به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، کتاب «تاریخ شفاهی دفاع مقدس؛ روایت یعقوب زهدی» به خاطرات فرمانده توپخانه سپاه اختصاص دارد که گفت‌وگوی آن توسط محمود چهارباغی و تدوین کتاب توسط امیرمحمد حکمتیان انجام شده و توسط مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در دو جلد منتشر شده است.

در پیشگفتار جلد اول می‌خوانیم: از بهمن ۱۳۸۸، تاریخ شفاهی فرماندهان را در چندین سطح آغاز کرد. یکی از آن سطوح، مربوط به واحدهای تخصصی رزم است که مرکز اسناد دفاع مقدس، ۱۷ واحد تخصصی رزمی را در نقشه راه تاریخ شفاهی خود گنجانده است. یکی از این واحدها، توپخانه است که نقش آن در موقعیت عملیات‌ها بارز و روشن است. مباحث ناگفته و نانوشته زیادی در مورد شکل‌گیری، توسعه، به کارگیری و عملکرد توپخانه سپاه در هشت سال دفاع مقدس وجود دارد که نیاز است از زبان فرماندهان و نقش‌آفرینان توپخانه سپاه در جنگ روایت شوند.

به همین دلیل، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه پاسداران بر آن شد تا با سردار سرتیپ پاسدار یعقوب زهدی، از فرماندهان توپخانه سپاه در دفاع مقدس، مصاحبه‌هایی را انجام دهد. از ابتدای تشکیل توپخانه سپاه تا پایان هشت سال دفاع مقدس، به ترتیب شهید حسن طهرانی‌مقدم، شهید حسن شفیع‌زاده و یعقوب زهدی فرماندهی توپخانه را به عهده داشتند. یعقوب زهدی، متولد ۱۳۳۵ در تبریز، دوران پرفراز و نشیبی را در زندگی خود تجربه کرده است. تحصیل و کار در دوران کودکی تا ورود به دانشگاه و آشنایی با مباحث سیاسی، خدمت سربازی و قرار گرفتن در مسیر مبارزات انقلابی علیه رژیم سابق، پیروزی انقلاب اسلامی، عضویت در سپاه پاسداران، شناسایی و دستگیری عناصر ساواک و بازماندگان رژیم سابق از مباحث قابل توجه در این مصاحبه‌ها بوده است.

همچنین، اعزام به سیستان و بلوچستان در راستای محرومیت‌زدایی و ارائه خدمات به مردم محروم منطقه، اعزام به جبهه بعد از عملیات بیت‌المقدس به همراه حسن شفیع‌زاده، آشنایی با حسن طهرانی مقدم و ورود به واحد توپخانه سپاه و سپس تلاش در این واحد در مسئولیت‌های مختلف تا پایان جنگ، دیگر محورهای تاریخ شفاهی سردار یعقوب زهدی به شمار می‌رود. (۱۷ و ۱۸)

جلد اول کتاب که در ۵۰۸ صفحه به چاپ رسیده، شامل پنج فصل است که فصل اول به کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص دارد و فصل دوم مربوط به بحران‌ها و آشوب‌های داخلی، شروع جنگ تحمیلی و اعزام به جبهه است. در فصل سوم تشکیل واحد توپخانه سپاه بررسی شده؛ فصل چهارم درباره عملکرد توپخانه از والفجر مقدماتی تا والفجر ۴ است و فصل پنجم به توپخانه در عملیات‌های آبی‌خاکی (خیبر و بدر) اختصاص دارد.

حضور در تعاونی مصرف قبل از اعزام به جبهه

در تبریز پیگیر همان برنامه محرومیت‌زدایی بودیم. چون در رابطه با معیشت مردم و رسیدن ارزاق مشکلاتی وجود داشت. بسیج اقتصادی و کوپن درست شد. شرکتی بود به نام شرکت تعاونی مصرف شهر و روستا با چندین شعبه در تبریز که بچه‌های مذهبی و حزب‌اللهی مدیریت آن را به دست گرفته بودند. به من هم گفتند بیایید اینجا فعالیت بکنید. ما در آنجا از لوازم خانگی گرفته تا برنج، روغن و میوه و تمام مایحتاج موردنیاز مردم را توزیع می‌کردیم.

در حاشیه تبریز، در مناطق محروم، شعبه‌های کانتینری گذاشتیم و تقریباً تمام تبریز را پوشش می‌دادیم و تمام کالاهای مورد نیاز مردم را توزیع می‌کردیم؛ مثلاً وقتی مشکل گوشت پیدا می‌شد، ما گوشت و ماهی توزیع می‌کردیم. هر مشکلی که پیدا می‌شد، آن را حل می‌کردیم و یک حالت رضایتمندی به ما دست می‌داد که مسائل معیشتی مردم و آدم‌های فقیر را به اصطلاح می‌توانیم رفع کنیم. تقریباً می‌شود گفت که در تبریز یک شرکت گردن‌کلفت شده بودیم. البته قبل از ما هم در یک مقطعی آقای حسن شفیع‌زاده و برادرم آقا مجید و آقای صادق بناب که بعداً معاون وزیر شد، ذیل سپاه تبریز یک بخش رفاه درست کرده بودند. آن‌ها تقریباً کار بسیج اقتصادی می‌کردند و ادامه آن را ما در همین شرکت تعاونی مصرف راه انداختیم. (صفحه ۱۵۱)

دستاورهای عملیات خیبر

عملیات خیبر درعین حالی که به هدف‌های خودش، حتی در حد هدف‌های محدود واسطه‌ای مثل گرفتن جزایر مجنون و این‌ها موفق نبود ولی وقتی این عملیات تحلیل شود، یک نقطه عطفی در فرایند دفاع مقدس به شمار می‌رود. به عبارتی، عملیات خیبر سکوی پرش فاو است؛ یعنی ما از عملیات خیبر به بحث آبی‌خاکی، استفاده از قایق و سکان‌داری و غواصی و این موارد ورود پیدا کردیم. فرهنگ جنگ آبی‌خاکی در یگان‌های ما پیدا شد. گردان آبی‌خاکی و قایق درست کردند و به تربیت سکان‌دار پرداختند. به هر حال، با انجام عملیات خیبر، یک تحول و یک قابلیت سازمانی و یک ظرفیت جدیدی در ما ایجاد شد که اگر عملیات خیبر نبود، به طور مسلم و الفجر هشت هم نبود. حالا این‌که فرماندهانی که عملیات خیبر را طرح‌ریزی کردند، آیا زمان اجرای عملیات خیبر چنین چیزی مد نظرشان بود که با تبدیل یگان‌ها به آبی‌خاکی بعداً هدف‌هایی مثل فاو را بگیرند یا نه، من نمی‌دانم. (صفحه ۴۲۰)

در مقدمه جلد نیز دوم آمده است: در سال ۱۳۶۳، آقای حسن طهرانی‌مقدم از توپخانه جدا شد و به واحد موشکی رفت و آقای حسن شفیع‌زاده مسئولیت فرماندهی توپخانه سپاه را به عهده گرفت. از این مقطع به بعد، آقای زهدی جانشین آقای شفیع‌زاده در توپخانه شد و قبل از عملیات بدر، مدتی در پادگان غدیر اصفهان مسئولیت آموزش تخصصی توپخانه را پذیرفت و دوره‌های تخصصی توپخانه و تربیت نیروهای کارآمد را در دستور کار قرار داد.

آقای زهدی در عملیات‌های بدر، والفجر ۸، کربلای ۴ و ۵ و کربلای ۱۰ به عنوان جانشین آقای شفیع‌زاده، نقش مؤثر و مهمی در آماده‌سازی و به کارگیری توپخانه ایفا کرد. در هشتم اردیبهشت ۱۳۶۶، در جریان عملیات کربلای ۱۰ که آقای شفیع‌زاده به شهادت رسید، آقای زهدی مسئولیت توپخانه سپاه را به عهده گرفت و در عملیات‌های والفجر ۱۰، نصر ۸، بیت‌المقدس ۲، بیت‌المقدس ۳ و بیت‌المقدس ۷ و تا سال ۱۳۷۱ فرماندهی توپخانه را به عهده داشت.

جلد دوم کتاب نیز که در ۳۷۶ صفحه به چاپ رسیده، در پنج بخش تدوین شده است که بخش اول مربوط به عملیات والفجر ۸ به عنوان اوج شکوفایی توپخانه سپاه در جنگ ذکر شده؛ بخش دوم با عنوان توپخانه در عملیات‌های کربلای یک تا کربلای ۵ ذکر شده؛ بخش سوم به توپخانه در غرب با محوریت عملیات‌های کربلای ۱۰ و والفجر ۱۰ تدوین شده؛ بخش چهارم به توپخانه در اواخر جنگ یعنی سال ۱۳۶۷ اختصاص دارد و بخش پنجم نیز مطالبی درباره توپخانه بعد از جنگ نوشته شده است.

استفاده از پهپاد در عملیات والفجر ۸

در عملیات والفجر ۸، برای شناسایی منطقه از پهپاد (پرنده هدایت‌پذیر از راه دور) استفاده کردیم. فکر می‌کنم که نیروی هوایی ما در عملیات والفجر ۸ تنها یک بار با فانتوم اف ۴، یک عکس گرفت؛ چون منطقه اروند پوشش هوایی نداشت و هواپیماها را می‌زدند. ما عمدتاً متکی به پهپادها بودیم. آن موقع هنوز تکنولوژی(فناوری) امروزی نبود که پهپادها دوربین داشته باشند و بالای مواضع دشمن بروند و شما مستقیم وضعیت منطقه دشمن را ببینید و تنها یک دوربین عکاسی داشتند.

پهپادها از روی اروند دو سه کیلومتر جلو می‌رفتند و مثلاً از کارخانه نمک و جاده استراتژیک(راهبردی) فاو ـ بصره و این مناطق عکس می‌گرفتند و برای قرارگاه خاتم‌الانبیا(ص) می‌آوردند. عکس‌هایشان کیفیت متوسطی داشت، ولی قابل استفاده بود؛ مخصوصاً برای توپخانه در عملیات والفجر هشت، پهپاد خیلی کمک کرد. استفاده از پهپاد برای ما یک تحول بود که ما در عملیات والفجر ۸ از آن‌ها استفاده کردیم. حین عملیات، هر روز می‌رفتند عکس می‌گرفتند و برای قرارگاه می‌آوردند. ما جای گلوله‌هایمان را که برخورد کرده بود، می‌دیدیم که کجا خورده و چه شده و این خیلی به ما کمک می‌کرد. به هر حال، با توجه به سیستم‌های اطلاعاتی دشمن، از جمله استفاده از آواکس‌ها، ماهواره و رادارهای رازیت که تردد روی زمین را کنترل می‌کردند، دشمن کاملاً ما را زیر نظر داشت. دشمن هر روز با هواپیمای میگ ۲۵، تصویربرداری هوایی می‌کرد. تقریباً نمی‌شد فعالیتی یا کاری در منطقه انجام داد که از دید دشمن مخفی بماند. (صفحه ۳۸)