خبرگزاری مهر - مجله مهر: هنگامی که در حال بازی با گوشی موبایلتان هستید، تنها زمانتان را هدر میدهید. اما در حین مرور فضای مجازی، هیچتنها زمانتان را از دست نمیدهید، بلکه ذهنتان نیز به خاطر دروغها و شایعات خطرناک و مخرب پر میشود. حتی برخی اخبار میتوانند به شدت خطرناک و بیفایده باشند. با در نظر گرفتن تعداد زیاد کانالها و صفحات خبری، ممکن است فکر کنید به معنای اهتمام رسانهای و اهمیت اخبار و وقایع باید این اخبار صحیح باشند؛ اما واقعیت کاملاً متفاوت است. علت بازنشر اخبار به راحتی تبدیل به یکی از آسانترین و سریعترین راهها برای درآمدزایی برخی افراد در فضای سایبر میشود. اما ما هر روز به بهانههای مختلف در شبکههای اجتماعی پرسه میزنیم و گمان میکنیم که آگاه و مصمم هستیم. اما غافل از اینکه حتی تماشای یک خبر یا شایعه که در میان موج حوادث مطرح شده، میتواند اثر منفی بر ذهن ما بگذارد. برای مثال، این نوع اخبار معمولاً با یک ویدئو یا چند جمله کوتاه آغاز میشود؛ خداحافظی با همکاران، توضیح درباره پایان خدمت، و سپس تصویری از نامهای که همه چیز را به صورت رسمیتر نمایان سازد. چند ساعت بعد، آن تصویر در چندین صفحه و کانال بازنشر میشود؛ و مدتی بعد، از منبعی دیگر با همان مضمون، با ادبیاتی مشابه و روایتی تقریبا یکسان منتشر میگردد. مخاطب بدون مشاهده دقیق هر تصویر، تمام آنها را کنار هم قرار میدهد و از مجموعه آنها تصویری میسازد: کارکنان و افراد متخصص در حال کنارهگیری از مشاغل و فعالیتهای خود هستند!
در اینجا موضوع استعفا دیگر تنها به فردی خاص محدود نمیشود که استعفا داده یا نامهای را امضا کرده؛ بلکه به تصویر کلیای که از ترکیب این روایتها در ذهن جامعه ایجاد میشود، ارتباط دارد. استعفای یک فرد میتواند تنها یک رخداد در زمینه شغلی او باشد، اما انتشار چندین روایت مشابه در زمانی نزدیک با چارچوبی یکسان قادر است که به ابزاری برای ساختن تصوری از یک بحران عمومی تبدیل شود؛ نقطهای که استعفای یک فرد از یک رویداد اداری به ابزاری برای روایتپردازی درباره وضعیت کلی کشور بدل میشود.
در هفتهها و ماههای اخیر، حوزه مجازی پر از محتواهایی شده است که بر محور استعفا، کنارهگیری، ترک خدمت و خروج کارکنان از ارگانهای مختلف تمرکز دارند؛ از معلمان و کارکنان بهداشت و درمان تا اساتید دانشگاه و کارمندان نهادهای عمومی. برخی از این محتواها به شکل ویدئوهای شخصی منتشر میشوند، بعضی با تصویرنامه استعفا، حکم یا پیام صوتی همراه هستند و برخی نیز از طریق روایتهای دستدوم و سوم به دست مخاطب میرسند. سپس، صفحات و کانالهای پرمخاطب این موارد را کنار هم قرار میدهند و از چند نمونه محدود، تصویری از یک «موج وسیع» را تشکیل میدهند.
باید توجه داشت که نکتهای کلیدی در این میان وجود دارد: نمیتوان همه این موارد را در یک طبقهبندی قرار داد. ممکن است یک استعفا به واقع کاملاً حقیقی باشد؛ شخصی به دلایل اقتصادی، شغلی، مهاجرتی یا مسائل شخصی تصمیم به ترک شغل بگیرد و از سوی دیگر، ممکن است برخی محتواها قدیمی یا ناقص باشند و حتی برخی نیز در اصل جعلی به شمار روند. بنابراین، موضوع تنها اثبات یا رد تکتک مستندات نیست؛ بلکه مهمتر از آن، توجه به این نکته است که چگونه تعدادی از این تصاویر، به طور همزمان در کنار هم، به یک روایت درباره «تخلیه ساختار» تبدیل میشوند.
از یک نامه تا یک تصویر بزرگ
چنین روایتهایی الزاما با یک خبر بزرگ آغاز نمیشوند. گاهی کافیست چند تصویر کوچک، چند روایت کوتاه و چند بازنشر تا ذهن مخاطب را نسبت به یک موضوع تغییر دهند. در این روایات، محتوای خبری مسئله نیست؛ بلکه تصویری ناشی از تکرار و کنار هم قرارگرفتن محتوای مشابه شکل میگیرد. برخی از این محتواها، در صورت تکرار و تطابق هدفمند، میتوانند بخشهایی از روایتی باشند که هدف آن نشان دادن بیعلاقگی بدنه کارشناسی و ارائهدهندگان خدمات پایه به ادامه همکاری و تنش در ساختار اداری کشور است. این روایت زمانی تأثیر بیشتری دارد که مخاطب با چند تصویر مشابه در یک زمان کوتاه مواجه شود. ذهن افراد به طور خودکار هر محتوایی را جداگانه ارزیابی نمیکند. تعدادی ویدئو از چندین شهر، چند نامه و چند روایت از چند صنف، با کنار هم قرار گرفتن میتوانند یک گزاره کلی بسازند: «حتی نیروهای متخصص و حرفهای کشور نیز دیگر حاضر به ادامه فعالیت نیستند.» بنابراین، زنجیرهای که از یک رویداد فردی آغاز میشود و در شبکههای اجتماعی به تصویری عمومی تبدیل میشود، این را اثبات میکند.
چرا تکذیب همیشه پاسخگو نیست؟
در چنین موقعیتی، یک واکنش فوری میتواند به طور ناخواسته به دیدهشدن همان محتوایی که قصد بیاعتباریاش را دارید، کمک کند. از سوی دیگر، یک تکذیب کوتاه نیز ممکن است برای همه مخاطبها قانعکننده نباشد. مخاطبی که میان روایتهای مختلف در حال تردید است، بیش از یک جمله «این خبر تکذیب میشود» به شواهد و اطلاعات قابل بررسی نیاز دارد.
به همین دلیل، آنچه اهمیت دارد توانایی مخاطب در تمایز میان «خبر»، «ادعا» و «روایت» است. یک تصویر از یک رویداد به تنهایی نمیتواند درباره دامنه یک اتفاق قضاوت کند؛ همانطور که تعدادی ویدئو از مکانهای مختلف، بدون بررسی زمان، منبع و زمینه انتشار، الزاما نمیتوانند «موجی» را تأیید کنند.
پشت پرده این روایت چیست؟
در بین این محتواها، گاه نشانههایی از تطابق و هماهنگی هم قابل شناسایی است؛ شباهت در متن نامهها، قلم مشترک، سربرگهای مشابه یا انتشار محتوایی که در ظاهر از مکانها و تخصصهای مختلف آمدهاند. اگر این مشابهتها با شواهد و مستندات قابل احراز همراه باشند، دیگر موضوع فقط چند استعفای پراکنده نیست؛ بلکه میتوان به وجود یک الگوی همسو در تولید و انتشار روایت اشاره کرد. در این شرایط، مسئله تنها مربوط به فردی که استعفا داده نیست؛ بلکه باید منبع انتشار، مسیر انتقال محتوا و ارتباطات احتمالی بین اجزای این روایت نیز مورد بررسی قرار گیرد.
در برخی موارد، ممکن است فرد پیش از ثبت اداری استعفا، فایل یا متن خود را به رسانههای خارجی فارسیزبان تسلیم کرده باشد یا هماهنگیهایی پیشین با شبکههای بیرونی موجود باشد. در چنین مواردی، مستندات ارتباط، زمان ارسال فایل و نحوه انتشار میتواند نشاندهنده این باشد که یک عمل اداری چگونه در چارچوب یک روایت رسانهای بازتعریف شده است. اما یک نکته حیاتی وجود دارد: هر استعفایی را نمیتوان به سادگی به هدایت خارجی نسبت داد.
به عنوان مثال، یک استعفای حقیقی ممکن است در واقع یکی از چند وضعیت متفاوت باشد. ممکن است اصل ماجرا از اساس وجود خارجی نداشته باشد. نام فرد، رابطه استخدامی، نامه یا سربرگ ممکن است کاذب باشد و تصاویری که در فضای مجازی منتشر میشوند، ساخته شده باشند. در چنین حالتی، درک جعلی بودن نامه یا هویت فرد باید با مدارک مستند همراه باشد؛ نه صرفاً یک تکذیب عمومی. گاهی ممکن است فرد واقعی باشد، اما استعفا تنها بخشی از کلیت ماجرا باشد. او ممکن است پیش از این تاریخ غیبت، تخلف اداری، شکایت یا پرونده انضباطی داشته باشد. در این صورت نیز مدارک اداری و سوابق مستند میتوانند بخش دیگری از روایت را روشن کنند؛ بدون آنکه ماجرا به نزاع شخصی یا اخلاقی منتقل شود.
سناریوی دیگر، استعفایی است که شواهد متقن از وابستگی و هماهنگی با رسانههای معاند یا شبکههای خارجی در آن وجود دارد. در این شرایط، ضروری است که ردپای ارتباط مورد ارزیابی قرار گیرد؛ اینکه متن چگونه و چه زمانی ارسال شده، با چه رسانهای هماهنگ شده و آیا پیش از ثبت اداری در اختیار شبکههای خارجی قرار گرفته یا نه. در موارد دیگر، ممکن است فرد چهرهای شناختهشده و دارای اعتبار اجتماعی واقعی باشد؛ معلمی نمونه، متخصصی برجسته یا فردی با سابقهای که تحت تأثیر فضای روانی یا نارضایتیهای شدید معیشتی استعفا داده است. این موقعیت با سه سناریوی دیگر مشابه نیست و نمیتوان آن را صرفاً از همان منظر تحلیل کرد.
در نهایت، یک استعفا هرچقدر هم واقعی باشد، به تنهایی وجود یک «موج فروپاشی» را نمیتواند تأیید کند. مدرسهای که کلاسش به فعالیت ادامه میدهد، پزشکی که در بیمارستان مشغول کار است، کارمندی که به امور مردم رسیدگی میکند و سازمانی که حتی با تغییر یک نیرو متوقف نمیشود، بخشی از واقعیت دیگری است که باید در کنار روایتهای منتشر شده مورد توجه قرار گیرد.
قبل از باور، یک قدم عقبتر بایستیم
در چنین فضایی، شاید یکی از مهمترین اقداماتی که میتوان انجام داد، نه صرفاً تکذیب یا رد هر خبری و نه پذیرش هر روایتی، بلکه آموزش یک رفتار ساده است؛ به این معنا که هر چیزی را که در رسانهها میبینیم، فورا نباید باور کنیم.
این قاعده درباره همه رسانهها صادق است؛ چه یک صفحه ناشناس در شبکههای اجتماعی و چه یک رسانه معتبر. به ویژه در رابطه با رسانههای خارجی فارسیزبان و حتی رسانههای معاند که با رویکرد خاص و در بسیاری از مواقع با روایتهای منفی درباره کشور فعالیت میکنند، مخاطب باید بیش از همیشه به منابع خبر، زمان انتشار، شواهد ارائه شده و منابع دیگری که میتوانند آن ادعا را تأیید یا رد کنند، توجه کند. انتشار یک ادعا در یک رسانه به تنهایی موجب اعتبار آن نمیشود.
بنابراین اگر با خبری درباره استعفا، تعطیلی، ترک خدمت، بحران یا هر ادعای مهم دیگری مواجه شدیم، قبل از اقدام به بازنشر، باید چند سؤال کلیدی از خود بپرسیم: این خبر نخستین بار کجا منتشر شده است؟ منبع اصلی آن کیست؟ آیا مستنداتی وجود دارد که ادعا را تأیید کند؟ سایر رسانهها چه نظری دارند؟ آیا روایت دیگری از ماجرا موجود است؟ و مهمتر از همه، آیا ما با یک واقعیت مستند روبرو هستیم یا صرفاً با تصویری ایجاد شده از تکرار یک ادعا در ذهنمان؟
سواد رسانهای یعنی همین؛ نه هر آنچه که یک رسانه رسمی میگوید را بیچونوچرا پذیرفتن و نه به صرف انتشار یک مطلب در یک رسانه خارجی یا معاند، آن را به واقعیت تبدیل شده تلقی کردن. مخاطب باید قادر باشد تا بین «خبر»، «ادعا»، «تحلیل» و «روایت» تمایز قائل شود و برای هر ادعا، تا حد ممکن به جستجوی مستندات و منابع معتبر بپردازد.
در ماجرای استعفاها نیز این اصل میتواند راهگشا باشد. یک ویدئو، یک نامه یا یک روایت شخصی ممکن است واقعی باشد؛ اما نمیتوان از واقعی بودن یک مورد، به فوریت به وجود یک «موج وسیع» پی برد.
بنابراین، شاید بهترین توصیه به مخاطب این باشد که: فقط خبر را نبین؛ منبع آن را پیدا کن. روایت را فقط نشنو؛ سندش را بخواه و قبل از اینکه یک ادعا را دوباره منتشر کنی، مجدد دربارهاش تحقیق کن. در فضای پرسرعت رسانهای امروز، همین چند ثانیه تأمل میتواند مانع از تبدیل یک ادعای تأییدنشده به یک باور عمومی شود.
نظرات کاربران