فرارو- جنگ روسیه و اوکراین اکنون وارد مرحله‌ای شده است که در آن زیرساخت‌های بنیادی، شبکه‌های انرژی و مسیرهای حمل‌ونقل بیشتر از گذشته به اهداف مستقیم عملیات نظامی تبدیل گشته‌اند. همزمان با افزایش فعالیت‌های نظامی اوکراین در هدف قرار دادن پالایشگاه‌ها و مراکز انرژی روسیه، مسکو نیز فشارها را بر شبکه حمل‌ونقل و زیرساخت‌های لجستیکی اوکراین تشدید کرده است. در این وضعیت، سؤال اصلی فراتر از این‌که کدام یک از طرفین در میدان نبرد دستاورد بیشتری دارد، این است که آیا تخریب زیرساخت‌ها می‌تواند معادلات جنگ را دگرگون سازد و طرف مقابل را به تحمل هزینه‌های سیاسی و اقتصادی بیشتر وادار کند؟

جنگ انرژی؛ تلاش برای ضربه زدن به توان مالی جنگ

به نقل از فرارو، اوکراین اعلام کرده که تصمیم دارد حملات خود به پالایشگاه‌های نفت و بخش انرژی روسیه را افزایش دهد. منطق این رویکرد، دست‌کم در سطح بیانی، فراتر از ایجاد خسارت نظامیروشن است. تأسیسات نفتی روسیه، بخشی از ظرفیت اقتصادی این کشور را تشکیل می‌دهند و به اعتقاد کی‌یف، آسیب زدن به آن‌ها می‌تواند منابع درآمدی مرتبط با جنگ را تحت فشار قرار دهد.

با این حال، حملات به زیرساخت‌های انرژی به‌طور همزمان به‌عنوان ابزاری نظامی و اقتصادی عمل می‌کند و پیامدهای آن می‌تواند فراتر از مرزهای دو کشور گسترش یابد. افزایش حملات به پالایشگاه‌ها می‌تواند تأثیرات منفی بر ظرفیت تولید و توزیع سوخت بگذارد و در صورت گسترش دامنه حملات، نگرانی‌هایی را در بازار انرژی ایجاد کند. این مسئله می‌تواند واشنگتن را به احتیاط در خصوص گسترش این نوع حملات ترغیب کند.

از سوی دیگر، مسکو نیز با هدف قرار دادن شبکه‌های حمل‌ونقل و لجستیکی اوکراین، تلاش دارد تا توان جابه‌جایی نیرو، تجهیزات و کالا را تحت فشار قرار دهد. در این چارچوب، پل‌ها و ارتباطات جاده‌ای در کی‌یف و سایر مناطق به‌طور ویژه اهمیت پیدا کرده‌اند؛ زیرا اختلال در آن‌ها می‌تواند سرعت جابه‌جایی و عملکرد شبکه حمل‌ونقل را مختل کند.

پل‌ها؛ اهداف نظامی یا فشار بر زندگی روزمره؟

یکی از اساسی‌ترین مباحث مربوط به حملات اخیر روسیه، ماهیت اهدافی است که در شبکه حمل‌ونقل اوکراین تحت حمله قرار می‌گیرند. از دیدگاه روسیه، این زیرساخت‌ها می‌توانند در انتقال تجهیزات نظامی و پشتیبانی لجستیکی نقش ایفا کنند. در مقابل، اوکراین تأکید می‌کند که بسیاری از این پل‌ها و مسیرها عمدتاً به‌منظور جابه‌جایی غیرنظامیان، ارائه خدمات عمومی و انجام فعالیت‌های اقتصادی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

این اختلاف در تعریف اهداف، از اهمیت بالایی برخوردار است. به هر اندازه که جنگ به زیرساخت‌های دوگانه، یعنی تأسیساتی که هم کاربرد غیرنظامی و هم کاربرد نظامی دارند، کشیده شود، مرز میان فشار نظامی و اختلال در زندگی روزمره مردم سخت‌تر خواهد شد. کی‌یف به ویژه در آستانه فصل سرد سال به نیازهای مربوط به سوخت، برق، گرمایش و حمل‌ونقل بسیار وابسته است. بنابراین، اگرچه تخریب یک پل به‌تنهایی نمی‌تواند قدرت نظامی اوکراین را از بین ببرد، اما مجموعه‌ای از حملات همزمان به انرژی، حمل‌ونقل و خدمات عمومی می‌تواند هزینه اداره کشور را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دهد.

مسکو به دنبال فرسایش لجستیکی کی‌یف

از منظر نظامی، هدف قرار دادن زیرساخت‌ها را می‌توان بخشی از راهبرد فرسایش تلقی نمود. اگر یک طرف قادر نباشد که در میدان جنگ به نتایج قاطع دست یابد، ممکن است تلاش کند تا توان لجستیکی و اقتصادی طرف مقابل را کاهش دهد تا هزینه‌های ادامه جنگ افزایش یابد. در مورد روسیه، حملات به پل‌ها، مراکز داده، تأسیسات لجستیکی و برخی زیرساخت‌های مرتبط با حمل‌ونقل دریایی را می‌توان در این چارچوب تفسیر کرد. هدف چنین حملاتی به‌طور ضروری تصرف یک شهر یا ناحیه خاص نیست؛ بلکه کاهش سرعت و کارایی شبکه‌ای است که نیروهای نظامی به آن وابسته می‌باشند.

در سوی دیگر، حملات اوکراین به عمق روسیه و تأسیسات نفتی نیز به همین منطق ملحق می‌شود. کی‌یف با ارتقاء برد پهپادها و موشک‌های خود، تلاش دارد نشان دهد که عمق سرزمینی روسیه نیز از تأثیرات جنگ مصون نمی‌باشد. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری چرخه‌ای متقابل است: روسیه در تلاش است ظرفیت لجستیکی اوکراین را محدود کند و اوکراین نیز سعی دارد هزینه‌های اقتصادی و انرژی جنگ را برای روسیه افزایش دهد.

ورود جنگ به عمق سرزمینی روسیه

گسترش حملات اوکراین به پالایشگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی روسیه، از جنبه سیاسی نیز حائز اهمیت است. این حملات نشان‌دهنده این واقعیت هستند که جنگ دیگر صرفاً محدود به خطوط تماس در خاک اوکراین نمی‌باشد و هر دو طرف در تلاش‌اند تا عمق استراتژیک یکدیگر را تحت فشار قرار دهند. اوکراین به‌طور خاص بر روی توسعه تسلیحات دوربرد و پهپادهای تهاجمی تمرکز کرده است. در عین‌حال، روسیه نیز به کمک سامانه‌های دفاع هوایی و حملات متقابل به مراکز تولید و ذخیره‌سازی تسلیحات در تلاش است تا توان حمله اوکراین را محدود نماید.

اما حتی با افزایش برد و تعداد حملات، یک مسئله کلیدی باقی‌مانده است: هیچ‌یک از این اقدامات به‌طور انفرادی تضمین‌کننده پیروزی نظامی نخواهند بود. تخریب پالایشگاه‌ها ممکن است ظرفیت انرژی را تحت فشار قرار دهد، اما در صورتی که طرف مقابل بتواند خسارت‌ها را ترمیم کند، جایگزین‌هایی ایجاد کند یا از پشتیبانی خارجی برای بازسازی بهره‌مند شود، تأثیر راهبردی حملات محدود خواهد ماند.

زیرساخت‌ها و اقتصاد جنگ

اهمیت این مرحله به‌ویژه در این است که جنگ را بیش از پیش به یک مسئله اقتصادی تبدیل می‌کند. روسیه و اوکراین در طی سال‌های جنگ، بخش قابل توجهی از ظرفیت‌های خود را به تولید و تأمین تجهیزات نظامی اختصاص داده‌اند. به همین دلیل، آسیب به زیرساخت‌های اقتصادی می‌تواند به‌طور مستقیم با توان ادامه جنگ مرتبط باشد. برای اوکراین، انرژی و حمل‌ونقل از اهمیت بالایی برخوردار است؛ در حالی که برای روسیه نیز بخش انرژی و درآمدهای مرتبط با آن دارای جایگاهی کلیدی است. در نتیجه، طرفین دارای نقاط آسیب‌پذیری متفاوتی هستند و تلاش می‌کنند به نقاط حساس یکدیگر ضربه بزنند. این روند خود خطر مهمی دارد: تبدیل جنگ زیرساختی به دایره‌ای بدون انتها. هر حمله می‌تواند به حمله متقابل پاسخ داده شود و دامنه اهداف از تأسیسات نظامی به زیرساخت‌های اقتصادی و عمومی گسترش یابد.

آیا جنگ زیرساختی می‌تواند جنگ را به پایان برساند؟

پاسخ به این سؤال نه واضحاً مثبت و نه کاملاً منفی است. حملات به زیرساخت‌ها تنها زمانی می‌توانند تأثیر تعیین‌کننده‌ای داشته باشند که طرف مقابل نتواند خسارات را جبران کند، مسیرهای جایگزین ایجاد کند یا از حمایت خارجی برای ترمیم برخوردار شود. در غیر این صورت، این حملات بیشتر به ابزار فرسایش تبدیل خواهند شد تا ابزار پیروزی نهایی. تجارب سال‌های اخیر همچنین نشان داده‌اند که توانایی روسیه و اوکراین در بازسازی بخشی از ظرفیت‌های از دست‌رفته و ادامه تولید تجهیزات نظامی همچنان قابل توجه است. از این رو، شکل‌گیری جنگ بر روی زیرساخت‌ها ممکن است هزینه‌های جنگ را افزایش دهد، اما الزامی به معنی نزدیک شدن به پایان آن نمی‌باشد. ممکن است نتیجه معکوس نیز به دنبال داشته باشد و طرفین را به افزایش سرمایه‌گذاری در حملات دوربرد، دفاع هوایی و تولید تسلیحات ترقیب کند.

محتمل است که زیرساخت‌ها در ماه‌های آینده همچنان یکی از عرصه‌های اصلی درگیری‌ها باقی بمانند؛ اما سرنوشت جنگ نه تنها به تعداد پل‌های تخریب‌شده یا پالایشگاه‌های آسیب‌دیده، بلکه به توان اقتصادی، ظرفیت بازسازی، میزان حمایت خارجی و در نهایت آمادگی دو طرف برای رسیدن به یک توافق سیاسی مرتبط است. در این میان، یک واقعیت بیش از پیش روشن شده است: جنگ میان روسیه و اوکراین از یک نبرد صرف جغرافیایی فراتر رفته و به نبردی برای فرسایش ظرفیت‌های اقتصادی، انرژی، لجستیکی و اجتماعی تبدیل گشته است. هر چه این روند ادامه یابد، هزینه‌های جنگ برای هر دو جامعه افزوده خواهد شد و ضرورت یافتن یک مسیر سیاسی برای پایان دادن به مناقشه نیز افزایش خواهد یافت.