امیر قلعه نویی پیشتر فهرستی ۱۸ نفره از بازیکنان حاضر در لیگ برتر منتشر کرده بود؛ فهرستی که نامهایی مثل علیرضا بیرانوند، حسین حسینی، پیام نیازمند، محمد نادری، احسان حاج صفی، شجاع خلیلزاده، محمدمهدی زارع، عارف آغاسی، سامان فلاح، صالح حردانی، رامین رضاییان، آریا یوسفی، میلاد سورگی، عارف حاجی عیدی، امید نورافکن، مهدی لیموچی، مهدی محبی و امیرحسین محمودی را در بر میگرفت. نکتهای که همان زمان هم خیلیها را متعجب کرد این بود که در میان این فهرست، حضور سورگی و حاج عیدی برای نخستین بار پررنگ شده بود و از سوی دیگر، دعوت دوباره از چهرههایی با سابقه و سن بالاتر؛ مثل حاج صفی و رامین، در شرایطی که انتظار میرفت تمرکز روی گزینههای جوانتر باشد.
در همان لیست، غیبت کاپیتانهای پرسپولیس به وضوح دیده میشد. تقریباً همه مطلع بودند که تیم ملی امید قرار است راهی بازیهای آسیایی شود و به همین خاطر هم برخی نفرات، بهخصوص چهرههایی همچون امیرحسین حسینزاده یا دانیال ایری و رزاق نیا، عملاً شانس چندانی برای حضور در این فیفادی ندارند. با این حال، ذهنها این روزها روی یک هدف مشترک جمع شده بود: انتظار برای اعلام اسامی لژیونرهای دعوتشده به تیم ملی. این نخستین فیفادی بعد از جام جهانی و تازه در فاصلهای نزدیک به ۳ ماه تا جام ملتهای آسیا رخ میداد؛ برای همین، برای خیلیها مهم بود ببینند آیا قلعه نویی قرار است در نگاه و تصمیمهایش تجدیدنظر کند یا همچنان همان مسیر همیشگی را دنبال میکند.
قلعه نویی در این بین حرف و حدیثهای زیادی هم با خودش همراه کرده بود؛ از جمله گفتههایی درباره عدم امضای تمدید قرارداد و اختلافهای مالیاش با فدراسیون که بارها در محافل مختلف دستبهدست شد. گفته میشود حتی او زیر فشارهایی قرار گرفته تا بخشی از تغییرات و تقویتها را در حوزه کادر فنی انجام دهد. در همین چارچوب، بازگشت سردار آزمون هم به عنوان یک نشانه دیگر مطرح شد؛ و طبیعی است که خیلیها میخواستند ببینند آیا سرمربی تیم ملی قرار است به سمت جوانگرایی برود یا همان رسم قدیمی ادامه پیدا میکند؟!
حالا با مشخص شدن ماجرا و انتشار رسمی اسامی از سوی فدراسیون فوتبال، این دعوتها رنگ و بوی جدیتری به خود گرفته و حضور ۸ لژیونر برای فیفادی پیش رو مشخص شده است؛ فهرستی که نسبت به لیست جام جهانی ۲۰۲۶، با تغییراتی همراه است. در جام جهانی، میلاد محمدی، سامان قدوس، علیرضا جهانبخش و مهدی قایدی لژیونر بودند، اما این بار قرار است در اردوی جدید حاضر نباشند.
در طرف مقابل، علی نعمتی، محمد محبی، سعید عزتاللهی، محمد قربانی، مهدی طارمی، سردار آزمون، دنیس درگاهی و شهاب زاهدی به عنوان نفرات دعوتشده مطرح شدهاند. در سراسر جهان، هر زمان فهرست تیم ملی اعلام میشود، کارشناسها و رسانهها وارد میدان نقد میشوند و معمولاً بحثهای «باید» و «نباید» درباره اینکه چه کسی باید در ترکیب حضور داشته باشد و چه کسی نه، شکل میگیرد. با این حال، کسی منکر این نکته نیست که هر مربی حق دارد با توجه به سلیقه، تجربه و تشخیص خود، نفرات مدنظرش را انتخاب کند.
اما یک پرسش جدی هم پشت انتخابهای سرمربی وجود دارد: او باید پاسخگوی نتایج باشد. در فوتبال ایران نیز این واقعیت را پذیرفتهایم که هیچ ابزار قدرتی به راحتی نمیتواند امیر قلعه نویی را بازخواست کند و قرار نیست کارنامه یا نتیجه، مستقیماً روی ماندن یا رفتن او اثر بگذارد؛ در نتیجه، فضای تصمیمگیری گاهی از منطق بازخواستهای معمول فاصله میگیرد.
با این تفاسیر، تنها جایی که میماند برای رسانهها و تحلیلگران، همان مرور دوباره نامها و دقت در ترکیب دعوتشدگان است؛ خصوصاً با در نظر گرفتن این موضوع که حضور برخی چهرهها در تیم ملی امید و بعد هم جابهجاییها و اضافهکردن و حذفهایی مثل سردار آزمون—آن هم چه قبل و چه بعد از جام جهانی، با این ادعا که فوتبالش به شکل همیشگی قابل اتکا نبود—یکی از محورهای اصلی این فهرست به حساب میآید. و اتفاقاً شاید مهمترین علامت این لیست، تعدد اسامی بازیکنان بخش تهاجمی است؛ همان نقطه قوت همیشگی فوتبال ایران که در جام جهانی هم تبدیل به یک ضعف بزرگ شده بود. همانطور که دیدیم، تحت فشار قرار دادن حریف برای گل اول به هیچ تیمی راهگشا نبود و در نهایت مدافع راست ما با دو گل از سه گل، بهترین گلزن تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ شد؛ آن هم با سن بالای ۳۷ سال!
اگر واقعاً قرار بود این نقطه ضعف برطرف شود، قاعدتاً نباید نفراتی که در جام جهانی حضور داشتند دوباره دعوت میشدند. اما چه کسی میتواند نام مهدی طارمی را از فهرست کنار بگذارد و چنین ریسکی را بپذیرد؟ از آن سو، باید به چهرههای تازه هم فرصت میدان در این دیدارها داده شود؛ با این وجود، باز هم این سؤال مطرح است که در حضور سردار آزمون و مهدی طارمی، اصلاً چه سناریویی منطقی است که بشود یک مهاجم دیگر یا گزینه مکمل دیگری را در خط حمله تیم ملی تصور کرد؟
در این شرایط، دعوت از این حجم از بازیکن برای بخش تهاجمی—سورگی، لیموچی، مهدی و محمد محبی، محمودی، طارمی، سردار، درگاهی و زاهدی—وقتی قرار است دو زوج اصلی در کنار هم بازی کنند، چه توجیهی میتواند داشته باشد؟ از جمله، امیرحسین محمودی که در تیم خودش ثبات لازم را به دست نیاورده و حتی در دقایقی که به میدان رسیده هم خروجی تعیینکنندهای ثبت نکرده، چه دلیلی دارد دعوت شود؟ ضمن اینکه او حتی در لیست تیم امید هم قرار نگرفت و همچنان همان دو بازی خوبِ فصل قبل را به عنوان برگ برنده در کارنامه دارد!
اما میان همه این موارد، دعوت از دنیس درگاهی و شهاب زاهدی برای بسیاری از مخاطبان از بقیه پررنگتر و عجیبتر است؛ چون آنها لژیونر هستند. یادتان هست وحید هاشمیان، اصلاً به همین دلیل چند سال قبل قید حضور در تیم ملی را زد؛ وقتی میگفت هزاران کیلومتر از بوندسلیگا برای بازی دوستانه تیم ملی سفر میکند، اما در نهایت روی نیمکت مینشیند؛ چیزی که برای آینده شغلی و جایگاه باشگاهیاش هزینه سنگینی داشت. نتیجه آن تصمیم هم این بود که او دوباره برای برگشت به شرایط ایدهآل در باشگاه باید از صفر شروع میکرد. حالا این پرسش پیش میآید که دعوت کردن او چه سودی برای تیم ملی داشته است؟
اگر قرار نیست از لژیونرها در بازی تیم ملی استفاده شود، پس اصولاً چه ضرورتی برای دعوت آنها وجود دارد؟ در سادهترین حالت، لااقل همانجا در باشگاهشان بمانند و جایگاه ایران را همان دور و نزدیک نگه دارند. نه اینکه برای «جهانگردی»، تحمل رنج دو هفته سفر را بخرند و با خستگی و افت روحیه ناشی از نیمکتنشینی برگردند و بعد هم دوباره درگیر مبارزه برای جایگاهشان شوند. مگر نیمکت تیم ملی برای مهاجمها این همه جا کم است؟
آیا بهتر نیست در چنین مقاطعی، تعدادی از جوانها را به جای این رفتوبرگشتها کنار زمین بنشانند و حداقل دلخوش باشیم که آیندهای نزدیک شاید بتوانند به درد فوتبال ایران بخورند و مسیر تیم ملی را واقعاً تقویت کنند؟
بیشتر بخوانید: لیگ ضعیف مالزی آره، لیگ لهستان نه؛ قلعهنویی باز هم چشمش را روی یک ستاره بست!
نظرات کاربران