست؛ این اثر در دل ژانر وحشت، بهعنوان یک فیلم مستقل نیز معنا پیدا میکند. داستان موجودی عظیم را نشان میدهد که پس از آزمایشهای ویرانگر هستهای، در قلب بحرانهای ژاپن سر برمیآورد. این فیلم با الهام از پیامدهای بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، گودزیلا را به نمادی از آسیبهای هستهای تبدیل میکند و به جای آنکه همهچیز در هیجان هیولا خلاصه شود، روی رنج انسانها و تبعات اخلاقیِ فاجعه تمرکز میگذارد؛ به همین دلیل، از یک فیلم هیولایی معمولی فراتر میرود.
حلقه (Ringu)؛ ۱۹۹۸
فیلم حلقه ساخته هیدئو ناکاتا، یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین نمونههای وحشت ژاپنی است که داستان خبرنگاری به نام ریکو آساکاوا را روایت میکند. او درباره نوار ویدیویی نفرینشدهای تحقیق میکند که ظاهراً میان آن و مرگهای مرموز، ارتباطی جدی وجود دارد. این فیلم با تلفیق روایتهای سنتیِ مربوط به ارواح و ترسهایی که از فناوری مدرن سرچشمه میگیرند، به شهرتی جهانی رسید. همچنین شخصیت ساداکو و صحنه ماندگارِ بیرون آمدن او از تلویزیون، تاثیر قابلتوجهی بر شکلگیری سینمای وحشت فراطبیعی گذاشت.
نظرات کاربران