ر مقابل، تورم کالاهای غیرخوراکی و خدمات ۸/۵۶درصد است. فاصله این دونرخ به ۵/۶۲واحددرصد میرسد یعنی پایین بودن تورم کل تهران به این معنا نیست که سفره خانوار تهرانی از موج گرانی در امان بوده است. علت اصلی پایینتر بودن شاخص کل، رفتار متفاوت بخش غیرخوراکی و خدمات است.
در کرمان وضعیت حتی جالبتر است؛ تورم خوراکی ۵/۱۳۴درصد و غیرخوراکی و خدمات ۷۰درصد است. فاصله بیش از ۶۴واحددرصد. این مثالها نشان میدهد حتی مقایسه استانها با یک عدد هم میتواند بخشی از واقعیت را مخفی کند.
استانی ممکن است در تورم کل پایینتر باشد اما خانواری که سهم زیادی از درآمدش را صرف غذا میکند در عمل با تورمی بسیار بالاتر از عدد رسمی کل مواجه باشد. باز هم به همان نقطه اول برمیگردیم؛ میانگینها بدون شناخت سبد مصرف، حرف ناقصی میزنند.
۳۱استان، ۱۰دهک و یک واقعیت مشترک
از دل آمار شهریور یک تصویر روشن بیرون میآید. میان بالاترین و پایینترین تورم سالانه دهکها ۱/۱۱واحددرصد فاصله وجود دارد. میان بالاترین و پایینترین تورم نقطهای استانها فاصله به ۷/۳۹واحددرصد میرسد. دهکهای پایین در مقیاس سالانه تورم بیشتری دیدهاند، چون سهم بیشتری از بودجه آنها صرف خوراک میشود .
دهکهای بالا اما در شهریور با افزایش شدیدتر غیرخوراکیها، خودرو و خدمات روبهرو شدند و بههمیندلیل نرخ ماهانه بیشتری ثبت کردند. در استانها نیز یک الگوی واحد وجود ندارد؛ در جایی خوراک موتور اصلی گرانی است، در جایی خدمات و غیرخوراکیها و در استانی مانند هرمزگان هردو با هم.
البته نباید یک خطای آماری هم رخ دهد. داده دهکها برای کل کشور محاسبه شده و جدول استانها جداست بنابراین از این اطلاعات نمیتوان گفت «دهک اول ایلام» یا «دهک دهم تهران» دقیقا چه تورمی داشته است. برای چنین داوری کردنی داده ترکیبی لازم است اما برای دیدن مساله اصلی، همین اعداد کافی است.
وقتی سیاستگذار فقط یک نرخ تورم را جلوی خود میگذارد، ممکن است همان چیزی را نبیند که برای خانوار مهمتر از همه است؛ اینکه چه چیزی گران شده، برای چه کسی گران شده و کجا گران شده است. تورم ایران یک عدد رسمی دارد اما زندگی مردم با آن عدد واحد پیش نمیرود. ایران یک نرخ تورم دارد؛ اما ایرانیان با یک نرخ تورم زندگی نمیکنند.
نظرات کاربران