برای سال‌ها خانواده مربیان در فوتبال ایران، در حسرت داشتن نماینده میان لژیونرها مانده بودند. ما بازیکن حاضر لیگ‌های حرفه‌ای سایر کشورها داشتیم و از دهه ۷۰ پای ایرانی‌ها به بالاترین سطح فوتبال دنیا باز شد و کار به جایی رسید که سه بازیکن ایرانی، پیراهن بایرن مونیخ را هم به تن کردند. ما در سری آ، لیگ برتر جزیره و لالیگا لژیونر ملی‌پوش داشتیم که در بالاترین سطح می‌درخشید.

 داوران ایرانی نیز برای قضاوت در مهم‌ترین میادین و بالاترین سطوح دعوت می‌شدند. طی دهه اخیر اگرچه تعداد نمایندگان ایرانی در سطوح ارشد فوتبال جهان روز به روز کمتر می‌شد، اما باز اعضای این دو خانواده در فوتبال پرچم را بالا نگه می‌داشتند.

 ما بوقچی صادراتی هم داشتیم که دلار می‌گرفت تا طرفداران تیمی را در ورزشگاه رهبری کند! در خانواده رسانه‌های ورزشی نیز نمایندگانی شاغل، در معتبرترین رسانه‌های فوتبال آسیا و جهان داشته و داریم.

 اگر فرض بگیریم که هیچ کدام از مدیران فوتبال ایران به دلیل فوتبالی نبودن و عدم تسلط به اصول مدیریت، هیچ شانسی برای کار در خارج از این فوتبال ندارند و با توجه به مشکلات اقتصادی، نمی‌توانیم از خانواده هواداران لژیونر داشته باشیم، تنها می‌ماند خانواده مربیان، آنها که برای دهه‌ها مدعی کیفیت و توانایی رقابت در سطح برتر دنیا بودند اما حتی شرط اول -که دانستن زبان انگلیسی باشد- راهم نداشتند!

 حضور پرویز مظلومی در لیگ دسته دوم امارات، یا قبل‌تر حضور حشمت خان مهاجرانی و ابراهیم قاسم پور در شروع فوتبال کشورهای عربی با بحث ما تفاوت دارد. همانطور که کاری به مربیگری در سطوح آکادمی نداریم و عبدالعلی چنگیز و حسن روشن نیز مشمول این قاعده نمی‌شوند. صد البته تیم گرفتن جلال طالبی در سنگاپور قبل آمدن به ایران و افشین قطبی بعد حضور در این فوتبال نیز به حساب پاسپورت امریکایی آنها بود، نه مربی ایرانی بودن!

 به این ترتیب از تولد فوتبال حرفه‌ای، فرهاد مجیدی تبدیل به اولین مربی لژیونر در فوتبال ما شد که در لیگ حرفه‌ای امارات تیم گرفت. موفقیت او می‌توانست درهای ورود را به سوی سایر مربیان باز کند و دیدیم مهدوی کیا هم سر از سطح دوم امارات درآورد. از این منظر، حضور علیرضا منصوریان و یحیی گل محمدی در لیگ حرفه‌ای عراق جای امیدواری داشت.

 البته که آنها تیم‌های ریشه‌دار و ثروتمند عراقی را نگرفتند، خود لیگ عراق نیز قادر به رقابت با سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس -از نظر قدرت مالی، امنیت و امکانات لازم برای آوردن مربیان ریز و درشت اروپایی و آمریکای جنوبی- نیست اما باز شروعی بود برای مربیان ما، منصوریان در شروع چند نتیجه خوب گرفت که شگرد مربیگری اوست و یحیی نیز نتایج سینوسی داشته و دارد، اما متاسفانه هر دو نفر این روزها در آستانه بازگشت به کشورمان هستند.

 دو بازیکن ملی پوش و جام جهانی رفته، دو کاپیتان استقلال و پرسپولیس که به عنوان سرمربی، هدایت دو تیم بزرگ فوتبال ما را بر عهده داشته‌اند، حتی اگر با بهترین پیشنهادات -از جمله استقلال و پرسپولیس- به لیگ برتر برگردند، باز یک شکست برای پروژه مربیان لژیونر است و پیشرفت مربیان ما را حداقل برای یک دهه عقب می‌اندازد.

 از همان وقتی که مهدی تاج، خبر از پیشنهاد هدایت تیم امید به یحیی گل محمدی داد و هر زمان که نام منصوریان به عنوان جانشین فلان مربی در لیگ برتر مطرح می‌شود، ناخودآگاه این موضوع نیز به ذهن فوتبالی‌ها می‌آید که اگر مربیان ایرانی نتوانند در لیگ متوسط رو به پایین عراق، موفق شوند -با وجود این همه شباهت فرهنگی بین دو کشور- آن وقت چطور می‌توان به حضور استعدادهای جوان مربیگری کشورمان در لیگ‌های درجه اول آسیایی و سپس دنیا، دلخوش کرد؟