خبرآنلاین؛ حسام الدین آشنا مشاور حسن روحانی در دولت‌های یازدهم و دوازدهم در یادداشتی پیرامون پیام اخیر آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب نوشت: گاهی یک جمله پرطنین، تمام محتوای یک متن را می‌بلعد. در پیام اخیر رهبر انقلاب، عبارت "قدرت اول جهان بر اساس محاسبات الهی" چنین ظرفیتی دارد. جمله‌ای کوتاه و تیترپسند که می‌تواند بحث را فوراً به این پرسش بکشاند که ایران قدرت چندم جهان است و اساساً قدرت را با چه معیاری باید سنجید.

متن کامل این یادداشت که در اختیار خبرآنلاین قرار گرفته، به این شرح است:

گاهی یک جمله پرطنین، تمام محتوای یک متن را می‌بلعد. در پیام اخیر رهبر انقلاب، عبارت "قدرت اول جهان بر اساس محاسبات الهی" چنین ظرفیتی دارد. جمله‌ای کوتاه و تیترپسند که می‌تواند بحث را فوراً به این پرسش بکشاند که ایران قدرت چندم جهان است و اساساً قدرت را با چه معیاری باید سنجید.

اما اگر از تیتر فاصله بگیریم و خود متن را بخوانیم، به گمانم تأکید اصلی جای دیگری است: به عقب برنمی‌گردیم.

از این منظر، حتی روایت جنگ هشت‌ساله نیز صرفاً بزرگداشت گذشته نیست. جنگ به نقطه‌ای در یک زنجیره تاریخی تبدیل می‌شود: انقلاب، جنگ، مقاومت، افزایش قدرت و سپس مواجهه‌های جدید. گذشته برای یادآوری گذشته احضار نشده است؛ برای تفسیر اکنون فراخوانده شده است.

استعاره "ققنوس" نیز دقیقاً همین کار را می‌کند. ققنوس فقط زنده ماندن از میان آتش نیست. مهم‌تر از بقا، بزرگ‌تر برخاستن از آتش است. در منطق پیام، دشمن فشار وارد می‌کند تا نظام را تضعیف کند، اما نتیجه مورد ادعا معکوس است: فشار به مقاومت، مقاومت به ظرفیت و ظرفیت به قدرت بیشتر تبدیل می‌شود.

در اینجا با یکی از مهم‌ترین عناصر روایت جمهوری اسلامی از تجربه تاریخی خود روبه‌رو هستیم: تهدید فقط چیزی نیست که باید تحمل یا دفع شود؛ می‌تواند به سازوکار تولید قدرت تبدیل شود.

جنگ هشت‌ساله در این روایت نمونه نخستین است. جنگ‌های بعدی قرار است همان قاعده را تأیید کنند. دشمن می‌خواهد حلقه فشار را تنگ‌تر کند و نتیجه، بنا بر متن، گسترش وسعت و عمق قدرت است.

این منطق، البته یک پرسش جدی هم در برابر خود دارد. آیا هر فشاری واقعاً قدرت تولید می‌کند؟ روشن است که نه. فشار می‌تواند جامعه‌ای را مقاوم‌تر کند و می‌تواند آن را فرسوده کند. جنگ می‌تواند ظرفیت‌های تازه ایجاد کند و هم‌زمان منابع عظیمی را از بین ببرد. تفاوت این دو وضعیت را کیفیت حکمرانی، ظرفیت سازماندهی، اعتماد اجتماعی، قدرت اقتصادی و توان تبدیل تجربه بحران به یادگیری تعیین می‌کند.

بنابراین تعبیر ققنوس را نباید صرفاً یک استعاره حماسی خواند. اگر بخواهد از سطح روایت فراتر رود، مدعی یک رابطه علّی است: جمهوری اسلامی در مواجهه با فشار، توان تبدیل تهدید به ظرفیت را داشته است.

بخش دیگری از پیام به "مردم" مربوط است. زنان، اقوام، رزمندگان، حاضران در صحنه و کسانی که برای دفاع اعلام آمادگی کرده‌اند، در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا "عقبه اجتماعی" قدرت را بسازند. اینجا نیز مفهوم قدرت از تجهیزات نظامی فراتر می‌رود. کشوری قدرتمند معرفی می‌شود که نه‌فقط ابزار دفاع دارد، بلکه در لحظه تهدید می‌تواند جامعه را پشت سر خود ببیند.

این نقطه شاید از ادعای رتبه ایران در میان قدرت‌های جهان مهم‌تر باشد. زیرا قدرت نظامی بدون عقبه اجتماعی محدود است و عقبه اجتماعی بدون ظرفیت دفاعی نیز بازدارندگی نمی‌سازد. متن می‌کوشد این دو را به یکدیگر متصل کند. سرمایه دفاع ملی، سرمایه‌ای بزرگ‌تر از پایگاه اجتماعی هر دولت، جناح یا سیاست مشخص است. کوچک کردن این سرمایه به اندازه یک موضع سیاسی، نه آن را تقویت، بلکه آن را محدود می‌کند.

باید عبارت "قدرت اول جهان" را نیز در همین چارچوب خواند. خود متن میان "محاسبات دنیایی" و "محاسبات الهی" تمایز می‌گذارد. در محاسبات دنیایی، قدرت موضوع سنجش است: اقتصاد، فناوری، توان نظامی، جمعیت، منابع، ائتلاف‌ها، نفوذ سیاسی و قدرت تولید و حفظ نظم. در محاسبات الهی که متن از آن سخن می‌گوید، معیار عوض می‌شود: ایمان، وابستگی به عترت، ایستادگی بر حق و نترسیدن از هزینه آن.

یک کشور می‌تواند از منظر اعتقادی صاحب حق و از منظر مادی با محدودیت‌های جدی مواجه باشد. برعکس، قدرت مادی نیز دلیل حقانیت نیست. اگر این دو سطح از یکدیگر تفکیک نشوند، یک گزاره الهیاتی ممکن است در فضای عمومی به‌صورت یک ادعای قابل اندازه‌گیری درباره رتبه قدرت جهانی فهمیده شود و اصل پیام را تحت‌الشعاع قرار دهد.

به گمانم در همین نقطه است که تیتر می‌تواند از متن جلو بزند. پیام اصلی لزوماً این نیست که ایران از آمریکا، چین یا هر قدرت دیگری قدرتمندتر است. پیام اصلی این است که ایران امروز، در روایت ارائه‌شده، ایرانِ قابل بازگرداندن به موقعیت وابستگی گذشته نیست. این تفاوت کوچکی نیست.

در متن، سه زمان به هم متصل شده‌اند: گذشته‌ای که نباید بازگردد، اکنونی که باید از آن دفاع کرد و آینده‌ای که باید قدرتمندتر از اکنون باشد. به همین دلیل، پایان پیام هم به گذشته ختم نمی‌شود؛ به آینده می‌رود. اما درست همین‌جا دشوارترین پرسش آغاز می‌شود.

"به عقب برنمی‌گردیم" فقط یک گزاره درباره دشمن خارجی نیست. عقب‌نرفتن را نمی‌توان فقط در برد موشک، فاصله ناوهای دشمن یا ظرفیت عملیات نظامی اندازه گرفت. اگر مفهوم قدرت را جدی بگیریم، اقتصاد، دانش، فناوری، کیفیت حکمرانی، اعتماد عمومی، سرمایه انسانی، انسجام اجتماعی و توان حل مسئله نیز بخشی از همان میدان‌اند.

کشوری که نمی‌خواهد به عقب برگردد، باید بتواند هم‌زمان در برابر تهدید خارجی مقاومت کند و در داخل نیز ظرفیت زندگی بهتر، امید بیشتر و امکان پیشرفت گسترده‌تر ایجاد کند. اینجاست که روایت قدرت با تجربه روزمره مردم ملاقات می‌کند. هرچه فاصله این دو کمتر باشد، عبارت "به عقب برنمی‌گردیم" از یک شعار سیاسی به یک تجربه جمعی تبدیل می‌شود. هرچه این فاصله بیشتر شود، دشمن خارجی هم لازم نیست روایت را به چالش بکشد؛ زندگی روزمره مردم این کار را خواهد کرد.

پیام اخیر را می‌توان از زاویه‌های مختلف خواند. می‌توان درباره ادعای قدرت، تنگه هرمز، مقاومت منطقه‌ای یا نشانه‌های دینی آن بحث کرد. اما رشته‌ای که همه این اجزا را به یکدیگر وصل می‌کند، به نظرم روشن‌تر از آن است که در تیترهای پرسر و صدا گم شود:«« دشمن می‌خواهد ایران به گذشته بازگردد؛ متن می‌گوید آن گذشته تمام شده است.»

مسئله آینده ایران نیز دقیقاً همین‌جاست: به عقب برنگردیم؛ نه فقط در استقلال و امنیت، بلکه در همه مؤلفه‌هایی که یک ملت را واقعاً قدرتمند می‌کنند.

29218