بر اساس گزارش خبرآنلاین، روزنامه اعتماد به این نکته اشاره کرده است: اگر نهادهای ناظر در افکار عمومی بیشتر به عنوان «نگهبانان نهاد تحت نظارت» شناخته شوند، زنگ خطر به صدا درمی‌آید؛ چرا که ناظر نباید به محافظ نهادها تبدیل گردد. قوه قضاییه برای تحقق عدالت است؛ نه صرفاً اجرای قوانین. پلیس باید برای تأمین امنیت شهروندان باشد؛ نه تأمین امنیت در برابر آنان. رسانه باید حقیقت را به نمایش بگذارد؛ نه اینکه تصویری از واقعیت را که قدرت مایل است به نمایش بگذارد، بسازد.

دانشگاه باید محلی برای پرسشگری باشد؛ نه فضایی برای تربیت افراد محتاطی که پیش از بیان حقیقت، به عواقب آن فکر کنند. انتخابات باید به معنای انتخاب واقعی باشد؛ نه صرفا برگزاری مراسمی بدون هدف، و دولت باید به بهبود کیفیت زندگی مردم بیندیشد؛ نه اینکه آنان همیشه نگران تصمیمات دولت باشند.

اینجا نقطه‌ای است که خطر نمایان می‌شود؛ زمانی که «حکمرانی برای مردم و خدمت به مردم» به آرامی به «حکمرانی بر مردم» تبدیل می‌شود. زمانی که شهروند به جای داشتن حق، به موجودی تحت کنترل بدل می‌شود. وقتی انتقاد به جای این که زمینه‌ای برای اصلاح باشد، به عنوان تهدید شناخته می‌شود. وقتی درخواست‌ها به جای شنیده شدن، به حاشیه رانده می‌شوند. وقتی قانون به ابزار اعمال قدرت بدل می‌شود، نه وسیله‌ای برای مهار آن، و زمانی که نهادهای نظارتی به جای تمرکز بر نظارت بر قدرت، بیش از حد نگران حفاظت از آن می‌شوند؛ در چنین وضعیتی ممکن است شکل جمهوریت، قانون، نظارت، انتخابات و نهادها تا حدی حفظ شود، اما محتوای آن‌ها تهی می‌گردد. این پدیده چیزی است که باید به شدت از آن هراس داشت: «کاریکاتوری شدن و سطحی‌سازی نهادها».
کاریکاتور، نمای ظاهری چیزی را دارد، ولی تناسبات واقعی‌اش را نمی‌تواند حفظ کند.

نهاد کاریکاتوری نیز نام «نظارت» را با خود دارد، اما اگر ناظر نتواند به طور مستقل پرسش کند، مفهوم نظارت بی‌معنا می‌شود. عنوان «رسانه» را به دوش می‌کشد، اما اگر امکان نقد نداشته باشد، به یک بلندگوی یک‌طرفه تبدیل خواهد شد. نام «انتخابات» را یدک می‌کشد، ولی اگر امکان انتخاب واقعی محدود گردد، مشارکت به مراسمی تشریفاتی نزدیک می‌گردد و عنوان «حکمرانی» دارد، اما اگر رضایت، کرامت و حقوق مردم نادیده گرفته شود، به فلسفه بنیادی خود فاصله می‌گیرد.

و این شاید خطرناک‌ترین مرحله‌ای باشد که یک نظام با آن روبه‌رو می‌شود: «زمانی که نهادها از بین نمی‌روند، اما معنای حقیقی خود را از دست می‌دهند.» زیرا نهاد مرده قابل شناسایی است؛ اما نهادهای زنده‌نما، مشکلات بیشتری به بار خواهند آورد. هشدار را باید امروز شنید، نه در فردا. پیش از آنکه بی‌اعتمادی به یک نهاد به بی‌اعتمادی به تمامی نهادها تبدیل شود؛ پیش از آنکه نقد به صورت اعتراض، اعتراض به بیگانگی و بیگانگی به گسست اجتماعی مبدل گردد.

مسیر نجات، افزایش کنترل مردم نیست؛ بلکه بازگرداندن اعتماد عمومی است و این اعتماد از یک نقطه آغاز می‌شود: قدرت باید دوباره به این موضوع پی ببرد که نهادهای عمومی مال قدرت نیستند؛ بلکه امانتی از سوی مردم هستند. اگر بتوانیم واژه‌ها را زنده کنیم، معنا به زندگی بازمی‌گردد؛ اگر نهادها را احیا کنیم، اعتماد دوباره برقرار می‌شود و اگر اعتماد بازگردد، کشور می‌تواند بر سرمایه‌ای به مراتب بزرگ‌تر از قدرت تکیه کند: مردم!!

17302