بر اساس گزارش ایسنا، جلسه آنان هر دوشنبه در حوالی ساعت سه بعدازظهر برگزار می‌شود؛ زمانی که بیشتر جوانان مدرسه‌ای به خانه بازگشته‌اند و کودکان کار نیز قرار است چند ساعتی را به بازی و یادگیری بگذرانند و از محیطی امن و پر از دوستان هم‌سال خود لذت ببرند، به جای آنکه در خانه‌ای پرتنش بمانند. این‌بار کلاس‌های آموزشی در یک مینی‌بوس سفید رنگ در حال برگزاری است، نه در مدارس.

کودکان معمولاً پیش از رسیدن مینی‌بوس، طبق عرف چند ساله‌شان، در محل همیشگی منتظر می‌ایستند و «جابزی» به عنوان یک نماد امید آنهاست. امروز نیز مانند دیگر روزهاست. زهرا، گل‌صنم و مریم با شوق و زندگی به سمت «جابزی» می‌دوند؛ این مینی‌بوس نماینده خوش‌خبری و شادی است که ساعتی شاد و گرم را به آنها وعده می‌دهد؛ جایی که رهایی از وظایف بزرگسالی و تحت فشار وجود خود را تجربه می‌کنند، بی‌آنکه انتخابشان باشد.

مینی‌بوس در ورود به کوره آجرپزی که راه باریک و پیچ‌دری دارد، توقف می‌کند؛ مسیری با دیوارهای بلند، کفپوش سیمانی، تلمبه‌ای از خاک و چاله‌ها، کابل‌هایی رهاشده بر روی دیوار و بند رخت‌هایی که زیر وزن لباس‌های خیس به شدت خم شده‌اند. یک موتورسیکلت در وسط کوچه پارک شده و در اطرافش برگ‌های درختان اکالیپتوس سایه‌ای بر انبوه زباله‌های قدیمی انداخته‌اند. «جابزی» قرار است چند ساعت از هفته را به بازی، یادگیری، و گفت‌وگو با کودکان اختصاص دهد.

احسان جوزاک - مدیر مرکز جابزی و دیگر اعضای تیم از مینی‌بوس پیاده می‌شوند؛ اینجا هر بخش نمایانگر دنیای کودکانه‌است. بر بدنه آن هیچ نشانی از یک سرویس مدرسه یا وسیله نقلیه دولتی نیست. شخصیت‌های کارتونی، اجزای مکانیکی، رنگ‌ها و آدمک‌هایی که هرکدام داستانی دارند، بدنه آن را زینت بخشیده‌اند؛ این نشانه‌ها دعوتی به دنیای کودکانه است.

«جابزی» به معنای «جایی برای بازی» است که از آسیب‌ها و چالش‌ها در دنیای کودکان الگوبرداری کرده و سعی دارد تا با زبان بازی، داستان‌ها و آموزش‌های خود را به دنیای کودکان نزدیک کند.

زمانی که «جابزی» به محل می‌رسد، بچه‌ها به نوبت و با اجازه معلم، وارد مینی‌بوس می‌شوند. اولین درس آنها با یک سوال ساده اما اساسی آغاز می‌شود؛ «امروز چه احساسی دارید؟» معلم از کودکان می‌خواهد که احساسات خود را با توجه به شکلک‌های مختلف "روشنک" انتخاب کنند. این شکلک‌ها با حالات گوناگون بر دیوار آویزان شده‌اند؛ دوتایی شاد، دیگری خشمگین، یکی ناراحت و دیگری آرام و...؛ کودکانی که موظف هستند احساسات خود را شناسایی و درباره آنها گفتگو کنند. این تمرین، به ظاهر یک بازی ساده است، اما در حقیقت فرصتی برای کشف و بیان احساسات برای کودکان فراهم می‌سازد.

سپس نوبت به حضور و غیاب می‌رسد. فضای اتوبوس به زودی با صداهای کودکانه پر می‌شود و بر حسب سن هر کودک، کاربرگ‌هایی به آنها داده می‌شود. برگه‌هایی که قرار است با مدادهای رنگی نقاشی شوند.

کودکان مشغول رنگ‌آمیزی هستند و هر یک تلاش می‌کنند تا بهترین رنگ‌ها را کنار هم قرار دهند. برای برخی از آنها، انتخاب رنگ‌ها جدی‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد؛ برخی با دقت رنگ می‌کنند و عده‌ای دیگر بی‌حوصله سعی می‌کنند تا هر چه زودتر کاغذ سفید را پر کنند. اما «جابزی» تنها به این کاربرگ و بازی محدود نمی‌شود.

شخصیت «روشنک» دنیای «جابزی» را برای کودکان ملموس‌تر می‌کند. در این دنیا، بخش‌های مختلف یک خودرو شخصیت پیدا می‌کنند و نماد پیچیدگی‌ها و تجربیات کودکانه را به تصویر می‌کشند؛ از لکنت و اضطراب تا اختلالات یادگیری و آسیب‌های ناشی از چالش‌های زندگی. در عالم جابزی، همه چیز به یک فیوز کوچک به نام "روشنک" وابسته است؛ جایی که پسربچه‌ای به نام "عاطف" این فیوز را از میان خرابه‌ها پیدا کرده و با او دوستی می‌کند. اما روزی روشنک درمی‌یابد که عاطف دیگر وجود ندارد و تصمیم می‌گیرد به دنبالش بگردد. در این سفر، او با شخصیت‌های متنوعی روبرو می‌شود؛ شخصیت‌هایی که هر یک ویژگی، مشکل یا محدودیتی دارند.

در این ماجرا، خانم و آقای "سپر" به روشنک در جست‌وجوی عاطف یاری می‌رسانند. اما در این مسیر، برخی از افراد به دلیل کوچک بودن روشنک او را جدی نمی‌گیرند؛ به‌طور مشابه، کودکانی که به دلایل سن کم، مشکلات خانوادگی یا مسائل دیگر، توانایی‌هایشان نادیده گرفته می‌شود. با این حال، روشنک در نهایت به یک قهرمان داستان تبدیل می‌شود که در شبی طوفانی، جرقه‌ای از او سبب می‌شود موش‌ها که در تاریکی سیم‌ها را می‌جوند، کنار بروند و این واقعه باعث می‌شود دیگران روشنک را با چشم دیگری نگاه کنند.

او دیگر یک فیوز کوچک نیست؛ بلکه موجودی است که موفق به انجام کاری شده که دیگران قادر به انجام آن نبوده‌اند. ولی او از دیگران یک سؤال اساسی می‌پرسد: تا چه زمانی قرار است منتظر بمانیم که کسی بیاید و ما را از اینجا خارج کند؟ این جمله یکی از کلیدی‌ترین پیام‌های داستان «جابزی» به شمار می‌آید؛ اینکه کودک فقط موجودی نیازمند کمک نیست، بلکه باید فرصتی برای شناخت توانایی‌های خود داشته باشد و در روند تغییرات خود، مشارکت کند.

این اجزا در کنار هم قرار می‌گیرند و مینی‌بوس را شکل می‌دهند؛ وسیله‌ای که برای خارج کردن آنها از شرایط فعلی طراحی شده است. حتی روشن شدن موتور و، مشکلات استارت زدن هم جزء روایت است؛ گویی خروج از موقعیتی دشوار به سادگی روشن کردن سوئیچ نیست و برای حرکت، همه اجزا باید در کنار هم قرار بگیرند. این داستان، در واقع نمادی از فلسفه «جابزی» به شمار می‌آید. اما چرا اجزای خودرو به شخصیت‌های جابزی تبدیل شده‌اند؟

امین جوزاک - مدیر مرکز جابزی - درباره چگونگی شکل‌گیری این داستان به ایسنا توضیح می‌دهد: جابزی یکی از مراکز آموزشی برای کودکان کار و آسیب‌دیده است که زیر نظر مدرسه صبح رویش فعالیت می‌کند. از زمان‌های ابتدایی فعالیت جابزی، متوجه شدیم که برای برقراری ارتباط بهتر کودکان با این فضا، نیاز به داستان داریم. برای شکل‌گیری این داستان، گروهی از نویسندگان و متخصصان مختلف از جمله در حوزه روان‌شناسی و داستان‌نویسی گرد هم آمدند و درباره مشخصات کودکان و مسائل آنها گفتگو کردند. ما به نویسندگان گفتیم که با کودکانی مواجه هستیم که ممکن است لکنت زبان داشته باشند، اختلال یادگیری را تجربه کرده باشند، با اضطراب پس از سانحه دست به گریبان باشند یا با مسائل دیگر دست و پنجه نرم کنند. به همین علت تصمیم گرفتیم که این ویژگی‌ها در شخصیت‌های داستان نمایش داده شود.

به گفته جوزاک، همین دیدگاه باعث شد که هر یک از اجزای خودرو به شخصیتی مستقل با ویژگی‌های خاص تبدیل شوند. او درباره نمونه‌هایی از این شخصیت‌ها توضیح می‌دهد: برای مثال، خانم اگزوز لکنت دارد و دنده هم دچار استرس پس از سانحه می‌شود و می‌لرزد. این ویژگی‌ها در شخصیت آن‌ها و در روند داستان به وضوح قابل مشاهده است. اما در انتخاب جنسیت شخصیت اصلی، شیوه‌ای را اتخاذ کرده‌ایم که هیچ‌گونه تصوری ایجاد نکند که اگر شخصیت داستان پسر باشد، فقط پسران با آن ارتباط برقرار کنند و اگر دختر باشد، تنها دختران از آن بهره‌مند شوند. به همین دلیل تلاش کرده‌ایم ویژگی‌ها و نقش‌ها در میان شخصیت‌ها تقسیم شود تا کودکان، به‌طور مستقل از جنسیت و شرایط زندگی، توانایی‌های خود را در شخصیت‌های داستان بیابند.

مدیر مرکز جابزی با اشاره به آغاز فعالیت جابزی از سال ۱۳۹۷، درباره نقطه آغاز این کار نیز توضیح می‌دهد: در سال‌های ابتدایی، تمرکز اصلی ما بر روی کودکانی بود که در چهارراه‌ها زندگی کرده و به مدرسه نمی‌رفتند یا اگر به مدرسه می‌رفتند، دیدگاهشان نسبت به مدرسه صرفاً به دست آوردن یک مدرک و حداقل امکانات خلاصه می‌شد. جابزی از همین نیاز ابتدایی شکل گرفت و تیم فعال ما در این حوزه، به شناسایی کودکان در نقاط مختلف تهران پرداخت.

طبق اظهارات جوزاک، مناطقی چون چهارراه سرو در سعادت‌آباد، میدان صنعت، میدان هروی، هفت‌حوض و مناطق مختلف دیگر از جمله مناطقی هستند که جابزی به آنها سر می‌زند و در مجموع، طی سال‌های فعالیت، به بیش از ۳۰ نقطه در تهران مراجعه کرده‌ایم و این روند ادامه دارد. ما از شنبه تا چهارشنبه، تقریباً هر روز در یک نقطه و گاهی در دو نقطه حاضر هستیم؛ ممکن است در یک محل ۱۴ کودک داشته باشیم و در نقطه‌ای دیگر این تعداد به حدود ۴۰ کودک برسد.

جوزاک تأکید می‌کند که هدف تنها حضور در یک نقطه و برگزاری چند برنامه آموزشی نیست. ما می‌دانیم که این کودکان به مدرسه می‌روند، اما آنها با آسیب‌های زیادی مواجه هستند که نیاز به برخورد تخصصی دارند. جابزی تلاش دارد کودکان آسیب‌دیده، از جمله کودکان کار و خیابان یا در معرض خطر را شناسایی کند.

به گفته جوزاک، با توجه به اینکه کودکان عموماً از صبح تا ظهر در مدرسه هستند، زمان فعالیت جابزی بعد از ساعت ۲ بعدازظهر و برای آموزش‌های ویژه بالای سرآنها قرار می‌گیرد؛ بخشی از فعالیت جابزی به مهارت‌های زندگی و اجتماعی و بازی‌های هدفمند اختصاص دارد؛ البته آموزش‌ها بسته به نیازهای هر کودک و آسیب‌های پیرامون آنها متغیر خواهد بود، زیرا ممکن است این کودکان مهارت مدیریت خشم را ندانند یا نتوانند به صورت مؤثر ارتباط برقرار کنند. هدف ما این است که آموزش‌ها کمک کند تا آنها در آینده انسان‌هایی مفید و موثر برای جامعه شوند و چرخه آسیب را تا حد امکان متوقف کنند.

او همچنین تأکید می‌کند که آموزش در جابزی به مهارت‌های اجتماعی محدود نمی‌شود و در مناطقی که نیاز به آموزش درسی احساس شود نیز آموزش‌های درسی به شکل هدفمند ارائه می‌شود.

چرا بازی محور آموزش جابزی است؟

جوزاک می‌گوید: اساس فعالیت‌های جابزی بر مبنای بازی است، اما این بازی تنها به هدف سرگرمی کودکان نیست. برای ما، بازی هدف نیست، بلکه ابزاری برای یادگیری است. حتی وسایلی که در اختیار کودکان قرار می‌دهیم، دلیل و هدف مشخصی دارند. پشت هر بازی فعالیت، یک برنامه آموزشی وجود دارد. تیم جابزی می‌کوشد آموزش‌های مربوط به مهارت‌های زندگی، ارتباط اجتماعی و کنترل خشم را در قالب فعالیت‌هایی ارائه کند که برای کودکان جذاب و ملموس باشد.

مدیر مرکز جابزی درباره چگونگی شناسایی نیازهای کودکان توضیح می‌دهد: روان‌شناس و مددکار ما قبل از آغاز آموزش‌های هدفمند، به خانه‌های کودکان می‌روند، با والدین صحبت می‌کنند و خود کودک را مورد بررسی قرار می‌دهند. این ارزیابی‌ها به ما کمک می‌کند از نیازهای هر کودک مطلع شویم و در چه زمینه‌هایی به مداخله نیاز دارند. این روند به تیم جابزی امکان شناخت دقیق از وضعیت کودکان حاضر در هر ایستگاه را می‌دهد تا آموزش‌ها متناسب با شرایط آنها طراحی شود.

از چهارراه‌ها تا محله‌های زندگی کودکان

جوزاک در بخش دیگری از صحبت‌های خود به اجرای طرح‌های ساماندهی کودکان کار و خیابان اشاره کرد و می‌گوید: پس از شروع این طرح، دیگر کودکان را به شکل قبلی در چهارراه‌ها نمی‌دیدیم. ما نیز جامعه هدف خود را تغییر دادیم و به مناطق حومه تهران و محله‌هایی رفتیم که احساس می‌کردیم کودکان در معرض آسیب هستند.
به‌طور مثال امروز تیم جابزی به سمت محل زندگی کودکان ساکن در کوره‌های آجرپزی رفته و خانواده‌هایشان نیز در همان منطقه زندگی می‌کنند و ما با استفاده از این شرایط، سعی می‌کنیم ارتباط‌مان با خانواده‌ها را مستمر و قوی‌تر کنیم.

آیا پس از اجرای طرح‌های ساماندهی کودکان کار و خیابان، این کودکان واقعا ساماندهی شدند؟

جوزاک در پاسخ به این سوال که آیا کودکان پس از اجرای طرح‌های ساماندهی، واقعاً در شرایط بهتری قرار گرفتند، اظهار می‌کند: واقعیت این است که کودکان از چهارراه‌ها به مکان‌های کار دیگری منتقل شده‌اند و آسیب اجتماعی با ساماندهی از سطح شهر از میان نمی‌رود؛ بلکه آسیب‌ها به شکل‌های دیگر بروز می‌کنند. موضوع مهم این است که پس از ساماندهی، وضعیت زندگی این کودکان باید به طور مداوم مورد پیگیری قرار گیرد؛ اینکه آیا کودک واقعاً از محیط قبلی خارج شده و به فضایی امن‌تر و منظم‌تر منتقل شده یا خیر؟

او ادامه می‌دهد که برای پیگیری وضعیت کودکان آسیب‌دیده شناسایی شده توسط جابزی، هر هفته جلسات هفتگی در قالب شورای راهکار برگزار می‌کنیم. در این جلسات، با تعدادی از متخصصان و کارشناسان این مجموعه جمع می‌شویم و وضعیت کودکان را بررسی می‌کنیم؛ اینکه چه تغییراتی در زندگی آنها رخ داده، وضعیت خانوادگی آنها چگونه است، آیا مشکلات بینایی یا شنوایی آنها حل شده یا خیر و چه مداخله‌ای لازم است. مداخلات روان‌شناختی نیز بخشی جدی از فعالیت‌های جابزی هستند. ما اکنون می‌دانیم کدام کودک شناسایی شده استرس بیشتری دارد و روان‌شناس ما مداخله تخصصی برای او انجام خواهد داد.

وی تاکید می‌کند که متناسب با تنوع آسیب‌های این کودکان، از خشونت و اعتیاد والدین تا فقر اقتصادی و فرهنگی، خانواده‌های آنها نیز تحت نظر قرار می‌گیرند و برای والدین، جلسات مشاوره و کارگاه‌های آموزشی توسط روان‌شناسان و مددکاران برگزار می‌شود.

در همان حال، کمی آن‌سوتر، مددکار اجتماعی جابزی در حلقه‌ای از مادرانی که دور اتوبوس جمع شده‌اند ایستاده است. گفتگوها آرام و صمیمی پیش می‌رود؛ بحث بر سر وضعیت زندگی خانواده‌ها، دغدغه‌های روزانه، شرایط فرزندان و موضوعاتی که در اولین تماس معمولی ممکن است مطرح نشوند. مددکار جابزی درباره وضعیت خانواده‌های کودکان این محله از تغییرات مثبت در رفتار برخی خانواده‌ها می‌گوید: یکی از بارزترین تغییراتی که در این مدت مشاهده کرده‌ام، کاهش خشونت در شیوه برخورد والدین با کودکان است؛ مادرانی که پیشتر در مواجهه با رفتار یا اشتباهات فرزندانشان به تنبیه بدنی متوسل می‌شدند، حالا کمتر به سراغ کتک زدن می‌روند و به دنبال روش‌های بهتری برای واکنش به کودک خود هستند.

موضوع تحصیل کودکان نیز دیگر موردی است که مددکاران جابزی به آن رسیدگی می‌کنند. بعضی از کودکانی که در این محدوده زندگی می‌کنند، به دلیل اینکه از اتباع هستند، در ابتدا امکان ثبت‌نام در مدارس را نداشتند. تیم جابزی این موضوع را پیگیری کرد و آنها به نهایت توانستند در مدارس ثبت‌نام کنند و به چرخه آموزش بازگردند. با این حال، هنوز هم حدود یک یا دو کودک در این منطقه وجود دارند که به دلیل فقر فرهنگی و شرایط خانوادگی، نمی‌توانند به مدرسه بروند. مددکاران همچنان بر پیگیری این موارد اهتمام می‌ورزند، زیرا برای تیم جابزی، بازگشت کودک به مسیر آموزش از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

در این راستا، روانشناس اتوبوس جابزی نیز بر این نکته تأکید دارد: تفاوت اصلی این کودکان با دیگر کودکان تنها در شرایط اقتصادی نیست، بلکه بخش عمده‌ای از آسیب‌ها به فقدان امنیت، محبت، حمایت و فرصت تجربه یک محیط سالم برمی‌گردد. کودکان معمولاً در خانواده‌هایی بزرگ می‌شوند که از نظر روان‌شناختی، اجتماعی و محیطی شرایط سالم‌تری دارند و والدین نیز نسبت به نیازهای فرزندانشان، آگاهی بیشتری دارند؛ هرچند منظور از خانواده‌های عادی، فقط خانواده‌هایی با سطح تحصیلات بالا نیست، بلکه خانواده‌هایی هستند که می‌دانند نباید فرزند خود را به کار در خیابان بفرستند، او را هر شب تنبیه کنند یا برای تأمین معاش خانواده مجبور به کار طولانی کنند.

وی ادامه می‌دهد: کودکی که در سنین پایین به کار مشغول است، عمدتاً درآمدی که به دست می‌آورد را به نفع خانواده خرج می‌کند و در محیط کار نیز ممکن است در معرض انواع سوءاستفاده‌ها قرار گیرد؛ که شامل تجاوزات جنسی، خشونت و تحقیر و سایر رفتارهای آسیب‌زا می‌شود. تمام این تجربیات می‌توانند بر اعتماد به نفس و عزت نفس کودک تأثیرگذار بوده و باعث بروز مشکلات روانی، اضطراب و استرس شوند.

این روانشناس اتوبوس جابزی با اشاره به وضعیت برخی خانواده‌های کودکان زیر پوشش این برنامه ادامه می‌دهد: بخشی از این خانواده‌ها دچار اعتیاد هستند و کودک ممکن است به مصرف مواد توسط والدین خود شاهد باشد یا حتی در معرض دود و آثار ناشی از مصرف مواد قرار گیرد. در چنین خانواده‌هایی عموماً بچه‌ها مورد توجه قرار نمی‌گیرند و نیازهای آنها نادیده گرفته می‌شود؛ چرا که اولویت خانواده تأمین منابع مالی یا تهیه مواد است. در این شرایط، پرسش مهم این است که آیا مشکلات رشدی و روانی کودک برای خانواده‌ای که دچار این مسائل است، اهمیت دارد یا خیر.

وی اذعان داشت که محرومیت عاطفی یکی دیگر از آسیب‌های جدی این کودکان است، زیرا تعداد فرزندان در این خانواده‌ها بسیار بالا است و ممکن است از سه تا شش کودک در یک خانواده وجود داشته باشد، در حالی که در بسیاری از خانواده‌های دیگر تعداد فرزندان کمتر است و این امر موجب امکان توجه و تربیت بیشتری نسبت به هر کودک می‌شود. موضوع دیگر، برخورداری کودکان از تحصیل است؛ بسیاری از کودکان ما از امکان تحصیل مناسب محروم‌اند و در محیط‌هایی بزرگ می‌شوند که محرک‌های سالم اجتماعی چون مدرسه، معلم، و محیط‌های آموزشی استاندارد را ندارد. این کودکان معمولاً در محیط‌های بسیار خطرناک به‌وجود می‌آیند که شامل محل‌های کار، جاده‌ها و نقاط پرتردد می‌شود و این خطربرانگیز می‌تواند آسیب‌های شناختی، رشدی و حتی جسمی گوناگونی برای آنها به ستاند.

وی در پاسخ به این پرسش که چقدر از خانواده‌های این کودکان در زمان ورود جابزی به محل زندگی‌شان از آموزش‌های جابزی استقبال می‌کنند، بیان می‌کند: به طور کلی خانواده‌ها نسبت به این رویکرد ابراز خوشحالی کرده‌اند، اما خانواده‌هایی هم وجود داشته‌اند که تنها به خاطر منفعت مالی تمایل داشته‌اند وارد این برنامه شوند. به عنوان مثال، قصدشان این بوده که اگر چیزی به آنها داده شود، اجازه دهند تا جابزی به کودکشان آموزش دهد. این حالت هم در خانواده‌های دارای اعتیاد و هم در خانواده‌هایی که با این مشکل دست و پنجه نرم نمی‌کنند، مشاهده می‌شود؛ اما با برقراری جلسات مکرر پرورش این رویکرد صورت می‌گیرد.

روانشناس جابزی در پاسخ به این پرسش که آموزش مهارت‌های زندگی تا چه اندازه می‌تواند به رشد این کودکان و کاهش آسیب‌های آنها کمک کند، می‌گوید: کودکی بود که در ابتدا تقریباً هیچ واکنشی از خود نشان نمی‌داد؛ نه حرکتی داشت و نه کلامی. این کودک الزاماً کودک کار نبود، اما به دلیل بیماری و شرایط خاصی که داشت، رسیدگی مناسبی به او نمی‌شد. در نخستین جلسه، اطرافیان از کلمات مانند کر و لال یا «دیوانه» برای توصیف وضع او استفاده می‌کردند، در حالیکه شناخت و آگاهی درست از وضعیت او وجود نداشت. بر اساس آگاهی فراهم شده و مداخلات میسر شده، امروز این کودک چند کلمه صحبت می‌کند و با دیگر بچه‌ها ارتباط برقرار می‌کند.

این روانشناس در ادامه، به وضعیت بهداشت فردی برخی کودکان هنگام ورود به جابزی اشاره می‌کند؛ سطح بهداشت فردی برخی از این کودکان بسیار پایین بود؛ به‌طوریکه گاهی کودک توجهی به نظافت و مراقبت‌های اولیه نداشت. این موارد نیز به آنها آموزش داده می‌شود و امروز می‌توان دید که بسیاری از کودکانی که قبلاً به این مسائل توجهی نداشتند، نسبت به بهداشت فردی خود حساس‌تر شده‌اند.

روانشناس اتوبوس جابزی همچنین درباره تفاوت آسیب‌های بچه‌های دختر و پسر می‌گوید: دختران در بعضی از محیط‌های کار بیشتر در معرض سوءاستفاده قرار می‌گیرند و آسیب‌های ناشی از این تجربه ممکن است سال‌ها به طول بینجامد و حتی بدون مداخلات تخصصی بهبود نیابد. در حالت مقابل، پسران بیشتر در معرض آسیب‌هایی چون اعتیاد، سرقت و پیوستن به گروه‌های آسیب‌زا قرار دارند و احتمال ورود به دسته‌هایی با رفتارهای جنایی برای آنها بیشتر است.

وی درباره میزان اثربخشی فعالیت‌های جابزی نیز اظهار می‌کند: میزان موفقیت این برنامه تا حد زیادی به بسترهای موجود در زندگی کودک مربوط می‌شود. آموزش به خودی خود می‌تواند اثربخشی زیادی داشته باشد، اما جابزی تنها یک اتوبوس است و ممکن است هفته‌ای یک‌بار به یک محله مراجعه کند یا دسترسی ما به خانواده‌ها محدود باشد، به همین خاطر شرایط محیطی نیز بر نتایج کار اثرگذار است.

روانشناس جابزی درباره شیوه ارزیابی اثربخشی آموزش‌ها گفت: ما این موضوع را از طریق مشاهده رفتار کودک و همچنین اظهارات والدین درک می‌کنیم. به عنوان مثال، کودکی داشته‌ایم که پیش از این به هیچ کودکی ارتباط نمی‌گرفت و در طول روز ممکن بود با ۱۰ نفر دعوا کند. بعد از گذشت حدود ۱۰ تا ۲۰ جلسه، رفتار او به شکلی تغییر کرد؛ از ۱۰ دعوا به یک دعوا کاهش پیدا کرده و در حال حاضر چند دوست پیدا کرده است، در حالی که قبل از آن هیچ دوستی نداشت. این تغییرات نشان‌دهنده اثربخشی آموزش‌ها و جلسات مداخلات است. علاوه بر مشاهده مستقیم رفتار کودک، واکنش و نگرش خانواده نیز یکی از مؤلفه‌های مهم است. خانواده‌ای که پیش از این برای کودک خود هیچ اقدامی انجام نمی‌داد، بعد از مدتی برای درمان یا پیگیری مشکلات او اقدام می‌کند و این خود یکی از نشانه‌های مؤثر بودن مداخلات است.

وی با اشاره به وضعیت یکی از کودکان تحت پوشش تیم جابزی می‌گوید: کودکی داشتیم که مادر و پدر از هم جدا شده بودند و مادر مصرف‌کننده مواد بود. مادر علاوه بر مصرف مواد، بسیاری از رفتارهای خارج از عرف داشت و کودک عملاً رها شده بود؛ به گونه‌ای که خانواده نسبت به او بی‌توجه بود و نیازهای او تأمین نمی‌شد. به طوریکه هر بار که کودک نیاز جسمی یا عاطفی خود را مطرح می‌کرد، با خشونت، سخنان توهین‌آمیز و کتک مواجه می‌شد. طبیعی بود که چنین کودکی به این نتیجه برسد که هیچ‌کس برای او امن نیست و از برقراری ارتباط با دیگران عاجز باشد.

این روانشناس ادامه می‌دهد: این کودک در سن تقریباً هفت سالگی تقریباً همه را می‌زد و قادر به برقراری دوستی نبود، اما اکنون که حدود هشت سال دارد، سه دوست صمیمی پیدا کرده و میزان پرخاشگری او به طور محسوسی کاهش یافته است؛ در حالی که پیش از این بارها و با شدت با دیگران درگیر می‌شد. از سوی دیگر، کودکی دیگر وجود داشت که ارتباط خوبی با پدر نداشت. پدر دو همسر داشت و کودک، فرزند همسر جداشده او بود. پدر به فرزندان خود ارتباط مناسبی داشت، اما با این کودک برخورد زشتی می‌کرد.

بر اساس گزارش ایسنا، خورشید به آرامی از پشت دیوارهای کوره آجرپزی پایین می‌رود و بچه‌ها یکی یکی مینی‌بوس جابزی را ترک می‌کنند. صدای بازی و خنده کودکان به تدریج در کوچه‌ها محو می‌شود و یک روز دیگر برای بچه‌های این محله به پایان می‌رسد؛ روزی که در آن کمتر کار کرده و بیشتر در دنیایی مشغول بوده‌اند که واقعاً متعلق به آنهاست.

مینی‌بوس «جابزی» نیز کم‌کم برای خروج آماده می‌شود؛ قرار آنان هفته آینده همین ساعت با همان مربی، شخصیت‌های رنگی و بازی‌هایی که قرار است فراتر از تفریح، درس‌هایی بیاموزند. تغییر بعضاً ناگهانی و بزرگ نیست؛ گاهی در کودکی که احساساتش را بیان می‌کند، یا کودکی که به مدرسه بازمی‌گردد یا مادری که تصمیم می‌گیرد به جای تنبیه، ساختاری جدید برای برخورد با فرزندش انتخاب کند، خود را نمایان می‌سازد. هرچند جابزی مسئولیت ندارد که به تنهایی فقر، خشونت، اعتیاد، محرومیت و دیگر آسیب‌ها را از این محله برطرف کند، اما می‌تواند فضای امنی باشد تا کودکان دیده، شنیده و برای دقایق کوتاهی تجربه‌ای از کودکی واقعی داشته باشند.

انتهای پیام