ژیلا سعیدی در گفتگو با ایسنا، با اشاره به اینکه مهم‌ترین مهارت اجتماعی که کودکان می‌بایست برای برقراری تعاملات در محیط‌های آموزشی بیاموزند، نوبت‌گیری است، بیان کرد: این بدین معناست که کودک باید قادر باشد برای بازی کردن یا بهره‌برداری از وسایل، صبر کند و منتظر بماند. علاوه بر این، او باید به توانایی رعایت قوانینی ساده و نیز همکاری در کارهای تیمی با دیگران مسلط باشد. همچنین، کودک باید نحوه‌ی ورود به یک بازی را یاد بگیرد و در خواستن کمک را فرا گیرد. غیر از این، همدلی و قابلیت حل مشکلات یا تعارضات کوچک نیز جزو مهارت‌هایی است که کودک باید کسب کند.

وی تأکید کرد که والدین نباید فرآیند آموزش را پیچیده کنند و ادامه داد: والدین باید به کودک بیاموزند که از جملات ساده بهره بگیرد، به عنوان مثال، جملاتی مانند «می‌توانم من هم بازی کنم؟»، «نوبت من بعد از تو است»، «این کار را دوست ندارم»، «لطفاً وسایلم را برگردان» یا «به کمک احتیاج دارم»، به فراگیری این موارد در موقعیت‌های مختلف بسیار کمک خواهد کرد.

تفاوت میان تعارض و قلدری


سعیدی اشاره کرد: کودکان باید تفاوت میان «تعارض» و «قلدری» را درک کنند. زمانی که دو کودک هم‌سن و هم‌سال بر سر یک اسباب‌بازی به جر و بحث می‌پردازند، این یک «تعارض» است که با گفت‌وگوی مناسب و نوبت‌دهی قابل حل است؛ اما آزار رساندن، تمسخر یا کنار گذاشتن مکرر یک کودک از بازی، نمود «قلدری» است. در موقعیت‌های قلدری، نباید انتظار داشت کودک به تنهایی حل مسئله کند، بلکه او باید آموزش ببیند تا قلدری را شناسایی کند. در صورتی که کسی به توقف آزار اقدام نکند، کودک می‌بایست یاد بگیرد که بلافاصله از یک بزرگسال کمک بخواهد. بدین منظور، مدرسه باید در کنار خانواده، آموزش‌های لازم و پشتیبانی مطلوب را برای کودک فراهم سازد.

وی در پاسخ به این سؤال که روش‌های مطلوب برای آموزش مهارت‌های بازی‌محور و نمایشی چیست؟ گفت: نه بازی به‌صورت کاملاً آزاد به تنهایی کافی است و نه آموزش‌های مستقیم (مانند سخنرانی) می‌تواند مفید واقع شود. بهترین الگو، «بازی هدایت‌شده» است. در این شیوه، مربی مهارت مورد نظر را مدل‌سازی کرده و کودکان در نقش‌های متفاوت تمرین کرده و بازخورد دریافت می‌کنند. مربیان باید به استفاده از داستان‌ها، عروسک‌گردانی، نقش‌آفرینی و به‌ویژه فراهم کردن «فرصت‌های عملی» اقدام کنند. به عنوان مثال، به جای ۳۰ دقیقه سخنرانی در مورد «چگونه دوست پیدا کنیم»، مربی می‌تواند با دو عروسک سناریویی از تعارض، مانند ورود بدون اجازه به بازی، بسازد و از کودکان بخواهد نظر بدهند و با در دست گرفتن عروسک‌ها جمله هدفی مانند «می‌توانم من هم بازی کنم؟» را در قالب نقش‌آفرینی تمرین کنند.


زمان‌بندی طلایی برای شروع آموزش‌ها


این روانشناس در مورد اینکه آموزش‌ها باید از چه سنی آغاز شود، توضیح داد: هرچند هیچ بازه زمانی دقیقی در تحقیقات وجود ندارد، اما نباید آموزش‌ها را به یکی دو ماه قبل از بازگشایی مدارس محدود کرد. بهتر است که این آموزش‌ها از یک تا دو سال قبل از آغاز مدرسه در زندگی روزمره آغاز شود. اگر کودک به مهدکودک نمی‌رود، والدین باید شرایط حضور در جمع همسالان را ایجاد کنند و این مهارت‌ها را در فضایی سرگرم‌کننده مانند بازی یا داستان‌خوانی منتقل کنند. برای کودکانی که به مهدکودک می‌روند نیز آموزش باید دو سال قبل از شروع مدرسه آغاز شده و اگر مهارت‌ها شکل نگرفته باشد، از ۶ تا ۳ ماه قبل از مدرسه با دقت ویژه‌تری پیگیری شود.

سعیدی ادامه داد: یک تا دو ماه مانده به آغاز مدرسه، باید تمرکز اصلی بر شبیه‌سازی فضای مدرسه باشد. در این زمان، والدین می‌بایست کودک را به مدرسه ببرند تا محیط و کلاس‌ها را مشاهده کند، در صورت امکان با مربیان آشنا شود، مسیر رفت‌وآمد را یاد بگیرد و تمرین «جدایی از والدین» را به‌طور جدی‌تر انجام دهد.

برخی نشانه‌های عدم آمادگی کودک برای مدرسه

وی در مورد علائم هشداردهنده‌ای که ممکن است نشان‌دهنده عدم آمادگی کودک برای ورود به مدرسه باشد، گفت: نمی‌توان تنها بر اساس یک علامت تصمیم‌گیری کرد، بلکه باید به شدت، مدت زمان و تأثیر آن بر عملکرد روزمره و رابطه‌اش با همسالان پرداخت. مواردی مانند گفتار نامفهوم که فقط خانواده متوجه آن می‌شوند، عدم توانایی در درک و اجرای دستورات ساده، عدم توانایی در ارتباطات دو طرفه، پرهیز افراطی از همسالان و مشارکت نکردن در بازی، تحمل پایین در مواجهه با ناکامی، رفتارهای پرخاشگرانه، تکانشی، انزوای افراطی، اختلال در مهارت‌های حرکتی ظریف مانند نگه‌داشتن مداد یا بستن دکمه، اضطراب جدایی، بروز علائم جسمانی مانند سردرد، دل‌درد و تهوع قبل از مدرسه و پدیده «لالی انتخابی» (سکوت در خارج از منزل) همگی نیاز به بررسی دقیق و عمیق دارند.

انتهای پیام