نکته بسیار مهمی که فکر می‌کنم اگر توسعه می‌خواهیم باید در نهایت به آن برسیم، شعار «یک ملت، یک دولت» است. مگر می‌شود یک ملت داشته باشیم و دولت‌های متعدد؟ روشن است که به نتیجه نمی‌رسیم. بدون توجه به این امر همه‌ی اقدامات اصلاحی بی‌نتیجه خواهند بود.

نگاه کنید اصل ۵۳ قانون اساسی ما چه می‌گوید: کشور باید یک خزانه داشته باشد و تمام درآمدهای دولت باید به خزانه برود. آیا همه درآمدها به خزانه می‌رود؟ آشکار است که خیر. شگفت آن‌که حتی در بودجه رسمی کشور، محل ورود و تجمع برخی از منابع درآمدی را خارج از خزانه تعیین کرده‌است. بعد پرسیده می‌شود که فلان تراستی چه شد و چند هزار میلیارد فساد کجا رفت. وقتی یک خزانه ندارید و به جای آن ۵۰ تراستی و بیشتر نشسته است، عدم وقوع فساد مایه‌ی تعجب خواهد بود. به‌واقع، هر یک از این تراستی‌ها خود به یک خزانه تبدیل شده‌اند. به‌نظر من، باید درباره این موضوع نظر رسمی و روشن داشته باشیم. اینها را نمی‌توان فقط به‌عنوان درد دل گفت؛ اینها درد دل نیستند و باید به بحثی عملی و سیاستی تبدیل شوند.

نکته بعدی انحصارهای شبه‌دولتی است. چقدر انحصار داریم؟ بیشتر بازارهای ما انحصاری‌اند. مگر بازار مخابرات ما، که به ظاهر خصوصی شده، انحصاری نیست؟ آیا کسی می‌تواند بپرسد چرا قیمت و هزینه خدمات مخابرات این مقدار است؟ با انحصاری کامل در دست مجموعه‌ای غیردولتی روبه‌روییم. بحث بعدی امنیت غذایی است. به هر‌روی، این رشته سرِ دراز دارد. شایسته است که بحث جمع‌بندی شود.

 

 آخرین جمله من این است که آینده ایران از پیش تعیین‌شده نیست؛ ما ملت باید آن را بسازیم. نباید آینده را امری مفروض بپنداریم؛ آینده به این بستگی دارد که چه تلاشی می‌کنیم و چه ایده‌ای برای آینده ایران داریم. آینده یک معماری است که باید با شجاعت، دقت و عقلانیت ساخته شود.

مهم این است که گذاری قطعی از «بقای تهدیدمحور» به «رفاه توسعه‌گرا» داشته باشیم. بله، ما باقی مانده‌ایم، اما در فقر. باید به سمت توسعه حرکت کنیم و ایران تنها با بنای داخلی شیشه‌ای (شفاف) و دولت مسئول می‌تواند این مسیر را ادامه دهد.