به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، ۴۶ سال پیش، وقتی صدام جنگ را علیه ایران آغاز کرد، روی یک محاسبه ساده حساب کرده بود؛ ایرانی که تازه از انقلاب عبور کرده، ارتشش درگیر تغییرات داخلی است و اختلافات سیاسی و اقتصادی فراوان دارد، در برابر ارتش عراق دوام نمی‌آورد.

قرار بود جنگ کوتاه باشد؛ اما دفاع مقدس هشت سال طول کشید. چهار دهه بعد، در جنگی که آمریکا علیه ایران آغاز کرد، نیز همین خطای محاسباتی تکرار شد. اینکه فشار نظامی خارجی می‌تواند همزمان با نارضایتی‌های داخلی، ایران را در مدت کوتاهی به نقطه فروپاشی برساند اما این بار هم خطای محاسباتی روی کاغذ و واقعیت میدان، خودش را نشان داد.

۳۱ شهریور ۱۳۵۹، زمانی که هواپیماهای عراقی به فرودگاه‌های ایران حمله کرده و نیروهای زمینی عراق از مرزهای غربی و جنوب غربی عبور کردند، بغداد تصور می‌کرد شرایط برای یک پیروزی سریع فراهم است. انقلاب اسلامی تنها یک سال و نیم پیش از آن به پیروزی رسیده بود، ساختارهای سیاسی و نظامی ایران در حال بازسازی بود و ارتش نیز تحت تاثیر تحولات پس از انقلاب و اصلاحات ساختاری قرار داشت.

در نگاه صدام، این دقیقا همان فرصتی بود که باید از آن استفاده می‌کرد. هدف فقط تصرف چند کیلومتر از خاک ایران نبود. عراق می‌خواست موقعیت خود را در خلیج فارس تقویت کند، قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را تغییر دهد و با فشار نظامی، تهران را به پذیرش خواسته‌های بغداد وادار کند.

برخی مطالعات تاریخی بر این نکته تاکید کرده‌اند که صدام پیروزی را در بازه‌ای حدود دو تا سه هفته برنامه‌ریزی کرده بود؛ محاسبه‌ای که بعدها یکی از نمونه‌های کلاسیک خطای محاسباتی در جهان شد.

جنگی که قرار بود چند هفته‌ای تمام شود

ارتش عراق با تجهیزات گسترده و پشتیبانی تسلیحاتی قابل توجه وارد خاک ایران شد. همزمان، بغداد روی ضعف داخلی ایران هم حساب کرده بود؛ اینکه انقلاب، ساختارهای پیشین را تغییر داده و ارتش هنوز فرصت بازسازی کامل خود را پیدا نکرده است.

اما یک متغیر مهم در محاسبات صدام کم‌رنگ دیده شده بود: واکنش جامعه ایران به حمله خارجی.

جنگ، برخلاف آنچه بغداد انتظار داشت، اختلافات داخلی را نه تنها به شکاف علیه نظام سیاسی تبدیل نکرد بلکه حمله خارجی یک موضوع را برای بخش بزرگی از جامعه روشن کرد: کشور مورد حمله قرار گرفته است.

مقاومت در شهرهایی مانند خرمشهر، آبادان و سوسنگرد شکل گرفت و نیروهای ارتش، سپاه، بسیج، نیروهای مردمی و گروه‌های مختلف اجتماعی در دفاع از کشور دوشادوش هم حاضر شدند.

حتی خرمشهر، که عراق توانست پس از هفته‌ها نبرد آن را تصرف کند، نماد همین مقاومت شد و دو سال بعد با سلحشوری ایرانی ها آزاد شد. عراق در روزهای نخست ادعاهایی درباره سقوط سریع شهر مطرح می‌کرد اما مقاومت خرمشهر بسیار طولانی‌تر از محاسبات اولیه بغداد ادامه یافت.

گزارش‌های همان روزهای نخست جنگ نشان می‌دهد که ارتش عراق با وجود برتری تسلیحاتی، نتوانست مقاومت ایران را درهم بشکند. حتی در ۱۳ اکتبر ۱۹۸۰(۲۰ مهر ۱۳۵۹) یعنی زمانی که جنگ وارد هفته چهارم شده بود، واشنگتن‌پست از تلاش عراق برای دستیابی به یک پیروزی قاطع سخن می‌گفت؛ پیروزی‌ که هنوز به دست نیامده بود و مقاومت و دفاع مقدس ۸ ساله ایران باعث شد تا این آرزوی صدام هیچ وقت محقق نشود.

جنگی که قرار بود دو یا سه هفته طول بکشد، به یک جنگ هشت‌ساله تبدیل شد و همین نخستین درس خطای محاسباتی است. اینکه ممکن است توان نظامی یک کشور روی کاغذ بزرگ‌تر باشد اما جنگ فقط با تعداد هواپیما و تانک تعیین نمی‌شود.

همان اتفاقی که در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان رخ و داد و نشان داد دشمنان ایران همواره در شناخت جامعه ایرانی دچار کج‎فهمی هستند.

اشتباه اصلی؛ محاسبه قدرت بدون محاسبه جامعه

در جنگ‌ها معمولا محاسبات نظامی بر اساس تعداد نیرو، تجهیزات، توان هوایی، موشکی، اقتصادی و جغرافیایی انجام می‌شود اما یک عامل دیگر که همان رفتار جامعه در برابر تهدیدی خارجی وجود دارد که به‌سادگی قابل اندازه‌گیری نیست.

صدام تصور کرده بود فشار نظامی می‌تواند ایران را وادار به عقب‌نشینی کند اما حمله خارجی، در بخش مهمی از جامعه، اثر معکوس گذاشت. مردمی که ممکن بود درباره اقتصاد، سیاست، مدیریت یا شرایط کشور اختلاف نظر داشته باشند، در برابر حمله خارجی با موضوعی به نام دفاع از وطن مواجه شدند.

همین اتفاق در طول جنگ هشت‌ساله بارها تکرار شد. بررسی‌های تاریخی درباره آغاز جنگ نیز نشان می‌دهد که عراق انتظار داشت با بهره‌گیری از ضعف نظامی و سیاسی ایران، به اهداف خود برسد اما مقاومت ایران و خطاهای راهبردی ارتش عراق، جنگ را از یک عملیات کوتاه به نبردی فرسایشی تبدیل کرد.

حتی یک سال بعد، در سپتامبر ۱۹۸۱، واشنگتن‌پست جنگ را نبردی فرسایشی توصیف می‌کرد؛ جنگی که برخلاف انتظار اولیه، نه با یک پیروزی سریع عراق، بلکه با ادامه مقاومت ایران وارد مرحله‌ای طولانی شده بود.

۴۶ سال بعد؛ همان خطا با ادبیاتی تازه

حالا به ۲۰۲۶ برسیم. این بار بازیگر اصلی آمریکا بود و دونالد ترامپ. جنگ با حملات گسترده آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴) آغاز شد. اما در همان روزهای نخست، از سخنان ترامپ می‌شد فهمید که فشار نظامی شدید قرار است علاوه بر تضعیف توان نظامی، جامعه ایران را به سمت تغییر سیاسی سوق دهد.

ترامپ در سخنرانی آغاز عملیات، مستقیما مردم ایران را خطاب قرار داد و خواست کنترل کشور را در دست بگیرند و گفت آمریکا با قدرتی خردکننده از آنها پشتیبانی می‌کند.

این جمله، بخش مهمی از محاسبه سیاسی جنگ را آشکار می‌کرد. محاسبه این بود که حمله خارجی، با فشار نظامی و اقتصادی، می‌تواند شکاف میان جامعه و حکومت را به نقطه‌ای برساند که تغییر سیاسی از داخل اتفاق بیفتد.

ترامپ حتی در همان روز نخست در گفت‌وگویی با آکسیوس گفت می‌تواند جنگ را طولانی کند و کل آنجا را بگیرد یا آن را ظرف دو یا سه روز تمام کند. اما چند روز، به چند هفته و بعد به ماه‌ تبدیل شد.

وزیر دفاع آمریکا در روزهای نخست جنگ از بازه‌هایی مانند سه، چهار، شش یا حتی هشت هفته برای جنگ سخن گفت.

ترامپ نیز در ادامه بارها پایان نزدیک جنگ را اعلام یا پیش‌بینی کرد؛ از جمله گفت جنگ خیلی زود تمام خواهد شد و در مقاطعی از پیشرفت سریع عملیات سخن گفت اما واقعیت میدان پیچیده‌تر از جدول زمانی اولیه ترامپ بود.

وقتی جامعه برخلاف نقشه جنگ رفتار می‌کند

یکی از مهم‌ترین اشتباهات محاسباتی در جنگ، تصور رفتار جامعه بر اساس خواست طرف مهاجم است. ممکن است یک دولت تصور کند نارضایتی داخلی به معنای آمادگی جامعه برای همکاری با نیروی خارجی است اما این دو موضوع یکی نیستند.

نارضایتی مساوی با پذیرش حمله خارجی نیست. این همان نقطه‌ای است که تجربه ۱۳۵۹ و تجربه ۱۴۰۴ به یکدیگر نزدیک می‌شوند. در هر دو مقطع، دشمنان ایران روی وجود مشکلات داخلی ایران حساب کرده بودند اما مسئله ایران در برابر مهاجم خارجی محاسبات را تغییر داد.

در جنگ ۱۳۵۹، نتیجه این بود که مقاومت اجتماعی و نظامی ایران، محاسبه پیروزی سریع عراق را برهم زد.

در جنگ اخیر نیز ترامپ در همان سخنرانی آغاز عملیات، مردم ایران را مستقیما به تغییر حکومت دعوت کرد اما چنین فراخوانی به معنای شکل‌گیری واکنش اجتماعی مورد انتظار نبود و جامعه دقیقا مسیر عکس را طی کرد زیرا در میانه جنگ خارجی موضوع اصلی برای بسیاری از مردم از اختلافات سیاسی داخلی به مسئله امنیت، تمامیت ارضی و مقابله با حمله خارجی تغییر می‌کند.

خطای محاسباتی فقط در میدان نظامی اتفاق نمی‌افتد

خطای صدام فقط این نبود که قدرت نظامی ایران را کمتر از واقعیت ارزیابی کرد، او درباره پیامدهای سیاسی جنگ هم اشتباه کرد.

جنگ قرار بود قدرت منطقه‌ای عراق را افزایش دهد اما در نهایت عراق را وارد یکی از فرسایشی‌ترین جنگ‌های قرن بیستم کرد. بغداد هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگینی پرداخت و بخش مهمی از منابع کشور در جنگ مصرف شد.

از سوی دیگر، همین جنگ بعدها زمینه‌ساز مجموعه‌ای از بحران‌های جدید برای عراق شد؛ از بدهی‌ها و مشکلات اقتصادی گرفته تا تنش با همسایگان و در نهایت مسیری که عراق را به حمله به کویت در سال ۱۹۹۰ رساند.

به عبارت دیگر، تصمیمی که قرار بود قدرت صدام را تثبیت کند، در یک زنجیره تاریخی، به فرسایش قدرت او کمک کرد و سقوط حکومت بعث را به دنبال داشت.

حتی در طول جنگ ایران و عراق نیز ارتش عراق، با وجود برتری تجهیزات، بارها با مقاومت ایران مواجه شد. اسناد و گزارش‌های تاریخی بعدی، از جمله یک گزارش منتشرشده در مجموعه اسناد از طبقه‌بندی خارج‌شده سیا CIA، به این نکته اشاره می‌کنند که برتری تسلیحاتی عراق لزوما به برتری در میدان تبدیل نشد و مسئله انگیزه و اراده جنگیدن نیز اهمیت داشت.

هزینه خطای محاسباتی برای آمریکا

در جنگ رمضان نیز هزینه محاسبات بیش از آنکه متوجه ایران باشد، دامن دولت ترامپ را گرفت.

جنگ، بازار انرژی جهانی را تحت تثیر قرار داد؛ چراکه تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت جهان است. بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۴ به‌طور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت از تنگه هرمز عبور کرده؛ معادل حدود یک‌پنجم مصرف جهانی مایعات نفتی.

بنابراین هر اختلال جدی در این مسیر، فقط مسئله ایران و آمریکا نیست؛ مستقیما به قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل، تورم و زندگی مصرف‌کنندگان در کشورهای مختلف منتقل می‌شود.

در جریان جنگ، قیمت نفت افزایش یافت و فشار بر بازار انرژی و هزینه سوخت در آمریکا هم بالا رفت. حتی زمانی که در آوریل ۲۰۲۶ آتش‌بس دو هفته‌ای اعلام شد، قیمت نفت حدود ۱۴ درصد کاهش یافت و به زیر ۱۰۰ دلار رسید؛ در حالی که همچنان بالاتر از سطح پیش از جنگ قرار داشت.

افزایش قیمت نفت در هفته های اخیر بیشتر شد و طلای سیاه دوباره به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید. این موضوع باعث شد تا قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا با شدت بیشتری افزایش پیدا کند و حتی قیمت یک باک گازوئیل در آمریکا در روزهایی به هزار دلار رسید.

همچنین ترامپ در مقاطع مختلف تلاش کرد پایان سریع جنگ را اعلام کند یا از پیشرفت سریع آن سخن بگوید اما جنگ ادامه یافت و حتی در ماه‌های بعد نیز درگیری و تنش در سطح بالایی قرار داشت.

همانگونه که پیش از این نیز ایران اعلام کرده بود، این جنگ را آمریکا آغاز کرد اما پایان آن توسط ایران رقم می‌خورد.

تا سپتامبر ۲۰۲۶، برآورد دفتر بودجه کنگره آمریکا نشان می‌دهد هزینه جنگ برای وزارت دفاع آمریکا تا اول اوت از ۳۸ میلیارد دلار عبور کرده و بسته به شدت درگیری، می‌تواند ماهانه تا حدود سه میلیارد دلار دیگر هزینه داشته باشد. همین گزارش اثر جنگ بر تورم آمریکا را نیز مطرح کرده و از افزایش حدود ۰.۵ واحد درصدی تورم به دلیل اختلال در انتقال نفت و گاز خبر داده است.

یعنی جنگی که قرار بود با فشار نظامی سریع به نتیجه برسد، فقط یک مسئله نظامی باقی نماند؛ به مسئله بودجه، انرژی، تورم و هزینه‌های داخلی آمریکا هم تبدیل شد.

مقاومت ایران از بیرون نمی‌شکند

شاید مهم‌ترین وجه مشترک دو مقطع تاریخی همین باشد. صدام در سال ۱۳۵۹ و ترامپ در سال ۱۴۰۴، هر کدام با تفاوت‌های بسیار زیاد در شرایط تاریخی و نظامی، به یک فرض مهم تکیه کردند. اینکه فشار خارجی می‌تواند مشکلات داخلی، ایران را به فروپاشی سیاسی تبدیل کند.

اما این معادله به این سادگی نیست. کشوری با وسعت جغرافیایی ایران، جمعیت زیاد، سابقه تاریخی طولانی، تنوع قومی و فرهنگی، منابع انرژی، موقعیت ژئوپلیتیکی و تجربه جنگ طولانی، نمی‌تواند بر اساس وضعیت سیاسی یک مقطع زمانی تحلیل شود.

در ایران، تجربه جنگ هشت‌ساله نیز به یک حافظه تاریخی تبدیل شده است؛ حافظه‌ای که در آن، حمله خارجی و دفاع از وطن دو موضوع جدا از اختلافات سیاسی داخلی تعریف می‌شوند.

به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین درس‌های ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ و ۹ اسفند ۱۴۰۴ این است که جامعه را نمی‌توان مثل یک متغیر نظامی در جدول محاسبات قرار داد.

ممکن است مردم از شرایط اقتصادی ناراضی باشند، ممکن است از عملکرد دولت‌ها انتقاد داشته باشند و ممکن است درباره سیاست داخلی اختلاف نظر داشته باشند اما این به معنای استقبال از بمباران کشور یا پذیرش مداخله خارجی نیست.

این تفکیک اگر در محاسبات یک مهاجم دیده نشود، می‌تواند به یکی از بزرگ‌ترین خطاهای راهبردی تبدیل شود.

۴۶ سال؛ از خرمشهر تا امروز

حالا در آغاز هفته دفاع مقدس، ۴۶ سال بعد از آن ۳۱ شهریور، می‌توان به یک واقعیت تاریخی نگاه کرد.

جنگی که صدام تصور می‌کرد می‌تواند در چند هفته به نتیجه برساند، هشت سال ادامه یافت. خرمشهر بعد از ۳۴ روز مقاومت سقوط کرد، اما دو سال بعد در عملیات بیت‌المقدس آزاد شد. عراق که با تصور یک پیروزی سریع وارد جنگ شده بود، سال‌ها بعد همچنان درگیر همان جنگ بود و در دهه‌های بعد، خود صدام سرنوشت متفاوتی پیدا کرد. رژیمی که روزی تصور می‌کرد با حمله نظامی می‌تواند ساختار سیاسی ایران را متزلزل کند، در نهایت پس از حمله به کویت و جنگ خلیج فارس، تحریم‌های طولانی و حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳، سقوط کرد.

البته تاریخ را نمی‌توان با یک فرمول ساده توضیح داد و سقوط رژیم صدام نتیجه مجموعه‌ای از عوامل داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی بود اما یک نکته روشن است، جنگی که قرار بود قدرت صدام را تثبیت کند، به مسیری وارد شد که هزینه‌های سنگینی برای عراق به همراه داشت.

اکنون، در آغاز هفته دفاع مقدس، مرور آن تجربه فقط یادآوری یک جنگ قدیمی نیست.

۴۶ سال بعد، همچنان می‌توان همان پرسش را مطرح کرد. چرا دشمنان ایران بارها تصور می‌کنند فشار نظامی می‌تواند خیلی سریع نتیجه سیاسی ایجاد کند؟

پاسخ را شاید باید در مفهوم خطای محاسباتی جست‌وجو کرد؛ خطایی که وقتی تکرار می‌شود، دشمن فقط قدرت نظامی طرف مقابل را اشتباه محاسبه نمی‌کند بلکه جامعه، جغرافیا، حافظه تاریخی، توان بازتولید مقاومت و هزینه‌های جنگ برای خودش را هم کمتر از واقعیت می‌بیند.

صدام، جنگ را کوتاه می‌خواست؛ هشت سال طول کشید. ترامپ در نخستین روزهای جنگ ۲۰۲۶ از امکان پایان در دو یا سه روز سخن گفت اما جنگ ماه‌ها ادامه یافت و هزینه‌های نظامی و اقتصادی آن برای آمریکا افزایش پیدا کرد و شاید همین، مهم‌ترین تصویر برای آغاز هفته دفاع مقدس باشد.

۴۶ سال بعد از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، یک درس تاریخی هنوز پابرجاست؛ در محاسبه جنگ با ایران، فقط قدرت موشک و هواپیما تعیین‌کننده نیست. آنچه روی نقشه جنگ نوشته نمی‌شود، گاهی سرنوشت جنگ را تغییر می‌دهد.