اعتماد به مربیان و افراد بومی ایرانی نکته‌ی مثبتی است، اما آیا این نکته ضروری نیست که آن مربی و نیرو، تخصص لازم را داشته باشد؟ حتی اگر فرض بر این باشد که تخصص کافی به آنها داده شده، آیا باید تضمین دائمی برای آنها وجود داشته باشد؟ بی‌توجهی به سوابق عملکردی این مربیان در یک دهه‌ی اخیر کافی نیست و آیا نباید به نتایج و عملکرد آنها در تیم ملی و در میادین مختلف نگاهی دقیق‌تر داشته باشیم؟ اکنون که شعارهای اولیه‌ای که به جوان‌گرایی و تغییر نسل در تیم ملی اشاره داشتیم، فراموش شده، آیا مردم دوباره از نمایش و نتایج این تیم باید احساس افتخار کنند؟

تقریباً هیچ علاقه‌مند به فوتبالیی از عملکرد امیر قلعه‌نویی در راس تیم ملی راضی نیست؛ مردی که آخرین بار در بهار ۱۳۹۲ با وجود تمامی ستاره‌های ملی‌پوش استقلال موفق به قهرمانی شد و بعد از آن هرگز طعم موفقیت را نچشید. او هیچ اعتقادی به علم روز و به‌روزرسانی دانش خود و همکارانش ندارد و بیشتر به لابی‌های خارج از زمین تکیه دارد؛ از ناکامی در جام ملت‌های ۲۰۲۳ تا نرسیدن به راهیابی در جام جهانی ۲۰۲۶، تیمی که احتمال صعود داشت اما با وعده‌های خود سازگار نبود. هم‌اکنون، با توجه به فهرستی که در فیفادی منتشر شده و با نمایش و نتیجه‌ای که در برابر ازبکستان شاهد بودیم، دیگر هیچ شکی باقی نمانده است. شخصیت و سوابق قلعه‌نویی به روشنی نشان می‌دهد که او به‌طور کامل در برابر هرگونه تغییر مقاوم است. آیا با تکرار تمام مؤلفه‌های موثر در نتایج و نمایش، باید مطمئن باشیم که ناکامی در جام ملت‌های آینده تکرار نخواهد شد؟

بیایید به قضیه از منظر دیگری بنگریم. در فوتبال، سه عامل عمده بر نتیجه و نمایش تأثیرگذار هستند؛ البته این تأثیرات با درصدهای متفاوتی در شرایط گوناگون اعمال می‌شود اما نمی‌توان هیچ یک از این سه ضلع را نادیده گرفت. مدیریت و تأثیر نیروهای خارج از میدان، کادرفنی و بعد از آن بازیکنان به‌عنوان کسانی که به میدان می‌روند. در موفقیت یا ناکامی تمام تیم‌های ورزشی، چه گروهی و چه انفرادی، این سه ضلع همواره نقش حیاتی ایفا کرده‌اند.

حال بیایید دوباره به وضعیت فوتبال خودمان برگردیم؛ وضعیتی که کاملاً متفاوت از هر جای دیگری در دنیا است؛ به طوریکه نظرات عمومی و خواسته‌های مردم و کارشناسان و رسانه‌ها، کمترین تأثیری در سرنوشت افراد ندارد. همه چیز تنها بر اساس لابی‌های پشت پرده، بدون نگرش به کارنامه و سوابق شخصی تعیین می‌شود و در نهایت، همه ناچار به تحمل اوضاع موجود هستیم.

از بین سه ضلع، ما نمی‌توانیم در مدیریت تأثیری داشته باشیم. ساختار ثابتی که مدیران فعلی در دو دهه‌ی اخیر برقرار کرده‌اند، با رفتن یکی دو نفر دستخوش تغییر نخواهد شد و می‌بینیم که مدیرانی که خواهان تغییرات اساسی باشند، به سرعت از میدان خارج می‌شوند. در دنیای فوتبال که کارنامه و شایستگی مدیران هیچ تأثیری در ترقی آنها ندارد، باید به هر دلیلی از این عزیزان پذیرفت.

ضلع دوم به بازیکنان اختصاص دارد؛ آنهایی که بنا به شایستگی، به باشگاه‌های خارجی می‌رسند یا تحت نظر مربیان با دانش در سطوح داخلی و بین‌المللی می‌درخشند. حتی اگر نیمی از آنها شایسته پوشیدن پیراهن تیم ملی نباشند، باز نیمه‌ی دیگر توانایی خود را نشان داده‌اند و باید به میدان بروند تا برای ما افتخارآفرینی کنند.

بنابراین، آنچه که باقی می‌ماند، ضلع سوم یعنی کادر فنی و مربی است که باید تأثیر خود را در تمرینات و بازی‌ها بروز دهد. کادر فنی که از ابتدا با انتخاب همکارانی قوی و با تسلط بر علم روز، بهترین و شایسته‌ترین‌ها را به تیم ملی دعوت کند؛ در اردوها و بازی‌های تدارکاتی، سیستم‌ها را آزمایش کرده و توانمندی بازیکنان در پست‌های مختلف را ارزیابی می‌کند و در نهایت، در روز مسابقه با انتخاب تاکتیک و ترکیب مناسب، تأثیر خود را بر نتیجه جریان می‌دهد.

اکنون به کارنامه و عملکرد امیر قلعه‌نویی و همکارانش در سال‌های اخیر بنگریم؛ از پس از جام جهانی ۲۰۲۲ قطر تا به امروز، مردی که با شعار جوان‌گرایی و تازه نفس کردن تیم ملی آمده، اما چهار سال پس از آن، پیرترین تیم جهان را دوباره به جام جهانی آمریکا می‌برد و حالا مجدداً باید به جام ملت‌های ۲۰۲۷ برود. سوال اینجاست که از نظر فنی، در کدام بازی و کدام تورنمنت اثرگذاری امیر قلعه‌نویی در تیم ملی به وضوح دیده شده است؟

همان بازیکنانی که کارلوس کی‌روش شجاعانه در ۲۰ سالگی به تیم ملی معرفی کرد و تشویق‌شان کرد تا به فکر پیشرفت در اروپا باشند، حالا با نظر امیر یکی یکی به ایران برگشته و با دستمزدهای کلان، هر فصل قرارداد امضا می‌کنند. سیستم دفاعی و ساختاری که مربی پرتغالی برای ما ایجاد کرده، در کنار حمله‌ورانی که یاد گرفتند از تک‌فرصت‌ها بهره‌برداری کنند، در حال حاضر تحت تأثیر امیر قرار گرفته و با تأکید بر استفاده از بازیکنان خودی، روحیه و اعتماد به نفس سایر بازیکنان دعوت نشده و کناری را خدشه‌دار کرده است.

تأثیر مربی در حوزه‌های روحی و روانی نیز بایستی مشهود باشد، درست مانند آمادگی جسمانی و بدنسازی. مربی باید قادر باشد از هر بازیکن بهترین کیفیت را استخراج کند، حتی اگر بنا به نیاز تیم او را در پستی غیرتخصصی به میدان بفرستد. اما امیر به شکل عجیبی تمام جوانان با استعداد و باتجربه را ناامید می‌کند.

در طول این سه سال کدام تاکتیکی از تیم قلعه‌نویی در بازی‌ها شاهد بوده‌ایم؟ کِی و در کجا به یاد دارید که او بازیکنی را به خاطر بهبود کیفیتش به اردو دعوت کرده یا از ترکیب خارج کرده باشد؟ به همان اندازه که جایگاه بازیکنان فیکس -حتی در صورت نداشتن باشگاه- ثابت است، ذخیره‌ها هم حتی با آسیب‌دیدگی به تیم ملی دعوت می‌شوند.

به علاوه‌ی مسائل قبلی، به نکات اخلاقی و شخصیتی قلعه‌نویی دقت کنید؛ اگر به کسی اعتماد کند، تمام رفتارهای او را نادیده می‌گیرد و اگر با کسی دچار تنش شود، حتی اگر فردی مانند مسی باشد، جایی در تیم او نخواهد داشت. ژنرال که از اوایل دهه ۸۰ علی را در کنفرانس‌های مطبوعاتی به چالش می‌کشید، حالا در کنفرانس پیش از بازی، سوالاتی مطرح می‌کند که در انتظار تعریف شنیدنش است.

قلعه‌نویی از خطاب «بچه‌های هیئت‌مدیره» به «اگر جریمه‌اش را بدهیم» رسیده که به حذف استقلال از لیگ قهرمانان آسیا انجامید. سپس جوانانی را که خودش در استقلال فرصتی برایشان فراهم کرده بود، به تیم ملی دعوت نکرد و ناپختگی ستاره‌ها مانع از موفقیت او در جام ملت‌های ۲۰۰۷ شد، اما همیشه مقالات منتقدان را مقصر دانست. مردی که همواره در اختیار ثروتمندترین تیم‌های ایران بوده، در مقابل دوربین‌ها از ظلم‌های چند ساله شکایت می‌کند اما همین نظام به او نیمکت تیم ملی را سپرده است.

قلعه‌نویی در جام جهانی حتی با خدا نیز به چالش پرداخت و ناامیدی تیمش و تنها دویدن برای گل مساوی را در برابر ضعیف‌ترین حریفان در جام به حساب امتحان الهی گذاشت و بعد از بازگشتش با منت گذاشتن بر سر مردم، از فداکاری و ایثار خود حرف زد و هدایای یک میلیون دلاری خود را داد. مردی که در این سال‌ها ثابت کرده شخصیتش اجازه تغییر را به او نمی‌دهد، چه در عرصه فنی و چه اخلاقی.

اکنون سوال اینجاست که چرا وقتی ما نمی‌توانیم مدیریتی را عوض کنیم و در انتخاب موثر بازیکنان نیز چندان انعطاف نداریم، باید امیر که عملاً هیچ کاری برای پیشرفت فوتبال ملی نکرده و از جام ملت‌ها موفقیت می‌طلبد، همچنان حفظ شود؟ اگر او تنها توانسته باشد چند بازیکن جوان را به فوتبال ایران معرفی کند یا بازیکنانی مثل دژاگه را به تیم ملی دعوت کند، شاید باز می‌توان ادعا کرد که کار مهمی انجام داده، اما حالا چه باید بگوییم؟ در مواجهه با هر حریفی جشن ملی گرفتن با یک نتیجه مساوی، به چه معنا خواهد بود؟

امیری که نه اهل تغییر است و نه جوان‌گرایی، نه در تمرینات و نه در بازی‌ها به پیشرفت تیم کمکی می‌کند، ترکیب ثابتی دارد و توانایی بازی‌خوانی و انجام تعویض‌های مؤثر را نیز ندارد. ضمن اینکه در کنار تمام مسائل فنی، هم‌اکنون به دلیل حواشی، چندین بازیکن را دعوت نکرده است، از نوراللهی و مهدی قایدی گرفته تا حواشی دور و بر غیبت اللهیار. و در رفت و برگشت سردار آزمون، آیا امیر قلعه‌نویی کجای داستان قرار دارد؟ و در نهایت این که با او فوتبال ایران چگونه می‌تواند خود را در عرصه جام ملت‌ها معرفی کند؟

بیشتر بخوانید: احسان حاج صفی، مصداق بارز حرف مرد یکی است/ جعبه سیاه پشت پرده‌های تیم ملی چطور از شایعه، شائبه ساخت؟