مسئله‌ای که این روزها میان خبرنگاران منتقد به موضوعی تأمل‌برانگیز بدل شده، سؤالی ساده اما تلخ به شمار می‌آید: چه عواملی سبب شده‌اند برخی بازیکنان که پتانسیل تبدیل شدن به پشتوانه‌ای برای تیم ملی را داشتند و توانسته‌اند در باشگاه‌های خود به چهره‌های تاریخ‌ساز و همیشگی تبدیل شوند، به میزان قابل توجهی محبوبیت خود را در نظر جامعه از دست بدهند؟

این عجله بی‌مانند برای تحقیر سرمایه اجتماعی چه پیامدی خواهد داشت؟ آیا این ورزشکاران در انتهای مسیر فوتبال خود، چیزی فراتر از حساب‌های بانکی و چند یادگاری از مسابقات به یاد خواهند داشت؟

در جامعه‌ای که همه‌چیز با پول و سرمایه مرتبط است، برخی پاسخ‌ها نسبت به این پرسش‌ها می‌تواند بی‌رحمانه باشد. کافی است به یاد سیروس قایقران بیفتیم؛ شخصیتی که سال‌ها پس از فوتش همچنان در دل مردم محبوب و فراموش‌نشدنی باقی‌مانده است. او در یک تصادف با رنو ۵ جانش را از دست داد، اما نامش در یاد مردم زنده ماند.

آیا اگر قایقران در دوران زندگی‌اش اصول اخلاقی را کنار می‌گذاشت و تنها به قراردادهای معنادار و منافع فردی می‌اندیشید، آیا امروز همچنان چنین موقعیتی در دل مردم می‌داشت؟ این پرسش شاید به نظر بی‌رحمانه بیاید، اما فکر کردن به آن خالی از لطف نیست.

بازیکنان امروز به خوبی می‌دانند که در چه دوره‌ای زندگی می‌کنند. حق دارند برای کسب درآمد بیشتر تلاش کنند، قراردادهای بهتری به امضا برسانند و آینده خود را تأمین نمایند؛ اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که همه چیز فدای پول شده و در این میان، محبوبیت و اعتبار اجتماعی نادیده گرفته شود.

پول می‌تواند ثروت و آسایش به ارمغان آورد، اما نمی‌تواند احساس دوستی مردم را نسبت به شما تقویت کند.

این تفاوتی است که برخی از ستاره‌ها امروز شاید به آن توجهی نداشته باشند. در دوران بازی، تشویق از سوی هواداران، شهرت و قراردادهای کلان ممکن است تصوری از کنترل کامل به آن‌ها بدهد. اما فوتبال ابدی نیست و روزی فرا می‌رسد که خبری از میدان و هیجان هر هفته نخواهد بود؛ پول شاید باقی بماند، اما رابطه‌ی انسان با جامعه چیزی نیست که بتوان آن را با موجودی حساب بانکی اندازه‌گیری کرد.

آن روز، عدم توجه مردم می‌تواند به مراتب دردناک‌تر از هر شکست ورزشی باشد؛ زمانی که می‌بینید سال‌ها در عرصه فوتبال حضور داشته‌اید، اما دیگر آن چهره‌ای نیستید که مردم با احترام و عشق از شما یاد کنند.

بیشتر بخوانید: آنقدر برایم شیرینی آورده بودند که دلم می‌خواست در تمام شهر پخش کنم/ همه جای منزلم دسته گل گذاشته بودند