تالارهاي شهري ويكتوريايي شهرهاي شمالي انگلستان با ستونهاي بلند و ساعتهاي طلاكاريشده خود شبيه جايگاه امپراتوريها به نظر ميرسند. در حقيقت زماني هم همين بودند. پشمفروشان بردفوردي و پنبهزنان منچستري رهبري انقلاب صنعتي بريتانيا را در دست گرفتند و براي شهرهايشان قدرت ملي و شهرت جهاني به ارمغان آوردند. اما يك قرن مكش قدرت به سمت پايتخت، بريتانيا را تبديل به كشوري شديدا مركزيشده كرده است. ميزان نود و پنج درصد مالياتها در لندن تعيين ميشود و در نتيجه انجمنهاي شهري مناطق ديگر بايد تنها درباره قيمت بليت پاركينگ و خرابكاري سگها بحث كنند.
شهرهاي انگلستان حالا شانسي براي بازپسگيري كمي از قدرت از دست رفتهشان دارند. جورج آزبورن وزير دارايي كه به دنبال پسانداز كردن و همچنين پاسخي براي حسادت انگليسيها نسبت به خودمختاري رو به رشد اسكاتلند ميگردد، پيشنهاد داده تا ميلياردها پوند از هزينههاي حمل و نقل، آموزش، پليس و سلامت را به مجموعهاي از شهرهايي كه قبول كنند تحت رهبري يك شهردار منتخب با هم متحد شوند، اهدا كند. آزاديهاي جديد كه نمايانگر بزرگترين تغيير در نحوه اداره بريتانيا از زمان جنگ جهاني دوم تا به حال است، به شهرهاي انگلستان اجازه خواهد داد تا دوباره رشد كنند. آنها بايد از اين موقعيت استفاده كنند.
كسب قدرت لندن با هدف خوبي آغاز شد. خلق شدن يك منطقه رفاهي توسط حزب كار در دهه ۱۹۴۰ قدرت را به نام برابري مركزي كرد. آنورين بوان كه سرويس سلامت همگاني (اناچاس) را راهاندازي كرد، اعلام كرده بود كه حتي صداي افتادن لگن يك بيمار هم بايد در وستمينستر طنينانداز شود. مارگارت تاچر هم در دهه ۱۹۸۰ به نام بالا بردن استانداردها (و همچنين جلوگيري از «ديوانههاي چپگرا»ي شهري در شمال كشور) قدرت بيشتري به لندن بخشيد.
اما جمع شدن قدرت در لندن بيش از هرجاي ديگري براي خود پايتخت سودمند بوده است. حتي با وجود اينكه جنوبيها اعتراض ميكنند كه مالياتهايشان به مدعيان رفاه شمالي ميرسد، جنوب از بقيه كشور مزيتهاي بيشتري از جمله يارانه حمل و نقل دريافت ميكند. سرمايهگذاري عمومي براي زيرساختارها در لندن نسبت به شمال شرقي كشور كه درآمد متوسط افراد آن يك چهارم كمتر است، بيش از دو برابر است. سر بريتانيا شديدا سنگين است: در حاليكه چندين شهر آلماني اقتصادهايي به اندازه سه چهارم اقتصاد برلين دارند، هيچ يك از شهرهاي انگليسي اقتصادي حتي به اندازه يك چهارم لندن ندارند.
بازگشت كنترل مسايل حياتي منطقهاي مانند حمل و نقل و برقراري امنيت به اداره راحتتر شهرها كمك خواهد كرد. دادن كنترل بودجههاي مهارتي به آنها ميتواند با تطبيق دادن تعليم با نيازهاي تجاري، رشد اقتصادي را تقويت كند. كاهش قدرت مطلق حمايت سلامت و آميختن آن با حمايت اجتماعي ميليونها پوند ذخيره ميكند. شهردارهاي كه مستقيم انتخاب ميشوند نيز ميتوانند رييسهاي دولتي ديدهشده و شناختهشدهتري باشند تا اعضاي كابينههاي ناشناخته. منچستر كه پيشگام خودمختاري شهري است، طي دهه گذشته سريعتر از هر شهر شمالي ديگري رشد كرده است.
بعضي شهرها هنوز هم محتاط هستند چون اين پيشنهاد از آنها ميخواهد با شهرهاي همسايه ادغام شوند. اين مسئله در منچستر عملي است اما در بردفورد كه از ايده متحد شدن با رقيبش يعني ليدز متنفر است، بحث برانگيز ميشود. مناطق كوچك شرق ميدلنز هم يك شهر پرستاره ندارند كه گرد آن متحد شوند. شمال شرق هم ممكن است بيش از حد بزرگ باشد: شهردارش هدايت برويك تا قلعه بارنارد را بر عهده خواهد داشت (توسط كنيد شهردار لندن بخواهد كَلِي را هم اداره كند). بدبينها انتظار بيكفايتي و فساد دارند. اما رايدهندگان ميتوانند شكستخوردگان را كنار بگذارند و از سوي ديگر هم بوروكراتهاي لندن به هيچوجه مسئول پيروزيهاي بزرگ نبودهاند. آزمايشهاي منطقهاي ميتوانند نشان دهند كدام سياستها عملي هستند و كدامها نيستند.
اين قرارداد شانسي براي بازپسگيري قدرت، پسانداز كردن و شكلدادن دوباره به نحوه مديريت انگليسي است. شهرها بايد از آن استفاده كنند. اگر ترجيح ميدهند به جاي سهيم شدن قدرت با همسايههايشان به وايتهال جواب پس بدهند، پس بگذاريد همين كار را بكنند. اما بايد به ياد داشته باشند كه تمام آن تالارهاي شهري براي بحث كردن درباره جمعآوري زباله ساخته نشدهاند.
جنبش شهری برای بازپس گیری قدرت از لندن
ساعت 24-مازیار معتمدی-شهرهای منطقهای انگلستان بعد از چندین دهه بهترین فرصت برای یک رنسانس را به دست آوردهاند. آنها نباید این فرصت را هدر دهند.
نظرات کاربران